۱۴۰۵ خرداد ۱۱, دوشنبه

«بهار» - پنج شعر از پُل الوار / ترجمه زهره مهرجو  

 

«بهار»

پنج شعر از پُل الوار

ترجمه زهره مهرجو

 

 

حلقه صلح

 من از دروازه های سردی

از دروازه های تلخ کامی ام

گذر کرده ام...

تا بیایم و لبان تو را ببوسم.

 

شهر در اطاق ما خلاصه شده،  

جایی که جزر و مد پوچ شرارت

کف اطمینان بخشی برجا می نهد.

 

حلقه صلح، یگانه آشنایم تویی ...

تو به من انسان بودن را

دگرباره می آموزی،

هنگامی که از همنوعان خویش

دل کنده ام! 

 

"Anneau de paix"

Poème de Paul Éluard

Collection: Le Visage de la paix

 

J'ai passé les portes du froid,

Les portes de mon amertume,

Pour venir embrasser tes lèvres.

 

Ville réduite à notre chambre,

Où l'absurde marée du mal,

Laisse une écume rassurante.

 

Anneau de paix je n'ai que toi

Tu me réaprends ce que c'est

Qu'un être humain quand je renonce

A savoir si j'ai des semblables.  

 

 

اطمینان

 اگر با تو سخن می گویم

از آنروست که می خواهم بهتر بشنوم ات،

اگر بشنوم ات، یقین دارم

که درکت می کنم.

 

اگر لبخند می زنی

از آنروست که می خواهی

بهتر احاطه ام کنی،

وقتی تو لبخند می زنی

من دنیا را سراسر می بینم.

 

اگر  در آغوشت می گیرم

برای تداوم خویشتن است،

اگر که زندگی کنیم

همه چیز ...

زیبا خواهد بود!

 

اگر ترکت کنم

در یاد هم خواهیم ماند ...

و ما در جدایی

یکدگر  را  

باز خواهیم یافت!

  

“Certitude”

Poème de Paul Éluard

Collection: Le Phénix

 

Si je te parle, c'est pour mieux t'entendre
Si je t'entends, je suis sûr de comprendre

Si tu souris c'est pour mieux m'envahir
Si tu souris je vois le monde entire

Si je t'étreins, c'est pour me continuer
Si nous vivons, tout sera à plaisir

Si je te quitte nous nous souviendrons
Et nous quittant nous nous retrouverons. 

 

 

او به درونم می نگرد

 او به درونم می نگرد

قلبی درک ناشدنی

تا ببیند که آیا ... من عاشقم.

او یقین دارد که از یاد می برد ...

در زیر ابر پلک هایش

سرش در دستان من

به خواب می رود.

 

ما کجاییم؟

با هم جدایی ناپذیر

زنده ... زنده

هر دو  زنده.

 

و سرم در میان رؤیاهایش

چرخ می خورد.

 

 

 

She Looks into Me 

She looks into me
The unknowing heart
To see if I love
She has confidence she forgets
Under the clouds of her eyelids
Her head falls asleep in my hands
Where are we
Together inseparable
Alive alive
He alive she alive
And my head rolls through her dreams.

 

 

ترانه

در عشق زندگی هنوز

آب زلال چشمان کودکانه اش را دارد،

دهانش گُلی است هنوز ...

که می شکفد

بی آنکه خود بداند، چگونه.

 

در عشق زندگی هنوز

دستان گیرای کودکی را دارد،

گام هایش از نور آغاز می شوند ...

و به سوی نور باز می گردند.

 

در عشق زندگی همیشه

قلبی دارد سبکبال و جوان،

در آنجا هیچ چیزی به آخر نمی رسد...

فردا از دیروز رها می گردد!

 

 

 

“Chanson"

Poème de Paul Éluard

Collection: Le Phénix

 

Dans l’amour la vie a encore

L’eau pure de ses yeux d’enfant

Sa bouche est encore une fleur

Qui s’ouvre sans savoir comment.

 

Dans l’amour la vie a encore

Ses mains agrippantes d’enfant

Ses pieds partent de la lumière

Et ils s’en vont vers la lumière.

 

Dans l’amour la vie a toujours

Un cœur léger et renaissant

Rien n’y pourra jamais finir

Demain s’y allège d’hier!

 

 

 

بهار

 

در ساحل، چندی گودال آب ...

و در بیشه زار درختانی شیدای پرندگان،

برف در کوهستان ذوب می شد ...

و نور بر شاخه پر شکوفه درختان سیب

خورشید رنگ پریده را پس می زد.

 

من در غروبی زمستانی

در دنیایی بی رحمانه سخت ...

آن بهار را در کنارت گذراندم، نازنین!

 

برای ما شبی نیست؛

هیچ چیز فانی را بر تو دسترسی نیست ...

و تو از سرما گریزانی.

 

بهار ما بهاریست راستین!

 

 

 

Printemps

Poème de Paul Éluard

Collection: Le Phénix

 

Il y a sur la plage quelques flaques d’eau

Il y a dans les bois des arbres fous d’oiseaux

La neige fond dans la montagne

Les branches des pommiers brillent de tant de fleurs

Que le pâle soleil recule

 

C’est par un soir d’hiver dans un monde très dur

Que je vis ce printemps près de toi l’innocente

Il n’y a pas de nuit pour nous

Rien de ce qui périt n’a de prise sur toi

Et tu ne veux pas avoir froid

 

Notre printemps est un printemps qui a raison.

 

 

*      *      *   

 

از مجموعه شعرهای "چهره صلح" و "ققنوس".

