۱۴۰۵ فروردین ۷, جمعه

سپیده دم - پنج شعر از فدریکو گارسیا لورکا / ترجمه از زهره مهرجو

 

سپیده دم

پنج شعر از: فدریکو گارسیا لورکا

ترجمه از زهره مهرجو

"می خواهم برای مدتی بخوابم، / زمانی، یک دقیقه، یک قرن... اما همه باید بدانند که نمرده ام!"

لورکا – غزال مرگ سیاه

تصنیف کوتاه اولین خواهش

در صبحِ سبز

می خواستم قلبی باشم،

یک قلب ...

و در غروب رسیده

می خواستم بلبلی باشم،

یک بلبل.

(روح،

نارنجی رنگ شو،

روح،

به رنگ عشق درآی ..!)

در صبح روشن

می خواستم خودم باشم،

یک قلب ...

و در انتهای غروب

می خواستم صدایم باشم،

یک بلبل.

روح،

نارنجی رنگ شو،

روح،

به رنگ عشق درآی ..!

 

پیش از سپیده دم

لیک، همانند عشق

کمانگیران

کورند ...

در امتداد شب سبز،

کمان های نافذ

ردی از سوسن گرم

برجای می نهند.

تیرِ ماه

ابرهای ارغوانی را می شکافد ...

و ترکش هایشان

از شبنم پر می شوند.

آری، اما همچون عشق

کمانگیران

کورند ..!

 

سپیده دم

سپیده دم نیویورک

چهار ستون چرکین دارد ...

و طوفانی از کبوتران سیاه

که در آبهای متعفن بال می زنند.

سپیده دم نیویورک

بر فراز پله کان های عظیم

آه می کشد ...

و در جداره ها، گل رنج های طرح شده را

می جوید.

سپیده دم از راه می رسد

و هیچکس از آن تغذیه نمی کند،

زیرا در اینجا صبح و امید نامیسرند:

گاه ازدحام خشمناک سکه ها

چون مته می شکافد

و کودکان رها شده را می بلعد.

آنان که زود بیرون می روند

در عمق وجود خویش می دانند

که بهشت یا عشقی نخواهد بود

تا شکوفه دهد...

و فنا پذیرد،

می دانند که در اعداد و قانون ها

غرق خواهند گشت،

در بازیهای بی مفهوم ...

در تلاش های بی حاصل.

نور در رقابت گستاخانۀ علم بی ریشه

لا به لای زنجیرها و صداها

مدفون شده ...

و مردم مست و بی خواب در محله ها

کشتی شکسته گان خون را مانند.

 

زاری

گریان

به خیابان می روم،

مضحک، بی گشایشی ..

به غمگینیِ

سیرانو و کیشوت.*

با ضربان ساعت

بینهایت غیرممکن ها را

جبران می سازم.

 

ایست ساعت

در فاصله ای از زمان نشستم.

آنجا مردابی از سکوت بود،

سکوت سپید...

حلقه ای نیرومند

که در آن ستارگان

با دوازده شمارۀ سیاه شناور

تصادم می کردند.

 

Pause of the Clock

I sat down
in a space of time.
It was a backwater of silence,
of white silence,
a formidable ring
where the stars collided
with the twelve floating
black numbers. 

توضیحات:

* سیرانو – یا Hercule-Savinien Cyranoنام نویسنده دراماتیست فرانسوی است که در سده هفدهم میلادی می زیست.

کیشوت – یا Don Quixoteنام کتاب و قهرمان ماجراجوی داستان "دون کیشوت" می باشد، که توسط نویسنده و هنرمند اسپانیایی بنام "میگل د سروانتس" "Miguel de Cervantes Saavedra" نوشته شد. بخش بزرگی از این رمان در سالهای اقامت نویسنده در زندان بربرهای شمال آفریقا نوشته شده بود، و نخستین بار در سال 1605 میلادی انتشار یافت.

