۱۴۰۵ تیر ۷, یکشنبه

«برای تو» پنج شعر از: یانیس ریتسوس / ترجمه از زهره مهرجو

 

«برای تو»

پنج شعر از: یانیس ریتسوس

ترجمه از زهره مهرجو

 «افسانه»

 شبانه

فانوسها را افروختیم ...

و در جاده ها

از رهگذران پرسیدیم:

 

– آیا آن دخترک را  

با لباسی به رنگ رؤیاها ...

و دو گوشوارۀ آبی رنگ

دیده اید..؟

 

هیچکس او را ندیده بود

ولی، در انتهای دهکده

مادر پیر هیزم شکن

به درختان اشاره کرد ...

 

در پس درخت ها رودی بود

و در آنجا

دو ستاره آبی می درخشیدند!

 

 

«ماه»

 ماه، ماه، ماه ...

شیشه ای، گِرد، زرد رنگ ...

در نیمه شب بهاری!

 

پشت سرش

چهره های شب،

سایه ها گرد هم می آیند ...

و نگاهت می کنند؛

تو نمی ببینی شان

آنها تصاحبت می کنند.

 

***

در اینجا همه چیز ناشناخته است -

آنان در خامشی

به مجهول ماندن خویش  

توافقی بسته اند.

 

آرام ... خامش و رنگ پریده؛

گویی کشف شده ...

و رها گشته اند!

 

 

«دعوتی»

“بیا به سواحل روشن !” –

او با خویش زمزمه می کرد:

 

“به اینجا که میهمانی رنگهاست ...

نگاه کن !

اینجا ...

که اشراف زادگان هرگز

با کالسکه ها و مأموران شان

عبور نکرده اند ...

 

بیا، درست نیست دیده شوی!“ –

 او چنین می گفت:

 

 “من فراریِ شبم .. 

من سارق تاریکی ام،

من پیراهن و جیب هایم را

از خورشید پُر کرده ام !

 

بیا، دست ها و سینه ام

می سوزند!

بیا، بگذار به تو دهم اش ...

و چیزی برای گفتن دارم

که خود حتی

از شنیدنش ناتوانم!“

 

 

«برای تو»

 او فرصت نداشت –

چطور می توانست گوش دهد؟!

او برای نانش می جنگید ...

ندید که گندم قد کشید

و گوش خورشید را نوازش کرد،

او سبیل زرد تابستان را ندید ...

بزرگ شدن خودش را هم

ندید!

 

***

 

“من برای تو آواز خواندم !“  –

دیگری به او گفت ...

“ترانه، بیا باز با من سخن بگو!

حتی اگر او گوش نکند...“ –

به او چنین گفت.

 

“بیا ماه.. او را به جای من ببوس!

با اینکه او مرا نبوسید.“

 

این ماه، مثل چوپانی مو طلایی

تنها ...

در کنار برّه کوچک روحش

دراز می کشد!

 

 

«وظیفه»

 ستاره ای در تاریک و روشن هوا می درخشد!

مثل جای کلیدی روشن ...

تو به آن خیره می شوی

به درونش می نگری

همه چیز را می بینی.

 

دنیا، در پس در قفل

تماما روشن است؛

تو می بایست

آن را باز کنی!

 

 

 

*      *      *  

 

مروری بر زندگی شاعر:

 یانیس ریتسوس شاعر، رُمان نویس و نمایشنامه نویس بزرگ؛ در اول ماه مه سال ۱۹۰۹ میلادی در شهر "مونِمواسیا" "Monemvasia" واقع در کشور یونان، در خانواده ای نسبتا مرفه متولد شد.

از اینرو سالهای نخستین زندگی وی در آسایش سپری شدند، اما در نوجوانی مادر و برادر بزرگ خود را در اثر بیماری سل از دست داد، و پدرش تحت تاثیر این حوادث ناگوار تا مدت ها از مشکل روحی رنج می برد.