 

 

 

۱۴۰۵ خرداد ۸, جمعه

در دامنه‌ی کوه‌های دودی، و لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 

در دامنه‌ی کوه‌های دودی

 

مجید نفیسی

در دامنه‌ی کوه‌های دودی*
عشق من سنگر گرفته است.

او از خرس‌ها نمی‌ترسد
او از سیاه‌گوش‌ها نمی‌ترسد
او از مارها نمی‌ترسد
و حتی از سن‌ها در خانه‌ی تازه‌اش.

اینک در ایوان چوبی‌اش نشسته
و همچنان که قهوه‌اش را می‌نوشد
به من می‌اندیشد
که در کنار اقیانوس آرام نشسته‌ام
و از جراتش به خطر کردن
در هراسم.

بیست‌و‌یک‌ مه دو‌هزار‌و‌بیست‌و‌شش

*- رشته کوه‌هایی در ایالات تنسی و کارولینای شمالی در آمریکا.

https://theiranpost.com/on-the-foothills-of-the-smoky-mountains/

***

On the Foothills of the Smoky Mountains

 

On the foothills of the Smoky Mountains

 

 Majid Naficy

My love is barricaded.She is not afraid of bears,
She is not afraid of bobcats,
She is not afraid of snakes
And even stink bugs in her new house.
Now she is sitting on her deck
And as she drinks her coffee
She is thinking of me.
I am sitting by the Pacific Ocean
Fearful of her daring
To take such risks.

May 21, 2026

***

 لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
1 Poem: On the Foothills of the Smoky Mountains شعر: در دامنه‌ی کوه‌های دودی 
معرفی و شعر مجید نفیسی از کوروش یزدانی در "جنگ هفته" رادیو همراه هجدهم مه ۲۰۲۶
1 Poem: Three War Veterans  شعر: سه سرباز جنگ‌آزموده 
1 Poem: “Ruthless Gods” شعر: خدایان بی‌رحم 
Majid Naficy- YouTube Channel
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Ghost Pepper Stepper: I'll Be Fine
 
NO KINGS PROTEST – JULY 4TH, 2026
On July 4th, millions of Americans nationwide are joining the No Kings protests to take a MASSIVE stand against Donald Trump!
SO PLEASE CONFIRM YOUR PLANS: Will you attend a No Kings protest on July 4th?
Background Briefing: May 28, 2026
Vos Populi: Video: How will children who are so constantly artificially stimulated ever learn to think, imagine, create or just be still?
https://public-api.wordpress.com/bar/?stat=groovemails-events&bin=wpcom_email_click&redirect_to=https%3A%2F%2Fvoxpopulisphere.wordpress.com%2F2026%2F05%2F28%2Fvideo-what-have-we-done-to-our-children%2F%3Fjetpack_skip_subscription_popup&sr=0&signature=df7837ebbbd0b78b5a02a75df0ad84ac&blog_id=67072324&user=29721620&_e=eyJlcnJvciI6bnVsbCwiYmxvZ19pZCI6NjcwNzIzMjQsImJsb2dfbGFuZyI6ImVuIiwic2l0ZV9pZF9sYWJlbCI6IndwY29tIiwiZW1haWxfbmFtZSI6Im5ldy1wb3N0IiwiX3VpIjoyOTcyMTYyMCwiZW1haWxfaWQiOiJjOWY2YzEzZDIwNzU5NDg1OGFiZWZkMWNmMjcxNWJlNCIsImRhdGVfc2VudCI6IjIwMjYtMDUtMjgiLCJsb2NhbGUiOiJlbiIsImN1cnJlbmN5IjoiVVNEIiwiY291bnRyeV9jb2RlX3NpZ251cCI6IiIsInVzZXJfaWQiOjI5NzIxNjIwLCJ1c2VyX2VtYWlsIjoibWFqaWRuYWZpY3lAeWFob28uY29tIiwiZW1haWxfZG9tYWluIjoieWFob28uY29tIiwiZG9tYWluIjoidm94cG9wdWxpc3BoZXJlLndvcmRwcmVzcy5jb20iLCJmcmVxdWVuY3kiOiIwIiwiZGlnZXN0IjoiMCIsImhhc19odG1sIjoiMSIsInN1YnNjcmliZXJfaWQiOiI0MDUxMDMwMSIsInRlbXBsYXRlIjoibmV3LXBvc3QiLCJzY2hlZHVsZWRfZnJvbSI6InN1YnNjcmlwdGlvbnMiLCJoYXNfZmVhdHVyZWRfaW1hZ2UiOiIwIiwicG9zdF9pZCI6MTExOTE5LCJsaW5rX2Rlc2MiOiJ2aWV3LXBvc3QiLCJzdWJzY3JpcHRpb25faWQiOiI0MDUxMDMwMSIsIl9kciI6bnVsbCwiX2RsIjoiXC93cC1jcm9uLnBocD9kb2luZ193cF9jcm9uPTE3Nzk5NTg4MTkuMTg2NTIyOTYwNjYyODQxNzk2ODc1MCIsIl91dCI6IndwY29tOnVzZXJfaWQiLCJfdWwiOiJtYWppZG5hZmljeSIsIl9lbiI6IndwY29tX2VtYWlsX2NsaWNrIiwiX3RzIjoxNzc5OTU4ODU1MTc5LCJicm93c2VyX3R5cGUiOiJwaHAtYWdlbnQiLCJfYXVhIjoid3Bjb20tdHJhY2tzLWNsaWVudC12MC4zIiwiYmxvZ190eiI6Ii00IiwidXNlcl9sYW5nIjoiZW4ifQ=&_z=z
The New Yorker: • When should social services take children from their parents?
 