قهرمان این داستان با هدف نجات مردم از چنگال استبداد حاکمان به سفرهایی طولانی می‌رود. اما از آنجا که دارای بینشی تخیلی است، همه چیز را در قالب ابزار جنگی می‌بیند، برای خود دشمنان فرضی می سازد و دست به اعمال عجیب و غریبی می زند.

دون کیشوت بعنوان یکی از اولین رمانهای مدرن و از پایه‌های ادبیات کلاسیک اروپا شناخته می شود، و نیز توسط بسیاری از منتقدان بعنوان یکی از بهترین آثار ادبی در سطح جهان نام برده شده است.

منابع:

تصنیف کوتاه اولین خواهش:

http://www.boppin.com/lorca/ditty.html

پیش از سپیده دم:

http://www.poemhunter.com/poem/before-the-dawn/

سپیده دم:

http://www.poemhunter.com/poem/dawn-86/

زاری:

http://www.poemhunter.com/poem/weeping/

ایست ساعت:

https://www.youtube.com/shorts/OYnkczyWl1s

۱۴۰۵ فروردین ۴, سه‌شنبه

زیر شب: سعید سلطانپور / کمون(نشریه نظم کمونیستی)، شماره ۵۷

 

زیر شب

سعید سلطانپور

با صدایی‌ پر از خار و زخم‌
با صدایی‌ پر از جراحت‌های‌ تجربه‌
نعره‌ می‌کشم‌
آیا دریای‌ خار و خون‌ را می‌بینی‌؟

با حنجره‌ای‌ خونین‌
نعره‌ کشیدم‌
آیا صدای‌ زخم‌ را شنیدی‌؟

مشت‌هایم‌ را بر شب‌ کوفتم‌
شب‌
سر سخت‌
ایستاد

زیر شب‌
چون‌ ستوری‌ زخمی‌
سم‌ بر زمین‌ کوفتم‌
و گریستم‌
ستاره‌
ویران‌ بود
هیچکس‌ ضجه‌های‌ خونین‌ را نشنید
با حنجره‌ای‌ خونین‌
نعره‌ کشیدم‌
هیچکس‌ باران‌ خون‌ را ندید

زیر شب‌
و زیر ابر
ای‌ عظیم‌ترین‌ فریاد
بگذار تو را چنان‌ برکشم‌
که‌ به‌ قلب‌ ستارگان‌
پرتاب‌ شوم‌

با صدایی‌ پر از خار و زخم‌
در انقلاب‌ خون‌
به‌ دیدارم‌ بیا

سعید سلطانپور

آدرس سایت نظم کمونیستی:

 coiran.org

۱۴۰۵ فروردین ۳, دوشنبه

حقیقت و دروغ، و لینک‌های اشعار، مقالات و کتب مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 

حقیقت و دروغ

مجید نفیسی

در پاپیروسهای مصری خواندم
که حقیقت و دروغ برادر بودند.
یک روز حقیقت دشنه‌ی دروغ را به وام گرفت
ولی از بد حادثه آن را گم کرد.
دروغ شکایت به دادگاه برد
و ادعا کرد که دشنه را عوضی نیست
و قاضی را بر آن داشت تا در برابر
چشمهای حقیقت را کور کند
و به دربانی خانه‌ی دروغ بگمارد.

امروزه هم آدمکی دروغزن
با انکارِ مکررِ واقعیات
چشم حقیقت را کور کرده
و به دربانی خانه‌ی خود گماشته
و روزنامه‌نگاران و دانشمندان را
که دروازه‌بانانِ خانه‌ی حقیقت هستند
از پرسش و پژوهش بازداشته.

اگر به حقیقت باور داری
خانه را از دروغ بپیرای
و چون فرزندِ حقیقت در افسانه‌ی مصری
به دادخواهیِ حقیقت برخیز
تا چشمهایش دوباره بدرخشند.

سی‌و‌یکم ژانویه 2017

 

The Week Image credit: Chris Britt | Copyright 2017 Creators Syndicate)

Truth and Falsehood

 

Majid Naficy

I read in Egyption papyruses
That Truth and Falsehood were brothers.
One day Truth borrowed Falsehood’s dagger
But lost it by misfortune.
Falsehood took the case to court,
Claimed the dagger was irreplaceable
And asked the judge in return
To blind Truth and order him
To become the doorkeeper of Falsehood’s house.