 

از آنجا که پدر ریتسوس از ادامه نگهداری کردن از خانواده ناتوان بود، وضع اقتصادی آنها رو به وخامت گذاشت، و یانیس نوجوان به ناچار با زندگی دشوار و کار کردن برای ادامۀ زندگی آشنا شد. او در این سالها مسئولیت نگهداری از پدرش را نیز بر عهده داشت.

 

ریتسوس همچنین، در اثر ابتلاء به بیماری سل از سال ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۱ میلادی در بیمارستان بستری بود.

 

وی در سن بیست و دو سالگی به حزب کمونیست یونان "KKE" پیوست. یانیس پیوند نزدیکی با کارگران داشت و در این سالها آنها غالب دوستان نزدیک او را تشکیل می دادند.

 

اولین و دومین مجموعه شعرهای وی، به ترتیب در سال های ۱۹۳۴ و ۱۹۳۵ میلادی، با عنوان های "تراکتور" "Tractor" و "اهرام" "Pyramids" منتشر شدند. ریتسوس در این دو اثر مهم خویش، بطور موفقیت آمیزی سعی می کند تا تعادلی میان رنج و اندوه حاصل از واقعیت های دشوار زندگی؛ و ایمان و امید به هدفی والا و آینده ای بهتر برای انسان بوجود آورد.

او در زمینه هنر و ادبیات، در این مرحله از زندگی خود، به آثار هنرمندان آینده گرا علاقمند بود، و بیشتر از نوشته های "ولادیمیر مایاکوفسکی" الهام می گرفت.

 

ریتسوس در سال ۱۹۳۶ میلادی شعر بلندی را به نام "اِپیتافیوس" "Epitaphios" سرود. این شعر که تحت تاثیر جنایت های اخیر دولت یونان، و قتل خشونت آمیز یک جوان توسط پلیس نوشته شد؛ با درهم شکستن قالب سنتی رایج در ادبیات دوران و با استفاده از زبانی ساده، مردم یونان را به اتحاد و مبارزه فرا می خواند.

 

ماجرای مربوط به شعر اِپیتافیوس، از این قرار بود که در ماه مه سال ۱۹۳۶ میلادی، عده زیادی از کارگران شرکت تنباکو در بندر شمالی سالونیک در اعتراض یه سیاستهای محدود کننده اقتصادی و کنترل دستمزدها، دست به اعتصاب زدند و به خیابانها ریختند. پلیس وحشیانه آنها را سرکوب کرد. در نتیجۀ این عمل خشونت آمیز پلیس، حدوداً ۳۰ نفر کشته و ۳۰۰ نفر مجروح شده بودند.

 

صبح روز بعد، ریتسوس در صفحه اول روزنامه "Ritzospastis"، تصویر مادر سیاهپوشی را دید که در کنار جسد پسر جوان خود زانو زده بود و می گریست. او از واقعه مذبور و مشاهدۀ آن تصویر غمناک، بسیار متأثر گشت و به حالتی فرو رفت که به مدت دو روز کامل نتوانست اتاق خود را ترک کند..

حاصل این دو روز، شعر بلند اپیتافیوس بود؛ که بعدها به یکی از بزرگترین آثار وی بدل شد.  

 

تاثیر تحولات سیاسی در زندگی و روش کار شاعر

 در ماه آگوست سال ۱۹۳۶ میلادی با بکار آمدن دیکتاتوری راستگرای "ایوآنیس مِتاکساس" "Ioannis Metaxas" اوضاع سیاسی یونان بشدت بحرانی گشت. در همین زمان اثر مشهور ریتسوس "اِپیتافیوس" در "آکروپولیس" واقع در شهر آتن در ملاء عام سوزانده شد.

 

پاسخ ریتسوس به این شرایط و رویدادها؛ تغییر دادن سبک کاری خود بود. وی از طریق کشف کردن قلمروهای جدید سورئالیستی – نظیر رؤیاها، ترکیبات غیرمنتظره، تصویرها و رمزهای گوناگون.. زبان جدیدی را برای بیان دیدگاههای اعتراض آمیز خود بوجود آورد، که همچنان برای بسیاری از جذابیت و تأثیرگذاری عمیقی برخوردار بود.