The New Yorker: Will Donald Trump get what he wants from Iran? The contributing writer Robin Wright joins Tyler Foggatt on The Political Scene to discuss the evolving terms and major sticking points of the peace talks. 
 
عصرانه: مسعود مسجودی چه می‌دانست که کشته شد؟ 1 hour
گدار: سخنان آصف بیات
 
Some Previous Links:
 
شعر "نمی‌خواهمت ای نفت" از مجید نفیسی با صدای فیروزه خطیبی "هنر و زندگی" رادیو همراه ۱۴ آوریل ۲۰۲۶
Three Poems for Naficeh  سه شعر برای نفیسه
1Poem: Ceasefire  شعر: آتش‌بس 
جنگ و نفت" شعر و گفتگوی مجید نفیسی 1با رضا گوهرزاد در "سیاست و جامعه" رادیو ایران پنجم آوریل ۲۰۲۶
1 Poem: “I Don’t Want You, Petroleum”  شعر: نمی‌خواهمت ای نفت 
"علیه جنگ" شعر و کفتکوی مجید نفیسی با رضا گوهرزاد در "جامعه و سیاست" رادیو ایران - ۱۵ مارس ۲۰۲۶
A Song for Peace... A poem by Majid Naficy
مجید نفیسی: چند کلمه با داریوش آشوری
مجید نفیسی: چند کلمه با شهلا شفیق
1 Poem: Mourning Land شعر: سرزمین سوگوار
1 Poem: Don’t Chant Viva Shah
شعر: نگو جاويد شاه
دسترسی رایگان به کتاب تازه مجید نفیسی: "جرات به اندیشیدن و انقلاب ژینا"
Video: AH, SANTA MONICA: A POETRY READING WITH MAJID NAFICY. SANTA MONICA PUBLIC LIBRARY, PICO BRANCH
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۵ خرداد ۴, دوشنبه

 

مرثیه‌ای برای برکین الوان

اثری از گروه یوروم

«جولیان آسانژ»

«اگرتنها یکبارمی‌توانیم زندگی‌کنیم،
بگذار رزمنده‌ی جسوری باشیم،
که تمام جان‌ و روان خود را
ایثار می‌کند.

بگذار درکنار انسان هایی بایستیم،
که به اندیشه‌ها و آرمان‌هایشان
عشق می‌ورزیم.

بگذار فرزندان مان،
چون داستان زندگی ما را
آغاز به شنیدن می‌کنند
به وجد و سرور آیند
و فرجامش را
اما،
به چشمان پوینده
و جویندهِ آنها بسپاریم.

جهان و نظام حاکم بر آن،
هماوردی بس قدرتمند است
ولی من نیز
با تمام توان
به نَبرد با آن برخاسته‌ام.

نَبردی بس دشوار
وطاقت فرسا
که وسوسه‌ی تسلیم
بر آن راه ندارد.»

«جولیان آسانژ»

سه سرباز جنگ‌آزموده، و لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 

سه سرباز جنگ‌آزموده

 

مجید نفیسی

به گِردِ میزی چوبین کنار دریا
سه سربازِ جنگ‌آزموده نشسته بودند
روی صندلیهای چرخدارشان
و کبریت می‌کشیدند تا در باد
سیگاری روشن کنند.

اکنون بجای آنها
سه کبوتر سپید نشسته‌اند
که به نان‌ریزه‌های روی میز نوک میزنند
و به سوی دریا بغبغو می‌کنند.

چهارم نوامبر 2016

https://theiranpost.com/three-war-veterans/

***

Three War Veterans

 

By Majid Naficy

Around a wooden table near the sea
Were sitting three veterans
In their wheelchairs
Striking matches in the wind
to light their cigarettes.

Now in their places
Are three white doves
pecking at crumbs from the table
and cooing toward the sea.

November 4, 2016

https://theiranpost.com/three-war-veterans/

***

لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
 
1 Poem: Three War Veterans  شعر: سه سرباز جنگ‌آزموده
1 Poem: “Ruthless Gods” شعر: خدایان بی‌رحم
Majid Naficy- YouTube Channel
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Ghost Pepper Stepper: I'll Be Fine
 
Bernie: Stop Trump’s Crypto Con Job | Our Revolution
Background Briefing: May 24, 2026
The New Yorker: American Soldiers Write Home
 
 
The New Yorker: • Can art teach, and should it try?
 
The New Yorker: The Leader of NASA’s Artemis II Mission Is Still Moonstruck
 
شهرام همایون در عمق میدان
 
Some Previous Links:
 
شعر "نمی‌خواهمت ای نفت" از مجید نفیسی با صدای فیروزه خطیبی "هنر و زندگی" رادیو همراه ۱۴ آوریل ۲۰۲۶
Three Poems for Naficeh  سه شعر برای نفیسه
1Poem: Ceasefire  شعر: آتش‌بس
جنگ و نفت" شعر و گفتگوی مجید نفیسی 1با رضا گوهرزاد در "سیاست و جامعه" رادیو ایران پنجم آوریل ۲۰۲۶
1 Poem: “I Don’t Want You, Petroleum”  شعر: نمی‌خواهمت ای نفت
"علیه جنگ" شعر و کفتکوی مجید نفیسی با رضا گوهرزاد در "جامعه و سیاست" رادیو ایران - ۱۵ مارس ۲۰۲۶
A Song for Peace... A poem by Majid Naficy
مجید نفیسی: چند کلمه با داریوش آشوری
مجید نفیسی: چند کلمه با شهلا شفیق
1 Poem: Mourning Land شعر: سرزمین سوگوار
1 Poem: Don’t Chant Viva Shah
شعر: نگو جاويد شاه
دسترسی رایگان به کتاب تازه مجید نفیسی: "جرات به اندیشیدن و انقلاب ژینا"
Video: AH, SANTA MONICA: A POETRY READING WITH MAJID NAFICY. SANTA MONICA PUBLIC LIBRARY, PICO BRANCH
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