Today, too, a false little man
Has blinded Truth
By his repetitious denial of facts
And made him the doorkeeper of his house
And stopped journalists and scientists
Who are the gatekeepers of the house of Truth
From questioning and researching.

If you believe in Truth
Cleanse the house from Falsehood
And, as the child of Truth in the Egyption legend,
Rise to seek justice for Truth
Until his eyes shine again.

January 31, 2017

 

https://theiranpost.com/truth-and-falsehood/

***

لینک‌های اشعار، مقالات و کتب مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
1 Poem: Truth and Falsehood  شعر: حقیقت و دروغ
کتاب صوتی"سرگذشت یک عشق " سروده مجید نفیسی با صدای ناصر زراعتی - Audi Book
1 Poem: Red Wednesday  شعر: چهارشنبه سوری
"علیه جنگ" شعر و کفتکوی مجید نفیسی با رضا گوهرزاد در "جامعه و سیاست" رادیو ایران - ۱۵ مارس ۲۰۲۶
Majid Naficy- YouTube Channel
 
A Song for Peace... A poem by Majid Naficy
مجید نفیسی: چند کلمه با داریوش آشوری
مجید نفیسی: چند کلمه با شهلا شفیق
1 Poem: Mourning Land شعر: سرزمین سوگوار
1 Poem: Don’t Chant Viva Shah
شعر: نگو جاويد شاه
دسترسی رایگان به کتاب تازه مجید نفیسی: "جرات به اندیشیدن و انقلاب ژینا"
Video: AH, SANTA MONICA: A POETRY READING WITH MAJID NAFICY. SANTA MONICA PUBLIC LIBRARY, PICO BRANCH
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Ghost Pepper Stepper: I'll Be Fine
Concert: “Nei-Nameh”Rumi/Arash Fouladvand
New York Time : Israel Thought It Could Spur Rebellion Inside Iran. That Hasn’t Happened.
The New Yorker:  The distant promise of Iran’s would-be king
Vox Populi: Senator Bernie Sanders: I spoke to AI agent Claude
 
The New Yorker: The First Casualty of Trump's War in Iran Was the Truth
Democracy Now: Iran War & Strait of Hormuz Energy Crisis Reveal Decline of U.S. Empire: Historian Alfred McCoy
Democracy Now: From Gaza to Iran, Rise of Conscientious Objectors Marks U.S. Soldiers' "Shift in Consciousness"
 
 
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

نَفَس در شکافِ دیوار: ی. صفایی 

 نَفَس در شکافِ دیوار

ی. صفایی 

 

از شکافِ دیوارهای چهل‌ستون

رؤیای کودکانی می‌وزد

که در قابِ جنگ

نبضشان

بی‌صدا فرو نشست.

شهر 

هنوز‌ بوی همان لحظه را می‌دهد

لحظه‌ای که ترس

در چشمان مادران لانه کرد

و چکمه‌ها

بر گلوی نازکِ عشق

سایه انداختند.

دیگر هیچ آوازی از آسمان نمی‌آید؛

تنها شرمی سنگین

در رگ‌های خیابان می‌گردد

وقتی صاحبانِ قدرت

خون را

چون شرابی تلخ

در جامِ تاریخ می‌چرخانند.

سرزمینِ من

قلبی کبود است

که سال‌ها

زیرِ تازیانهٔ فرمان‌ها

و بوی باروت

کُند و خسته می‌تپد.

آنان

نغمهٔ آزادی را

در قفس‌های آهنین گذاشتند

تا موج‌های آرامِ عشق

در سپیده‌دم

بی‌صدا خاموش شوند.

جنگ

نان را از سفره‌ها می‌رباید

و در دلِ شب

اضطراب را

در دهانِ کودکان می‌گذارد.

کنون

سایهٔ جنگ

بر سینهٔ این خاک فتاده است؛

و هر تپش

با صدای انفجار

می‌لرزد.