از جمله آثار منتشر شده او در این سبک هنری؛ می توان به "ترانه خواهرم" "The Song of My Sister" در سال ۱۹۳۷ میلادی، و "سمفونی بهار" "Symphony of the Spring" در سال ۱۹۳۸ اشاره نمود.

 

در دوران اشغال یونان در جنگ جهانی دوم بین سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ میلادی، ریتسوس به جبهه آزادیبخش ملی (یونان) "EAM" پیوست. این جبهه بعنوان جنبش اصلی مقاومت یونان، توسط حزب کمونیست یونان "KKE" رهبری می شد – اگرچه اعضای آن شامل سایر گروههای چپ و جمهوریخواه نیز می شدند.

 

ریتسوس همچنین در طی سالهای جنگ داخلی یونان (۱۹۴۶ تا ۱۹۴۹ میلادی) به جنبش مقاومت ضدفاشیستی چپ پیوست. او در سال ۱۹۴۸ میلادی دستگیر و به مدت چهار سال در اردوگاههای زندان بسر برد. در طول سالهای اقامتش در زندان و با وجود ممنوعیت از حق نوشتن (کتاب های او نیز تا سال ۱۹۵۴ ممنوع شده بودند)، ریتسوس با سختی و پنهان کاری به شعر سرودن ادامه داد.

مجموعه اشعار او با نام های: "یونانیت" "Romiosini"، "پرانتز" "Parentheses" و شعر بلند "دیگ سفالی دودی" "Smoked Earthen Pot" جملگی از انتهای سالهای جنگ جهانی دوم تا اواخر جنگ داخلی یونان سروده شدند. شعر بلند او که در سال ۱۹۴۹ میلادی منتشر گشت، حاصل سالهای زندان ریتسوس است.

 

شعر بلند "درگیری ها" "Skirmishes" در سال آزادی ریتسوس از زندان – ۱۹۵۲ میلادی، و سپس شعر بلند "سونات مهتاب" "Moonlight Sonata" در سال ۱۹۵۶ میلادی منتشر شدند. پس از آن ریتسوس همچنان به سرودن شعر ادامه داد، و تا پایان عمر دهها مجموعه و شعر بلند از خویش برجا گذاشت.

  

در سال ۱۹۵۰ میلادی شعر "اِپیتافیوس" توسط ترانه سرا و آهنگساز یونانی "میکیس تئودوراکیس" بهمراه آهنگ اجرا شد، و به سرود چپگراهای یونان مبدل گشت.

 

پس از حدود پانزده سال آزادی از زندان، ریتسوس درست در ساعت پنج صبح سال ۱۹۶۷ میلادی، مصادف با آغاز دیکتاتوری نظامی "پاپادوپولوس" "Georgios Papadopoulos" (۱۹۶۷ تا ۱۹۷۴میلادی)، دوباره دستگیر و به چند اردوگاه زندان در جزایر "یاروس" "Yiaros" و "لِروس" "Leros" فرستاده شد؛ و سپس تا سال ۱۹۷۰ به حبس خانگی در جزیره "سَموس" "Samos"  محکوم گشت*. آثار او دوباره ممنوع و تا سال ۱۹۷۲ میلادی حق انتشار از او سلب شد، ولی ریتسوس همچنان به سرودن شعر و نقاشی کردن ادامه می داد.

  

سرانجام، یانیس ریتسوس شاعر و هنرمند بزرگ یونانی در روز یازدهم نوامبر سال ۱۹۹۰ میلادی در شهر آتن پایتخت یونان درگذشت.

 

وی در سطح جهانی بعنوان یکی از شعرای چیره دست با بزرگ ترین حجم شعری شناخته شده است. غالباً به سرعت می نوشت و گاه حتی سه مجموعه شعر در یک سال خلق می کرد. حاصل عمر او ۱۱۷ مجموعه آثار هنری – شامل شعر، رُمان و نمایشنامه تئاتر می باشد.