خسرو روزبه : فرح نوتاش

 

خسرو روزبه 

اول شهریور1294ـــــــــــ 21  اردیبهشت 1337 تیرباران

فرح نوتاش

 

برای بودنِ با تو

          فاصلۀ زمانی ...        

                    هرگز مسئله نبوده و نیست

و برای من... عبور از زمان

                                                                  همیشه بس آسان

گرمی دست تو ...هنوز بر دستم

          و شعله های نگاهت... زمان استدلال

                                       چه روشن است و پر تأثیر

ایستاده ای با عزم و استوار

نگاهت گهگاه... به دورهای دور

                           پر امید... و همواره بی غبار    

 

نبوغ تو... در درک مارکسیسم

                       به لحاظ هوش وافر ات

نه در انتظار مانده... برای فردا ها

پیوند داده ای آن را... با خود امروز

                       و متبلور است حضورش ...

                                     در هر سخن... و گام ات

جذب جانت شده تمام نکات و ذرات اش

و ساخته از تو براستی ... یک انسان طراز نوین

                                       در ایران استعمار زده

                                                      وعقب ماندۀ آنروز

عشق تو... به عدالت اجتماعی

نمودار در فصاحت .... شجاعت ... و نگاه                                       

 در درک عمیق... از وظیفه... و کار مدام

این همه کار مانده از تو... در عمر کوته تو

                 تو براستی ایثار کرده ای... تمامی خود را

و دشمن چه واقف است

       بر ذات پویا و هوش وافر تو

            از این رو   

برای جذب ات ...

بکار بسته ...تمام فنون پر تزویر
 

ولی تو... ای خسروی خوبان

ای نابغه... ای قهرمان محرومان

و...ای افتخار مردم ایران

                                   چه خالص و شفاف

و غیر قابل پیوندی... با حامیان سرمایه

و چه بی پروا

نشانه رفته ای قلم ... و منطق توپ و سلاح ات  را ...

 به سوی جانیان انگل و دزد ... در  تمامی کاخ ها

و هرگز ...

حمایت خالص و ناب ات را

نکرده ای دریغ

از توده های کار و زحمت و رنج

                                           

تو داغ رکبار گلوله ها را... بر سینه

                                       ترجیح داده ای     

                            به پیوند... با حامیان سرمایه

تو خالص مطلق

تو یک رنگ... به دور از

                فرصت طلبی ها و مصلحت جویی

تو ...

 که انعکاس فریاد آزادکی ات ...

                            زنده در جانم         

میسر نیست هرگز... محو ات از هستی

شور و گرمی ات... جاویدان

خون ات ...

در رگ رزمندگان خالص و ناب

                            نبض ات پر تپش

     در رگ عاشقان          

          خشم ات ... به سرخی آتش  

                       سازش ناپذیری تو... با حامیان سرمایه

چه شاه باشد و ... چه ملا

                            که هر دو بی مایه

 

تو... چه زلال و بی خدعه

 قلبم... می زند

 برای عزمت... رزمت... و اندیشه

                         که ستودنی ست در کسب اقتدار

تو جاودانه ای... ای زیباترین جلوۀ حیات

پرچم ات نیافتاده بر زمین

              مشعل ات همیشه روشن...

و رهروان ات ... همه در راه

دیروز در سنگلج* ...

                  وقتی دست در دست هم... راه می رفتیم

از تو پرسیدم

آیا ... برای جهان چند قطبی ...

           از رژیم ملا... حمایت می توانی کرد؟

آنچنان این سئوال... منقلب کرد تو را   

که با فشار ناگهانی دست... و فریادت

دوید لرزه ... در تمامی جانم

شاه ... اعدام کنندۀ ما

                   ملا... قاتل یاران

                     می شود باز گرفت ... دست آنان را

مرگ ... هزاران  بار بهتر ازحمایت و سازش

با هر کدام از این انگل های جانی و فاسد

گفتم ... ولی اکنون ایران در جنگ است!

گفتی...کی رژیمی

           در صلح بوده است با ما؟

                   این همه بی عدالتی و جنایت ها

                              همه در سایۀ تیر و سر نیزه

حال حمایت... از تجاوزات مشتی...

                             دزد و خائن را

به زیر نام حمایت از قطب بندی های جهان؟

                                  به خورد مردمان دادن؟

بی حرمتی... به حق انسان ایرانی؟

و لگد مال کردن حق یک ملت؟

این براستی  

یک اطاعت کورکورانۀ محض است
وظیفۀ ما...

دفاع از حق زحمتکشان

              نه خزیدن به زیر باد عبا

فریاد ما...

نه ... به آمریکا و یارانش

 نه... به انگلیس و ملایش

راه ما بی سازش است... با تمام نوکران سرمایه

در ایران و جهان

نه لمیدن به این سو ... و نه آن

                 در دو روی سکۀ ما ... حک است

                      دفاع از حق زحمتکشان و ...