هنوز

در عمقِ همین ویرانی

نبضی پنهان

بی‌صدا

برای زندگی

می‌تپد.

زندگی

حتی از میان خاکستر

راهی برای نفس کشیدن پیدا می‌کند.

قلبِ ما

دیگر نه میدانِ تمرین،

که زخمِ بازِ جنگ است.

و ما

عشق را

نه در پستوهای ترس

که در روشنای فردا

آرام و بلند

خواهیم خواند.

ی. صفایی 

بیست و سوم مارس ۲۰۲۶

کانال شعرها، نوشتارها و مقالات

https://t.me/j_safaei

۱۴۰۴ اسفند ۲۷, چهارشنبه

چهارشنبه سوری ، و لینک‌های اشعار، مقالات و کتب مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 

چهارشنبه سوری

مجيد نفيسي




چهارشنبه سوری

هنگامي كه زمان بر ما فرود مي‌آيد
خود را در تاريكيِ شب پنهان مي‌كنيم
اما كفهاي سفيدِ دريا به ساحل مي‌ريزند
ما هراسان در چشمهاي يكديگر مي‌نگريم
و بيهوده دستها را در جيبهاي پشتِ شلوار قلاب كرده
وانمود مي‌كنيم كه هيچ اتفاقي نيفتاده است.
چون از زادروزِ يكديگر مي‌پرسيم
در پسِ ماههاي سال
و شيشه‌هاي خاليِ رنگِ مو سنگر مي‌گيريم.
آنگاه شيشه‌ي شراب را دست به دست مي‌گردانيم
و به حلقه‌ي آتش‌باز مي‌گرديم.

دخترانِ كوچكِ ديروز هنوز بازنگشته‌اند.
آنها رفته‌اند تا همراهِ پسران همسايه
با ماشينِ پدر، دورِ شهر چرخي بزنند.
كودكانِ امروز بي‌اعتنا به ما از روي آتش مي‌پرند
و از پاكتهاي پُف‌كرده‌ي چيپس، مشت مشت ميخورند.
پدر سوسيسها را بر سر سيخهاي چوبي مي‌زند
و از آخرين چارشنبه‌سوريِ خود در تهران ياد ميكند.
مرغان دريايي در تاريكي كمين كرده‌اند
و به آژيرِ رنگينِ پليس گوش مي‌دهند.

كودكان بي‌واهمه از زمان بالا مي‌روند
بر گُرده‌ي او سوار مي‌شوند
دست به ريشِ سفيدش مي‌كِشند
و گاهي مويي از آن مي‌كَنند
انگشتهاي كثيفشان را بر عينك او مي‌مالند
و از جيبهاي قبايش، شكر‌پنير كِش ميروند.
زمان ايستاده است
كودكان غارتش كرده‌اند
اما او بي‌خيالانه مي‌خندد
و انتظار روزي را مي‌كِشد
كه بر آنها فرود خواهد آمد.

        هجدهم مارس هزار‌و‌نهصد‌و‌نود‌و‌هشت


https://theiranpost.com/red-wednesday/


***

Red Wednesday



Majid Naficy
When time comes upon us We hide ourselves in the darkness of night, But the white foam of the sea Pours onto the shore. We look at each other’s eyes in panic Hook our hands uselessly In the back pockets of our pants And pretend that nothing has happened. When we ask each other’s birthdays We barricade behind months of a year And empty bottles of hair dye. Then we share a bottle of wine In a circle, hand to hand And return to our bonfire. The little girls of yesterday have not yet returned. They have gone to town In their father’s car For a ride with neighbors’ sons. The children of today jump over the fire Oblivious to us And eat from puffy bags of chips Munch by munch. The father skewers sausages onto sticks And reminisces of his last Red Wednesday in Tehran.* Sea gulls lurk in the dark And listen to the colorful siren of cops. The children climb Time fearlessly They ride on his back, Touch his white beard And sometimes pluck a hair from it, Rub their dirty fingers on his eyeglasses And sneak sugar-cheeses From the pockets of his robe. Time stands still. The children have robbed Him But He laughs nonchalantly And waits for a day When He will come upon them.         March 18, 1998
*- “Red Wednesday” (charshanbeh suri)
is the last Wednesday eve of Iranian calendar when people jump over bonfires.