 

یانیس ریتسوس همچنین بعنوان یکی از پنج شاعر بزرگ قرن بیستم یونان**، و شاعری با بیشترین حجم آثار ترجمه شده در این کشور شناخته شده است.

 

وی در طول عمر خود نُه بار نامزد جایزه نوبل ادبیات گشت، و در سال ۱۹۷۵ میلادی جایزه صلح لنین به او اهدا شد.

او اعلام نمود: "این جایزه برای من مهم تر از نوبل است."

 

"لوئی آراگون" – شاعر و بنیانگزار جنبش سورئالیسم – درباره ریتسوس گفت:

"او بزرگترین شاعر دوران ماست!"

 

 

تعریف‌ها:

* جزیره "Samos" که در شرق دریای اِژه، و در نزدیکی های کشور ترکیه قرار گرفته، زادگاه نوابغی مانند فیثاغورس "Pythagoras" ریاضی دان، و اپیکور "Epicurus" فیلسوف یونانی است.  

 

** پنج شاعر معروف دیگر از این سده یونان، عبارتند از:

Constantine P. Cavafy, Kostas Karyotakis, Angelos Sikelianos, George Seferis & Odysseas Elytis.

 

 

منابع:

1) مجموعه اشعار "یادداشت هایی در حاشیه زمان"، ۱۹۳۸ – ۱۹۴۰ میلادی

اثر: یانیس ریتسوس

ترجمه به زبان انگلیسی از: "مانولیس"

 

2) وبلاگ The cat flap

https://petersirr.blogspot.com/search?q=yannis+ritsos

 

3) یانیس ریتسوس – ویکیپدیا

https://en.wikipedia.org/wiki/Yiannis_Ritsos

 

 

 

۱۴۰۵ تیر ۳, چهارشنبه

خموشانه: شفیعی کدکنی / کمون(نشریه نظم کمونیستی)، شماره ۶۰

 

خموشانه

شفیعی کدکنی

شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟
شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟
می‌خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
نکهت صبحدم و بوی
بهارانت کو؟
کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
شیهه‌ی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟
زیر سرنیزه‌ی تاتار چه حالی داری؟
دل پولادوش شیر شکارانت کو؟
سوت و کور است شب و میکده‌ها خاموش‌اند
نعره و عربده‌ی باده گسارانت کو؟
چهره‌ها درهم و دل‌ها همه بیگانه ز هم
روز پیوند و صفای دل یارانت کو؟
آسمانت همه جا سقف یکی زندان است
روشنای سحر این شب تارانت کو؟

شفیعی کدکنی

کمون(نشریه نظم کمونیستی)

 کمون شماره ۶۰ pdf

https://ocoiran.org/

۱۴۰۵ خرداد ۳۰, شنبه

 

«جنگ طبقاتی»

«فلزبان»

خبر پیچیده بود:

جنگ رفته و صلح دارد می‌آید؛

کسی نمی‌توانست خوشحال نباشد

که دیگر بمب

کودکان میناب را

به خاک و خون نمی‌کشد

خانه‌ها ویران نمی‌شود

اجسادی زیرِ آوار نمی‌ماند

کارخانه‌ای نابود نمی‌شود

کارگران سپاهِ بیکاران را

افزایش نمی‌دهند؛

نباید به رادیو تلویزیون اعتماد کرد

بیرون می‌زنم

تا باور کنم که صلح آمده است؛

نه!

خیابان شاد نیست

از چهره‌ها

غم می‌ریزد

خشم چکه می‌کند

دست‌ها دارند به زور

خودشان را می‌رسانند

به نان

حیاطِ مدرسه از گرانی خلوت است

کودکان

هنوز دارند به سطلِ زباله تعظیم می‌کنند

دخترِ رحمان

از گرانیِ درمان

هنوز دارد می‌میرد

کارگران

معلمان

بازنشستگان

هنوز دارند حقوقِ اولیه‌شان را

فریاد می‌زنند؛

نه!