                                                   ضد استعمار


مای بی اتحاد ... بی قدرت

لیک واقف... به جهنم هر دو

 

نکنیم اشتباه

در 1357 ... نفس می کشید سوسیالیسم

                                    در اتحاد جماهیر شوروی

معنا داشت ...همبستگی های همه احزاب

ولی اکنون ... این همه ایثار  

برای بالا نشین کردن سرمایه!

                                     قاطعانه بس مسخره است

باید ...

پرچم سوسیالیسم را در روسیه

                                         دوباره افراشت

باید به رأی هفتاد و پنج در صد... در آنجا

                                       احترام ...احترام... احترام گذاشت      

                                                                       و آنگاه جهان...

                                                          بطور طبیعی... چند قطبی ست

  قربانی کردن ملت ایران

                        برای چند قطبی کردن سرمایه        

                                         و پایداری ملایان... از بن غلط است
                                                               

فرح نوتاش

کتاب شعرفارسی یازده

وین ـ  14 ماه مه 2026

WWW.farah-notash.com

* در زمان خسرو روزبه ، پارک شهر تهران، سنگلج خوانده می شد.

 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه

همیشه و تا زنده ام: دمیس روسوس / ترجمه: وارش فيلم

 

همیشه و تا زنده ام

دمیس روسوسترجمه: وارش فيلم

 

همیشه و همیشه و تا زنده ام

تو تنها کسی هستی

که همچون خورشید صبحگاه بر حانم میدرخشی

همیشه و همیشه و تا زنده ام

تو بهار من،

اوج رنگین کمان من و ترانه ورد زبانم خواهی بود

مرا با خود ببر به فرسنگها آنسوی خیال

تو آرزوی برآورده من، مایه آرامش منی

همیشه و همیشه و تا زنده

تو آرزوی من،

مایه هستی ام و آهنگ عاشقانه خودم خواهی بود

همیشه و همیشه و جاودانه

سرنوشتم با تو گره خورده است

مرا با خود ببر به فرسنگها آنسوی خیال

تو آرزوی برآورده من، مایه آرامش منی

همیشه و همیشه و تا زنده ام

تو تنها کسی هستی

که همچون خورشید صبحگاه بر جانم میدرخشی

همیشه و همیشه و جاودانه

سرنوشتم با تو گره خورده است

https://www.youtube.com/watch?v=F3vCB3YBMUo

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

شعر «این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست»: به‌مناسبت درگذشت شاعر و استاد زبان و ادبیات فارسی خسرو فرشیدورد

 

با خبر شدیم

*" خُسرو فرشیدوَرد"*

شاعر و نویسندۀ گرانقدر در خانۀ سالمندان نیکان‌به دیار باقی شتافتند

شعر زیبای

*"این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست"*

از سروده های این بزرگمردِ وطن پرست است که پس از سفرهای خارج ازکشور، از ذهن پرمسئولیت او تراوش کرده است و تلنگری  گزنده است بر وضعیت امروز "تمایلات متداول درجامعه"

جا دارد که هریک به نوبۀ خویش، خبر این سوگ را به دوستان خود در درون و بیرون کشور برسانیم ! 

      

    روانش شاد و یاد و تفکر جاری در این اثرش همواره زنده باد ! 

 

https://www.youtube.com/watch?v=mKr5p_yrdxQ

  

  *این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست؛*

    *این خاک چه زیباست ولی خاکِ وطن نیست؛*

    آن دختـــــــــــرِ چشم آبیِ گیسوی طلایی، 

    طنازِ سیه چشــــــــــم، چو معشوقۀ من نیست؛ 

    آن کشور نو، آن وطــــنِ دانش و صنعت، 

 هرگز به دل انگیــــــــــزیِ ایرانِ کهن نیست؛ 

    در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان، 

    لطفی است که در "کَلگَری" و " نیس" و "پِکَن" نیست؛ 

    در دامن بحر خزر و ساحل گیلان 

    موجی است که در ساحل" دریای عَدَن" نیست 

در پیکر گلهای دلاویز شمیران 

    عطری است که در نافه ی "آهوی خُتَن" نیست؛ 

    آواره ام و خسته و سرگشته و حیران 

    هرجا که رَوَم، هیچ کجا خانۀ من نیست؛ 

    آوارگی وخانه بِدوشی چه بلایی ست ؟

    دردی است که هَمتاش در این دیرِ کهن نیست ! 

    من بَهرِ کِه خوانم غزل سعدی و حافظ ؟

    در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست؟ 

    هرکس که زَنَد طعنه به ایرانی و ایران 

    بی شُبهِه که مغزش به سر ، و روح به تن نیست ! 

    " پاریس" قشنگ است ولی نیست چو تهران ...

      " لندن" به دلاویزی شیرازِ کُهن نیست؛ 

    هر چند که سرسبز بُوَد دامنۀ " آلپ" 

    چون دامنِ البُرز ، پُر از چین وشکن نیست؛ 

این کوه بلند است ولی نیست دماوند ....

این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست؛ 

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است، 

این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست!