***

لینک‌های اشعار، مقالات و کتب مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
Please share:
1 Poem: Red Wednesday  شعر: چهارشنبه سوری 
"علیه جنگ" شعر و کفتکوی مجید نفیسی با رضا گوهرزاد در "جامعه و سیاست" رادیو ایران - ۱۵ مارس ۲۰۲۶
A Song for Peace... A poem by Majid Naficy
Majid Naficy- YouTube Channel
1 Poem: Mullah or Human? شعر: ملا یا آدم؟
مجید نفیسی: چند کلمه با شهلا شفیق
1 Poem: Mourning Land شعر: سرزمین سوگوار 
1 Poem: Don’t Chant Viva Shah
شعر: نگو جاويد شاه
دسترسی رایگان به کتاب تازه مجید نفیسی: "جرات به اندیشیدن و انقلاب ژینا"
Majid Naficy: Watch My Portrait Destroyed by Trump
مجید نفیسی: فیلم پرتره ی من که بدست ترامپ نابود شد
Video: AH, SANTA MONICA: A POETRY READING WITH MAJID NAFICY. SANTA MONICA PUBLIC LIBRARY, PICO BRANCH
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Ghost Pepper Stepper: I'll Be Fine
Vox Populi: Olivia Rosane: Trump’s FCC Chair Threatens to Pull Broadcast Licenses Over Negative Iran War Coverage
The New Yorker: Trump’s Hit-and-Run Presidency
Background Breifing with Ian Masters:
Trump is Demanding Other Navies Escort Tankers Through the Strait of Hormuz
چرا اروپا با ترامپ در جنگ علیه ایران همراه نشد؟
آیا بعد از قتل مسجودی افراد دیگری در لیست ترور ساواک سامانه پهلوی هستند؟
میدان - لاریجانی، حذف یک چهره‌ کلیدی
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۴ اسفند ۲۴, یکشنبه

به‌یاد دختران کوچک شیرین میناب (به‌فارسی و انگلیسی): شاعر ایرانی "آوید"

 

به‌یاد دختران کوچک شیرین میناب (به‌فارسی و انگلیسی): شاعر ایرانی "آوید"


دختران کوچک شیرین میناب

رویاهایتان کجا بود؟
امیدهایتان کجا بود؟
دختران کوچک شیرین میناب،
قرار بود شکوفه‌های لاله باشید یا نرگس؟
دختران کوچک شیرین میناب
روزه‌دار، گرسنه، تشنه بودید؟
دختران کوچک شیرین میناب
وقتی تاماهاوک شما را به خاک و خون کشید
و بدون اینکه اثری از شما باقی بماند، شما را به خاکستر تبدیل کرد
فرشتگان من، زیبای من
دختران کوچک شیرین میناب
به من بگویید، چه کسی چنین قلبی دارد،
چه کسی این همه نفرت در قلبش دارد
تا بسوزاند و خاکستر کند،
دختران کوچک شیرین میناب
با امیدها و آرزوها،
مانند لاله‌ها و نرگس‌ها
که زیر گنبد آبی آسمان تاب می‌خوردند،
بی‌گناه امیدوار و منتظر رسیدن بهاری نو بودند
به من بگویید، چه کسی این همه نفرت دارد؟
چه کسی این همه نفرت در قلبش دارد؟

Image

شعری در یادبود بمباران اخیر یک مدرسه دخترانه در میناب، ایران که منجر به کشته شدن ۱۸۰ نفر، عمدتاً دختران جوان بین ۸ تا ۱۲ سال، شد (شعری که شنبه ۱۴ مارس ۲۰۲۶ منتشر شد)

تحقیقات انجام شده توسط نیویورک تایمز، سی‌بی‌سی، ان‌پی‌آر و بی‌بی‌سی وریفای، در میان دیگران، به این نتیجه رسید که ایالات متحده احتمالاً مسئول این حمله بوده است. این مدرسه ابتدایی بیش از ۱۰ سال یک نهاد غیرنظامی با تعریف مشخص بوده است.