صلح هنوز-

نیامده است!

خودمان باید صلح را

صدا کنیم...

رادیو باز

حرفِ مفت-

زده است.

«فلزبان»

https://www.instagram.com/p/DZzXKrVtjTH/

۱۴۰۵ خرداد ۲۸, پنجشنبه

سفیر (برای روز پدر)، و لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 

سفیر

(برای روز پدر)

 

 

مجید نفیسی

هر جا که می‌روم سفیر تو هستم
و از تو با هر کس سخن می‌گویم
با راننده‌ای که مرا به دکتر می‌برد
و در راه به ترانه‌ای گوش می‌دهد
با منشی که پشت پیشخوان نشسته
و فاش می‌کند که خود ترانه می‌سازد
با پزشک که زنی‌ست مهربان
و آهنگ درمانی تجویز می‌کند.

آنها همه نام ترا می‌دانند
و می‌گویند که من پدری خوشبختم
با اینهمه نمیدانم وقتی به خانه بازگردند
آیا به ترانه‌هایت گوش می‌دهند؟

هفدهم ژوئن دوهزار‌و‌بیست‌و‌شش

***

Ambassador (For Father’s Day)

 

Ambassador

(For Father’s Day)

by:Majid Naficy

Wherever I go I am your ambassador

And speak of you with every one:
With a driver who carries me to a doctor
And listens to a song on the way;
With a receptionist behind the counter
Who reveals he makes songs himself;
With the physician who is a kind woman
And prescribes music therapy.

They all know your name
And say that I am a lucky father.
Yet, I don’t know if, when they return home
They listen to your songs.

June 17, 2026

  

لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

1 Poem for Father’s Day: “Ambassador”, and Other Links  شعر: "سفیر" برای روز پدر 
بگو ایران" فوتبال و شعر مجید نفیسی در گفتگو با رضا گوهرزاد "سیاست و جامعه" رادیو ایران ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶"
1 Poem: “Chant Iran!” شعر: "بگو ایران!" 
به یاد مرجان ساتراپی: گفتگوی مجید نفیسی با رضا گوهرزاد "سیاست و جامعه" رادیو ایران هفتم ژوئن ۲۰۲۶
1 Poem: “I Write you a Poem” شعر: "شعری برایت می نویسم" 
    1 Poem: “189 Steps” شعر: 189 پله"
بیاد پرویز قلیچ‌خانی : شعر "۱۸۹ پله" در برنامه رضا گوهرزاد: "سیاست و جامعه" رادیو ایران  ۳۱ مه ۲۰۲۶
1 Poem: On the Foothills of the Smoky Mountains شعر: در دامنه‌ی کوه‌های دودی 
Majid Naficy- YouTube Channel
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Ghost Pepper Stepper: I'll Be Fine
 
آتش شاکرمی در عمق میدان 59 minutes
Background Briefing: June 17, 2026
The New Yorker: • Trump’s flawed Venezuelan oil strategy
 
The New Yorker: • The power of (literally) touching grass
 
Democracy Now: Has Trump Had Enough of Netanyahu? Israel Defies U.S., Vows to Continue War in Lebanon 12 minutes, 48 seconds
Democracy Now: "Journacide: The War on Truth": New Film Investigates Israel's Killing of Reporters in Lebanon 16 minutes
 
میدان - تیم ملی فوتبال ایران؛ سرگردان میان مردم، وطن و حکومت 59 minutes
رادیو زمانه: چرا بخشی از ایرانیان دیاسپورا از شکست تیم ملی در جام‌جهانی خوشحال می‌شوند؟
 
Some Previous Links:
 