 

*یاد ونامش جاودان*🖤

 

https://www.youtube.com/watch?v=96lBYIbXnso

 

***

یادی از دکتر خسرو فرشیدورد


دکتر خسرو فرشیدورد

 دکتر خسرو فرشیدورد‌ در ملاير به‌ سال‌ 1308 ديده‌ به‌ دنيا گشود. تحصيلات‌ ابتدايي‌ و متوسطه‌ را تا كلاس‌ دهم‌ در زادگاه‌ خود گذراند و از دبيرستان‌ البرز تهران‌ ديپلم‌ گرفت‌. در سال‌هاي‌ 1329 و 1338، ليسانس‌ و فوق‌ليسانس‌ ادبيات‌ فارسي‌ را از دانشگاه‌ تهران‌ دريافت‌ كرد و سپس‌ در سال‌ 1340 از همانجا فوق‌ليسانس‌ علوم‌ اجتماعي‌ گرفت‌. سرانجام‌ در سال‌ 1342 به‌ دريافت‌ درجة‌ دكتري‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ نايل‌ آمد.

 تخصص‌ اصلي‌ وي‌ پژوهش‌ در عرصة‌ دستور زبان‌ فارسي‌ بود و در اين‌ رهگذر از چندين‌ زبان‌ بيگانه‌ مانند فرانسوي‌، انگليسي‌ و عربي‌ كه‌ به‌ دستور آنها نيز تسلط‌ داشت‌ بهره‌ مي‌جست‌. با زبان‌ اسپانيايي‌ و برخي‌ زبان‌هاي‌ كهن‌ مانند زبان‌هاي‌ فارسي‌ باستان‌ نيز آشنايي‌ داشت‌.

 او از 1340 تا 1345 عضو سازمان‌ لغت‌نامة‌ دهخدا بود و در تنظيم‌ حرف‌ «واو» با آن‌ سازمان‌ همكاري‌ داشت‌. از سال‌ 1343 تا 1347 نيز استاديار دانشكدة‌ ادبيات‌ دانشگاه‌ اصفهان‌ شد. سپس‌ خود را به‌ تهران‌ منتقل‌ كرد و از 1347 تا 1348 استاديار، و از آن‌ پس‌ تا اردي‌بهشت‌ 1354 دانشيار، و از آن‌ تاريخ‌ به‌ بعد استاد دانشكدة‌ ادبيات‌ دانشگاه‌ تهران‌ گرديد.   بعد از بازنشستگي‌ نيز تا چند ماه‌ پيش‌ از مرگ‌ به‌ تدريس‌ دستورزبان‌ در دانشگاه‌ تهران‌ پرداخت‌.

دکتر فرشیدورد جمعه‌ 8 دي‌ماه‌ 1388 خورشيدي‌، غريبانه‌ و در تنهايي‌ و عزلتي‌ غم‌انگيز در سراي‌ سالمندان‌ نيكان‌ تهران‌ جان‌ به‌ آفرينندة‌ جان‌ها داد.*

https://bukharamag.com/1393.02.5474.html

«نتن یاهو، مددی!»: هادی خرسندی

  

«نتن یاهو، مددی!» 

 هادی خرسندی

Print Friendly, PDF & Email

https://www.youtube.com/watch?v=AjBil0JGfuM

 

این شعر یک طنز سیاسی تند و تیز است که در آن خرسندی با زبانی کنایه‌آمیز به وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران و رویکرد برخی افراد در امید بستن به دخالت‌های خارجی اشاره می‌کند.

 

«بی بی» تو همان به که به ما حمله بیاری

یکباره در ایران بکنی تاجگذاری

وقت است که رسما بدهی پاسخ مثبت

بر خواهش یک عده هواخواه و حواری

اِشغال کنی توپ زنان کشور ما را

تهران و بم و مشهد و یزد و خوی و ساری

وانگه بزنی خرد و کلان را سر راهت

گه دانه به دانه بکُشی گاه قطاری

پرواز کنی بر سر آن کودک مسکین

چون بر سر قمری بچه ای باز شکاری

پشت سر هر موشک خود بمب فرستی

حتی ندهی فرصت یک خاکسپاری

گه سبک حماسی بکُشی بهر تنوع

طرز هنیه، شیوه یحیی سِنواری

در کشتن ما خامنه ای رتبه یک شد

تو نیز بیا تا که رکوردی بگذاری

گر خسته شدی سوت بکش، باز بکن لب

تا شاهپرستان بشتابند به یاری

اما نبری دست کمک سوی یهودان

از جانب آنان نکنی گریه و زاری

داغیست هولوکاست به جان بشریت

اما تو نباید که غنیمت بشماری

در رابطه با فاجعه هفتم اکتبر

تا چند بخواهی بکنی موج سواری

تو هیتلر غزّه ای و رایش چهارم!

کشتار برای تو شده کار اداری

آن خلق یهودی که شریفند و نکوذات

هستند ز اطراف تو بدذات فراری

غزّه ز تو ویران شده اوکراین ز پوتین

ما را نه نیازست به انگشت نگاری!

برنامه تو طرح نوینی ست به غزّه

آن روز که کردیش مبدل به صحاری

با اینهمه برخیز و بیا تا که درآیند

یک عده در این مملکت از بی کس و کاری

یاهو مددی! وای مبادا که نیائی

شهزاده ما را بگذاری به خماری

————————–

هادی – ۱ خرداد ۱۴۰۴

https://akhbar-rooz.com/2025/05/23/17973/

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۹, شنبه

بشکن بشکن: هادی خرسندی / اخبار روز

  