 

In Memoriam (poem)
by Iranian poet "Avide"
THE SWEET LITTLE GIRLS OF MINAB
Where were your dreams?
Where were your hopes?
Sweet little girls of Minab,
Were you to be the new blooms of the tulips or the daffodils?
Sweet little girls of Minab
Were you fasting, hungry, thirsty?
Sweet little girls at Minab
When the Tomahawk blew you to smithereens
and burnt you to ashes without leaving a trace of you
My angels, my beautiful
Sweet little girls at Minab
Tell me, who has the heart,
Who has so much hatred in their hearts
to burn to ashes,
Sweet little girls at Minab
With hopes and dreams,
as tulips and daffodils
swaying under the blue dome of the sky,
innocently hoping and waiting for a new spring to arrive
Tell me, who has so much hatred?
Who has so much hatred in their hearts?
Poem memorialising the recent bombing of a girls school of Minab, Iran, resulting in the deaths of 180 people, mostly young girls between 8-12 years old (poem published Saturday, March 14, 2026)
Investigations conducted by The New York Times, CBC, NPR, and BBC Verify, among others, concluded that the United States was likely responsible for the strike. The elementary school had been a clearly defined civilian institution for more than 10 years".
https://www.facebook.com/groups/360890382755986/posts/1309057957939219/

۱۴۰۴ اسفند ۲۱, پنجشنبه

«ناجی دروغین»: م. داور

 

♦️برای هواداران جنگ در ایران که غیر مستقیم دستانشان به خون کودکان کشته شده در میناب آغشته است 🖤

«ناجی دروغین»

م. داور

بُمب های آزادیبخشِ ناجیِ‌ِ دروغین صلح

حیاتِ کودکان میهن را به آتش کشید

و عاشقان پوشالیِ  وطن

پاره پاره شدن این نو نهالان را

خنده بر لب

شاد باش گقتند

و بر جنازه خونین آنان

شادمانه رقصیدند

اِی  باخبران ،

و اِی  بی خبران

ننگتان بر تاریخ میهن استوار

و بوسه هایتان

بر دست هایِ  خونین ترامپ 

  (همراه و همراز اپستین Epstein)،

این ناجیِ کاذب آزادی

پُر شرم و نامبارک باد !

#م . داور 🖤

 

۱۴۰۴ اسفند ۲۰, چهارشنبه

سومین ولی فقیهِ حکومتِ سلطنتیِ اسلامی: نوید مؤمن‌زاده

 