شعر "نمی‌خواهمت ای نفت" از مجید نفیسی با صدای فیروزه خطیبی "هنر و زندگی" رادیو همراه ۱۴ آوریل ۲۰۲۶
Three Poems for Naficeh  سه شعر برای نفیسه
1Poem: Ceasefire  شعر: آتش‌بس 
جنگ و نفت" شعر و گفتگوی مجید نفیسی 1با رضا گوهرزاد در "سیاست و جامعه" رادیو ایران پنجم آوریل ۲۰۲۶
1 Poem: “I Don’t Want You, Petroleum”  شعر: نمی‌خواهمت ای نفت 
"علیه جنگ" شعر و کفتکوی مجید نفیسی با رضا گوهرزاد در "جامعه و سیاست" رادیو ایران - ۱۵ مارس ۲۰۲۶
A Song for Peace... A poem by Majid Naficy
مجید نفیسی: چند کلمه با داریوش آشوری
مجید نفیسی: چند کلمه با شهلا شفیق
1 Poem: Mourning Land شعر: سرزمین سوگوار
1 Poem: Don’t Chant Viva Shah
شعر: نگو جاويد شاه
دسترسی رایگان به کتاب تازه مجید نفیسی: "جرات به اندیشیدن و انقلاب ژینا"
Video: AH, SANTA MONICA: A POETRY READING WITH MAJID NAFICY. SANTA MONICA PUBLIC LIBRARY, PICO BRANCH
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 

 

۱۴۰۵ خرداد ۲۷, چهارشنبه

از درون شب تار، می شکوفد گل صبح: سعيد سلطانپور

 

از درون شب تار، می شکوفد گل صبح 

سعيد سلطانپور

از درون شب تار، می شکوفد گل صبح
خنده بر لب، گل خورشید کند، جلوه بر کوه بلند
نیست تردید زمستان گذرد
وز پی‌اش پیک بهار
با هزاران گل سرخ
بی‌گمان می‌آید
در گذرگاه شب تار، به دروازۀ نور
گل مینای جوان
خون بیفشانده تمام
روی دیوار زمان
لاله‌ها نیز نهادند به دل، همگی داغ سیاه
گرچه شب هست هنوز، با سیه‌چنگ بر این بام آونگ
آسمان غرق ستاره است و لیک
آسمان غرق ستاره است هنوز
خوشه‌ها بسته ستاره گل گل
خوشۀ اختر سرخ
با تپش‌های سترگ
عاقبت کورۀ خورشید گدازان گردد

سعيد سلطانپور

https://www.gozareshgar.com/post/10858

۱۴۰۵ خرداد ۲۵, دوشنبه

بگو ایران! فوتبال و شعر مجید نفیسی در گفتگو با رضا گوهرزاد "سیاست و جامعه"/ رادیو ایران، و لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 

بگو ایران!

مجید نفیسی

“ای پله‌نورد مغرور”
به چه می‌بالی؟
تویی والرین رومی، قیصر اسیر
منم شاپور بزرگ، فاتح ادسا
که پا بر گرده‌ات گذاشت
تا بر اسبش بنشیند.

تویی پوسایدون توفنده، خدای دریا
منم خشایار بزرگ، فاتح آتن
که بر گرده‌ات تازیانه نواخت
و بر پلی از قایقها
از روی پیکرت گذشت.”

در پله‌های سانتامونیکا
از یکدیگر پیشی می‌گیریم
تا سرانجام در آخرین پاگرد
من از تو پیش می‌افتم
شعارگویان: “ایران! ایران! ایران

اول ژوئن دوهزار‌و‌نوزده

https://theiranpost.com/chant-iran/

 

***

https://www.youtube.com/watch?v=2KI9NYtjQCQ

!Chant Iran

!Chant Iran

By Majid Naficy

“Oh, proud stair-climber!
Why are you so puffed up?
You are the Roman Valerian, the captured Caesar
I am Shapur the Great, the conqueror of Edessa
Who put his foot on your back
To mount his horse.

You are the stormy Poseidon, the god of seas
I am Xerxes the Great, the conqueror of Athens
Who struck whiplashes on your back
And passed over your body
Across a ferryboat bridge.”