بشکن بشکن 

هادی خرسندی / اخبار روز

جنگجو گر ضرب شمشیرش سپر را بشکند
خود طلسم زرق و برق بی ثمر را بشکند

در کنار جادّه راننده جگوار گفت
گاه دست انداز کوچک شافنر را بشکند

کوچه معشوقه کس در مسیر ما نبود
ورنه مانع نیست دیواری که سر را بشکند

توپ گردی گاه می ارزد به صدتا چاه نفت
یک پنالتی گه دل شیخ قطر را بشکند

ماه با عکسی کنار یک سلبریتی خوش است
آسمان گو کشتی اهل هنر را بشکند

خنجر برهان قاطع چون درآید از نیام 
منطق تردید و امّا و اگر را بشکند

اختناق و بی صدائی طرح هر دیکتاتور است 
دزد، اول جعبه زنگ خطر را بشکند

در مصاف شیخ ها شق القمر ما کرده ایم
ورنه هر شیاد بتواند قمر را بشکند

 پیر ما میگفت هجر یار چندان سخت نیست
وصل یار است آنکه در این سن کمر را بشکند

گوش  ما پاسخ نمیگوید به دق الباب عشق 
عشق اگر عشق است خود باید که در را بشکند

هادیا در گیر و دار این گرانی ها مگر
شعر طنزت قیمت قند و شکر را بشکند
—————————
 ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵- ۶ می


https://akhbar-rooz.com/2026/05/07/52025/

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۸, جمعه

«صدا»: زهره مهرجو

 

«صدا»

زهره مهرجو

کسی چیزی نمی گوید،

صخره ها خاموشند

دریا آرام ...

و رودخانه

در گردش از پی محوری نامعلوم

گویی که هرگز

به مقصد نمی رسد!

 

در شب جنگل

گرگ ها در کمینند ...

و خبر طوفان دریا را

میعادگاه کوسه ها و شکارچیان گردانده.

 

شرق فروزان است ...

و زندگی در آن می سوزد،

موجی برمی خیزد

سرخ می گردد ...

و در خون فرو می نشیند،

و بدینسان فریاد خشم

به خموشی ...

امید به خاکستر می گراید.

 

لیک زندگی هنوز جاریست ...

آواز شباهنگ

لرزش برگ بر شاخساران

و قطره های آب

که به اقیانوس حیات می پیوندند.

 

تا سرانجام در لحظه ای

جهان از خروش موجی عظیم

به حیرت در آید ...

و ز پی اش موج در موج

بی وقفه و شتابان

به سوی افق دور،

که در نبردی سترگ با تیره گی

فجر را بجوید ...

در طلوعش آرام گیرد!

 

*      *      *   

 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۱, جمعه

چيستان، و لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

  

چيستان



مجید نفیسی

براي روز جهاني كارگر ميوه نيستم كه بگندم يا كالا كه بپوسم. من, محصولِ كارِ خويشتنم. مورچه نيستم كه به صف روم يا كاربافك كه تنها تَنم. من, آبستنِ جمعِ خويشتنم. با اين همه, در محرابهاي پول بر بتِ وارونه‌ي خويش نماز ميگزارم و در بازارهاي كالا به زنبيل ميكشم از پاره‌های تنِ گرمِ خود. حالا بگو كه كيستم زنده يا مرده به چيستم؟ اين چيستانيست ساده و سمج از پايِ كرسيِ شبِ يلدا. آيا كار, نفرينِ آفريننده‌ي من است* يا داستانِ آفرينشم؟         چهارم ژانويه هزار‌و‌نهصد‌و‌هشتاد‌و‌شش  *- تورات, سِفر پيدايش 3:17-19
https://theiranpost.com/a-riddle/

A Riddle

A Riddle

 



Majid Naficy
        For International Workers’ Day I am not a piece of fruit, rotting  Or a commodity in decay. I am the product of my own labor. I am not an ant marching in single file Or a spider webbing in solitude. I am pregnant with my commonwealth. And yet, in the temples of money I kneel at my inverted idol And in the markets of exchange I carry a basket of my warm body Cut in different shapes.
, can you tell me who I am And what keeps me alive or rather dead? This is a riddle, simple and stubborn At a winter fire place. Is labor the curse of my creator* Or the story of my creation?                         January 4, 1986 *- Genesis 3:17-19



***


لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)
 
 
1 Poem for May Day: A Riddle  شعر: چیستان 
  شعر "آه لس آنجلس" از مجید نفیسی با صدای کوروش یزدانی "جُنگ هفته" رادیو همراه دهم فوریه
1 Poem: “Ruthless Gods” شعر: خدایان بی‌رحم 
Majid Naficy- YouTube Channel
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Ghost Pepper Stepper: I'll Be Fine
 
عبدالله موحد، طلائی ترین مرد و نابغه کشتی ایران _ آرشیو برنامه به عبارت...
Abdollah Movahed in Wikipedia
 
Some Previous Links:
 
شعر "نمی‌خواهمت ای نفت" از مجید نفیسی با صدای فیروزه خطیبی "هنر و زندگی" رادیو همراه ۱۴ آوریل ۲۰۲۶
Three Poems for Naficeh  سه شعر برای نفیسه
1Poem: Ceasefire  شعر: آتش‌بس 
جنگ و نفت" شعر و گفتگوی مجید نفیسی 1با رضا گوهرزاد در "سیاست و جامعه" رادیو ایران پنجم آوریل ۲۰۲۶
1 Poem: “I Don’t Want You, Petroleum”  شعر: نمی‌خواهمت ای نفت 
"علیه جنگ" شعر و کفتکوی مجید نفیسی با رضا گوهرزاد در "جامعه و سیاست" رادیو ایران - ۱۵ مارس ۲۰۲۶
A Song for Peace... A poem by Majid Naficy
مجید نفیسی: چند کلمه با داریوش آشوری
مجید نفیسی: چند کلمه با شهلا شفیق
1 Poem: Mourning Land شعر: سرزمین سوگوار
1 Poem: Don’t Chant Viva Shah
شعر: نگو جاويد شاه
دسترسی رایگان به کتاب تازه مجید نفیسی: "جرات به اندیشیدن و انقلاب ژینا"
Video: AH, SANTA MONICA: A POETRY READING WITH MAJID NAFICY. SANTA MONICA PUBLIC LIBRARY, PICO BRANCH
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 