سومین ولی فقیهِ حکومتِ سلطنتیِ اسلامی

 نوید مؤمن‌زاده

از دل جنگ؛ تاجی که بر سر مجتبی خامنه‌ای نشست
در میان دود و آتش جنگ،
در زمانی که آسمان شهرها زیر بمباران تیره شده است،
صحنه‌ای آشنا در تاریخ استبدادزدهٔ ایران تکرار می‌شود:
مجتبی خامنه‌ای
بر جای علی خامنه‌ای می‌نشیند؛
سومین ولی فقیهِ حکومتِ سلطنتیِ اسلامی.
قدرت، یک بار دیگر
از پدر به پسر می‌رسد.
سال‌ها سلطنت‌طلبان انتظار می‌کشیدند
که از دل همین جنگ،
از میان همین دود و ویرانی،
تاجی بر سر رضا پهلوی فرود آید.
آرزویشان این بود که
حملهٔ آمریکا و اسرائیل
حکومت را فرو بریزد
و راه را برای بازگشت سلطنت باز کند.
سال‌ها از جنگ گفتند،
از «کمک خارجی» گفتند،
و چشم به آسمان دوختند
تا شاید بمب‌ها راه تاج را هموار کنند.
اما تاریخ استبدادزدهٔ ایران
بار دیگر بازی دیگری کرد.
این بار تاج شاهی،
به شکل عمامهٔ ولایت
بر سر پسر خامنه‌ای گذاشته شد.
طنز تلخ تاریخ همین‌جاست:
آنان که از دل جنگ
در انتظار تاج بودند،
حاصل جنگ را
در استمرار همان منطق قدرت موروثی دیدند.
وقتی انقلاب ۵۷ پیروز شد،
حکومتی که از دل یک انقلاب ضد سلطنت بیرون آمده بود
نام خود را «جمهوری اسلامی» گذاشت؛
نامی که قرار بود مرزی باشد
میان خود و سلطنتی که سرنگون شده بود.
اما در محتوا،
ساختار قدرت چیز دیگری می‌گفت.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی،
ولی فقیه اختیاراتی داشت
که در بسیاری موارد
حتی از قدرت شاه نیز فراتر می‌رفت.
و مهم‌تر از آن،
قدرت سیاسی عملاً در انحصار روحانیت قرار گرفت؛
انحصاری که راه گردش آزاد قدرت را بست.
تاریخ سیاسی ایران
سال‌هاست با یک میل آشنا حرکت می‌کند:
میل به تمرکز قدرت.
قدرتی که در نهایت
اغلب در شکل سلطنت
یا چیزی شبیه به آن
خود را نشان داده است.
امروز نیز
در دل جنگ و بحران،
صحنه‌ای شکل گرفته که برای ایرانیان
چندان ناآشنا نیست:
پدر می‌رود،
و پسر بر تخت می‌نشیند.
نام‌ها تغییر می‌کنند،
لباس‌ها عوض می‌شوند،
تاج جای خود را به عمامه می‌دهد،
اما منطق قدرت همچنان همان است.
و در بیرون از این رقابت‌های قدرت،
در خیابان‌های شهرهای ایران،
این مردم‌اند که زیر سایهٔ جنگ زندگی می‌کنند.
مردمی که برایشان
نه تاج اهمیتی دارد
و نه عمامه.
زیرا در میان دود و آتش این روزها،
آنچه بیش از همه می‌سوزد
زندگی مردم ایران و آیندهٔ آن‌هاست.
و شاید تاریخ ایران
در یک جملهٔ ساده خلاصه شود:
در سرزمین استبداد،
تاج فقط شکل عوض می‌کند.
🌹🌍🌹
 
نوید مؤمن‌زاده
 
 
https://www.facebook.com/story.php?story_fbid=26537087565914578&id=100001200862847&mibextid=wwXIfr&rdid=vKBURD56LmAbO7g3#
 

۱۴۰۴ اسفند ۱۹, سه‌شنبه

«آرزو»: زهره مهرجو

 

«آرزو»

زهره مهرجو



لبخند گرم خورشید

نقش زده در نگاه زمین،

چشم انداز سبز...

کبوتر سپید

آرام گرفته بر شانه درخت...

چون ماه در آغوش سپهر بی کران،

فردا

رهایی...

آغاز زندگی

در آخر افسانه دراز شب!

 

۱۴۰۴ اسفند ۱۸, دوشنبه

به‌نام زن: ناهید مذکوری

 

به‌نام زن

ناهید مذکوری

در این مسیر سخت و صعب/ ز صخره‌ها گذر کنیم/ زپیچ و تاب تند باد/ شکسته شاخ خمیده بر/ دوباره قد علم کنیم.

در این مسیر سخت و صعب

ز صخره ها گذر کنیم

زپیچ و تاب تند باد

شکسته شاخ خمیده بر

دوباره قد علم کنیم

در ره مهر دوباره ما

جنگل سبز به پا کنیم

برای صلح وزندگی

کبوتری رها کنیم

ز قید یوغ و بردگی

خود را ز بند رها کنیم

علیه جنگ به نام زن

سینه خودسپر کنیم

علیه جنگ به نام زن

جهانی نو به پا کنیم

«ناهید مذکوری»

۱۷اسفند ۱۴۰۴



۱۴۰۴ اسفند ۱۴, پنجشنبه

ترانه‌ی صلح، و لینک‌های اشعار، مقالات و کتاب‌های مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 ترانه‌ی صلح

مجید نفیسی

ای جنگ
تا چند دروازه‌های شهر مرا می‌کوبی؟
بگذار فریادی شوم
تا دیگر طنین کوبه‌های سنگین ترا نشنوم
فریادی بلندتر از غرش طیاره‌های جنگی
بر فراز شهر جنگزده
فریادی ژرفتر از ناله‌های مرگ
در دهان بی‌شرم خاک.