 

On the stairs of Santa Monica
We pass one another
Until finally at the last landing
I get ahead of you
Chanting “Iran! Iran! Iran!”

June 1st, 2019

***

لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
بگو ایران" فوتبال و شعر مجید نفیسی در گفتگو با رضا گوهرزاد "سیاست و جامعه" رادیو ایران ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶"
1 Poem: “Chant Iran!” شعر: "بگو ایران!" 
به یاد مرجان ساتراپی: گفتگوی مجید نفیسی با رضا گوهرزاد "سیاست و جامعه" رادیو ایران هفتم ژوئن ۲۰۲۶
1 Poem: “I Write you a Poem” شعر: "شعری برایت می نویسم" 
    1 Poem: “189 Steps” شعر: 189 پله"
بیاد پرویز قلیچ‌خانی : شعر "۱۸۹ پله" در برنامه رضا گوهرزاد: "سیاست و جامعه" رادیو ایران  ۳۱ مه ۲۰۲۶
1 Poem: On the Foothills of the Smoky Mountains شعر: در دامنه‌ی کوه‌های دودی 
Majid Naficy- YouTube Channel
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Ghost Pepper Stepper: I'll Be Fine
 
آتش شاکرمی در عمق میدان 59 minutes
عصرانه: جایگاه روسیه در جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی چیست؟ 57 minutes
Democracy Now: Will Israel Blow Up Trump's Deal? Jeremy Scahill on Iran Talks, Strait of Hormuz, Nukes & More 15 minutes
Background Briefing: June 14, 2026
The New Yorker: How Did American Christianity End Up Like This?
 
The New Yorker: • Why Todd Blanche should not be Attorney General
 
Al Jazeera: US and Iran reach peace deal to end war and lift naval blockade 27 minutes
 
Some Previous Links:
 
شعر "نمی‌خواهمت ای نفت" از مجید نفیسی با صدای فیروزه خطیبی "هنر و زندگی" رادیو همراه ۱۴ آوریل ۲۰۲۶
Three Poems for Naficeh  سه شعر برای نفیسه
1Poem: Ceasefire  شعر: آتش‌بس 
جنگ و نفت" شعر و گفتگوی مجید نفیسی 1با رضا گوهرزاد در "سیاست و جامعه" رادیو ایران پنجم آوریل ۲۰۲۶
1 Poem: “I Don’t Want You, Petroleum”  شعر: نمی‌خواهمت ای نفت 
"علیه جنگ" شعر و کفتکوی مجید نفیسی با رضا گوهرزاد در "جامعه و سیاست" رادیو ایران - ۱۵ مارس ۲۰۲۶
A Song for Peace... A poem by Majid Naficy
مجید نفیسی: چند کلمه با داریوش آشوری
مجید نفیسی: چند کلمه با شهلا شفیق
1 Poem: Mourning Land شعر: سرزمین سوگوار
1 Poem: Don’t Chant Viva Shah
شعر: نگو جاويد شاه
دسترسی رایگان به کتاب تازه مجید نفیسی: "جرات به اندیشیدن و انقلاب ژینا"
Video: AH, SANTA MONICA: A POETRY READING WITH MAJID NAFICY. SANTA MONICA PUBLIC LIBRARY, PICO BRANCH
 
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۵ خرداد ۲۲, جمعه

کسی به فکر کارگران نیست!: هماره/ چریک‌های فدایی خلق ایرانهای فدایی خلق ایران

 

کسی به فکر کارگران نیست!

متن کامل با فرمت پی دی اف

 کسی به فکر کارگران نیست

وقتی ساعتِ کارخانه از نفس می‌افتد

و دست‌ها

از کار

از درد

از تکرارِ بی‌پایانِ نان!

کسی به فکر کارگران نیست

وقتی حقوق،

مثل دود

در هوا حل می‌شود

و سفره

کوچک‌تر از سایه‌ی خودش است،

کارگر

می‌ماند میان دو سنگِ

سرمایه و سرکوب!