۱۴۰۵ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

سرودِ سرخِ اولِ ماهِ مه: ی. صفایی

 

سرودِ سرخِ اولِ ماهِ مه

ی. صفایی

 

اولِ ماهِ مه با لبخندِ ساده‌ی شکوفه‌ها آغاز نمی‌شود؛

با تپشِ خشمِ فروخورده در رگ‌های خسته‌ی کارخانه زاده می‌شود.

نه آوازِ سبکبالِ چکاوک،

که کوبشِ سنگینِ پُتک بر سینه‌ی سندان است—

طنینی که در گوشِ جهان، همبستگی را فریاد می‌زند.

 

امید، قطره‌قطره،

نه از رؤیای ناپایدارِ بهار،

که از خونِ داغِ حقیقت می‌چکد

بر پیشانیِ بیدارِ زمین.

 

لبخندِ کار،

در نرمیِ رویا جوانه نمی‌زند؛

در مشت‌های گره‌خورده می‌روید،

در هیأتِ نان و آزادی،

میانِ باروت و باران—

تا روزی، از موج‌های بی‌قرارِ گندمزار،

پرچمِ پیروزی را

در وسعتِ بی‌پایانِ رهایی برافرازد.

 

اولِ ماهِ مه،

بوسه‌ای‌ست بر دستانِ پینه‌بسته‌ی پدری

که شناسنامه‌ی زنده‌ی تاریخ است؛

و در سکوتِ عمیقِ چشمانش،

ترانه‌ی نان را

بی‌هیاهو میانِ ما تقسیم می‌کند.

 

آه از آن شکوهِ خاموش—

سخاوتی که زنجیرها را از هم می‌درد،

و خونِ گرمِ همبستگی را

در رگ‌های یخ‌زده‌ی جهان جاری می‌سازد.

 

عرقِ پیشانی‌ات شبنمِ گذرا نیست؛

گوهری‌ست درخشان

بر چهره‌ی سخت و عبوسِ تاریخ.

و تو، در میانِ غوغای رنج و کار،

هنوز آرام و پیوسته

سرودِ آزادی را زمزمه می‌کنی.

 

خشمِ تو—

طوفانی‌ست بی‌امان،

سدها را فرو می‌ریزد،

و از دلِ ویرانه‌های استثمار،

قامتِ استوارِ عدالت را برمی‌افرازد.

 

و آزادی—

نه واژه‌ای دور،

که بلندترین سرودِ نان و کار است.

 

ی. صفایی

بیست و نهم آپریل ۲۰۲۶

 

کانال شعرها، نوشتارها و مقالات:

https://t.me/j_safaei

 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۷, دوشنبه

بِخوان! به بهانه ی اول ماه مه روزهمبستگی جهانی طبقه کارگر / هوشنگ گلاب

  

بِخوان!

به بهانه ی اول ماه مه روزهمبستگی جهانی طبقه کارگر / هوشنگ گلاب


بخوان، رفيقِ کارگَر!

بخوان، رفيقِ زِندانی!

بخوان، تو همسنگَر!

بخوان، که سلاله ی بزرگِ تو

تاريخ را نوِشته اَست؛

که فتح های بزرگ،

 و کاخهای مجلل،

برشانه های زخمی تو،

بَنا شده است؛

و شانه های تو،

از نقشِ تازيانه ی تحقير

 اَز رنجِ شقاوتِ تملک و سرمايِه

به آذين نشسته است.

بخوان، که سنگفَرشِ هرکوچه و خيابان

از خونِ تو، گلگون است؛

 و سياهچالهای هر کهندژ و هر شهری

نظاره گَرِ شکنجه های تو بوده است.

بخوان، که هر خيزِشِ تو،

و هر خروشِ اِعتراضِ تو،

با گلولِه و دار

پاسخ گرفته است.

*

بخوان، رفيقِ کارگر!

بخوان، رفيقِ زِندانی!

بخوان، تو همسنگر!

بخوان، که عصر عصرِ توست؛

 که عزم عزمِ توست؛

و حاصلِ زحمت اَز آنِ توست .

بخوان، که زنجيرهای بردِگی دَوران،

با دستِ ستبرِ تو

از هم گسسته می شود؛

که طومارِ ظلم و جور

با مشتِ پر صلابتِ تو

از هم دريدِه می شود؛

و خوابِ راحتِ صاحبانِ سرمايِه

 اَز بيمِ نامِ تو

آشفته می شود.

بخوان که نگَهبانی جهان با توست

بخوان، که رِسالَتِ رهائی بشر با توست

که توده ی محرومِ اين جهان با توست!

*

بخوان، رفيقِ کارگر؛

بخوان، رفيق زندانی؛

بخوان، تو همسنگر:

بخوان، به نامِ زحمت و کار

بخوان، به نامِ حاکَميّتِ کار:

بخوان...
https://www.facebook.com/story.php?story_fbid=3911098585636498&id=100002091848737&mibextid=wwXIfr&rdid=Gw6XLYukyHQGckPC#