من مرد حماسه نیستم
تا در بوق دروغ پیشوایان تو بر‌دمم
رستم من سالهاست
که در چاه تنهایی خود مرده است.
من مرد غزلواره‌ام:
ترانه‌سرای صلح.
بگذار چنگی را که تو از چنگ این مردم ربوده‌ای
دوباره برگیرم
و از زخمهای جانکاه تو بسرایم
بگذار ترانه‌ی صلحی بسازم
رساتر از حماسه‌های دروغینت.

سیزدهم آوریل هزار‌و‌نهصد‌و‌هشتاد‌و‌هشت

https://iroon.com/irtn/blog/21931/a-song-for-peace/

 

***

 

A Song for Peace

Majid Naficy 

Oh, war!
How long do you knock
At the gates of my city?
Let me become a shouting voice
To silence the echo
Of your heavy fists,
A voice louder
Than the roar of the fighting planes
Over a city at war,
A voice deeper
Than the moaning of death
In the shameless mouth of earth.

I am not a man of epics
Who blows your lying leaders' horn.
For years my Rostam* has died
In his well of loneliness.
I am a man of lyrics,
A bard for peace.
Let me take again the harp
That you have stolen from these people
And sing about their painful wounds.
Let me compose a song for peace
Beyond your phony epics.
April 13, 1988

*-A hero in Iranian mythology comparable to Hercules, thrown by his half-brother Shaghad into a well, where he dies.

***

لینک‌های اشعار، مقالات و کتاب‌های مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
 
A Song for Peace... A poem by Majid Naficy
مجید نفیسی: چند کلمه با داریوش آشوری
مجید نفیسی در مصاحبه با رضا فرخفال - بی بی سی - ۱۳۷۴
Majid Naficy- YouTube Channel
 
1 Poem: Mullah or Human? شعر: ملا یا آدم؟
مجید نفیسی: چند کلمه با شهلا شفیق
1 Poem: Mourning Land شعر: سرزمین سوگوار
1 Poem: Don’t Chant Viva Shah
شعر: نگو جاويد شاه
دسترسی رایگان به کتاب تازه مجید نفیسی: "جرات به اندیشیدن و انقلاب ژینا"
Majid Naficy: Watch My Portrait Destroyed by Trump
مجید نفیسی: فیلم پرتره ی من که بدست ترامپ نابود شد
Video: AH, SANTA MONICA: A POETRY READING WITH MAJID NAFICY. SANTA MONICA PUBLIC LIBRARY, PICO BRANCH
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Ghost Pepper Stepper: I'll Be Fine
The New Yorker: What made Alexander Graham Bell invent the telephone?
Background Briefing with Ian Masters: Could Kristi Noem be the First in the Trump Kakistocracy's Clown Car Cabinet to be Impeached? | A Report From Iraqi
Kurdistan On the CIA Arming Kurdish Iranian Militias | The Anointment of Mojtaba Khamenei as Iran's New Supreme Leader
میدان - تازه‌ترین تحولات نظامی و خلأ قدرت در ایران
خالد عزیری، سخنگوی حزب دموکرات کردستان: به هیچ وجه پیاده نظام کشورهای دیگر نمی شویم
آیا کردها می‌پذیرند نیروی زمینی امریکا و اسرائیل در جنگ باشند؟ صفحه۲ بی بی سی
عصرانه ی کامبیز غفوری: جنگ و روایت‌هایش؛ محسن داوودی از نسل پیش می‌گوید
هنر و زندگی با فیروزه خطیبی
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)