کسی به فکر کارگران نیست

وقتی حقوق‌ها عقب می‌افتد

و خط فقر جلو می‌دود

وقتی اجاره خانه

مثل چکمه

روی گردنِ زندگی می‌ایستد؛

وقتی خستگی

دیگر حالتِ موقت ندارد،

شکلِ بدن می‌شود!

کسی به فکر کارگران نیست

وقتی اعتصاب

با تهدید پاسخ می‌گیرد،

وقتی اعتراض

با زندان

وقتی صدا

با سکوت اجباری!

کسی به فکر کارگران نیست،

در جنگ

در آتش

در ویرانی

کارخانه می‌سوزد

اما سرمایه

جایی دورتر

سودش را حساب می‌کند!

کسی به فکر کارگران نیست.

چون قرار نیست باشد؛

اگر کارگر 

از «من» عبور کند

و به «ما» برسد

آن‌وقت

ترس عوض می‌شود؛

و تاریخ

 یک بار دیگر

از پایین نوشته می‌شود.

و مارکس اگر بود

می‌گفت:

دنیا را آن‌ها تغییر می‌دهند،

که چیزی برای از دست دادن ندارند؛

جز زنجیرهایشان!

هماره
۲۰۲۶

https://siahkal.com/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA/

۱۴۰۵ خرداد ۱۳, چهارشنبه

شعر صد و هشتاد و نه پله - به پرویز قلیچ‌خانی  ۱۳۲۴- ۱۴۰۵: مجید نفیسی(بفارسی، انگلیسی و آلمانی)، و مصاحبه بیاد پرویز قلیچ خانی در برنامه رضا گوهرزاد: "سیاست و جامعه", رادیو ایران ۳۱ مه ۲۰۲۶

 

صد و هشتاد و نه پله

مجید نفیسی

به پرویز قلیچ‌خانی  ۱۳۲۴- ۱۴۰۵   

از صد و هشتاد و نه پله* به پایین می لغزم
تا خاکستری چشم‌هایم را
در آبی دریا بشویم
و به سبزی بوته‌هایی آغشته شوم
که از زیر نرده‌ها
دست به ساق زنی می‌کشند
که با هر قدم
حسرت مرا با خود می‌برد.
یک: همسرم که تیرباران شد
دو: جفتی که مرا واگذاشت
سه: پسرم که دو خانه دارد
چهار: خواهرم که در زندان زاد
پنج: برادرم که بی‌نشان مرد
شش: تار شدن چشم‌هایم
هفت: اندوهان تبعید.
از بالا که به پایین می‌لغزم
خود را به ابرهای آسمان می‌آویزم
که گاه روی خورشید را می‌پوشند
و گاه عریان می‌سازند.
از پایین که به بالا می‌دوم
خورشیدهای خود را می‌بینم
که در رقص زیبای پای زنان
رخ می‌نمایند و رو نمی‌گیرند.
در پاگردها
شیشه‌های آب چیده‌اند
و گربه‌ای سیاه
از لابه لای حوله‌ای سفید
سرک می کشد.
من، سراپا خود را
به این خستگی شیرین می‌سپارم
ده بار می‌روم
و ده بار برمی‌گردم
و آخرین بار با نگاه مهربان مادرم
از شیروانی‌های ماسوله
رقص‌کنان به پایین می‌لغزم
و در آبی دریای خزر رها می‌شوم.
یک: شعری به یاد همسرم
دو: یاری که یافته‌ام
سه: ریشه‌های تازه پسرم
چهار: ردای دانش بر تنم
پنج: کتاب‌هایی که نوشته‌ام
شش: ماراتن‌هایی که دویده‌ام
هفت: وطنی که خود خوانده‌ام.
آه
صد و هشتاد و نه پله تا وجد
صد و هشتاد و نه پله تا وحدت
صد و هشتاد و نه پله تا قربانگاه تن من.
ای عدد جادویی!
بر تو نماز می‌گزارم
و خود را در تو شستشو می‌دهم
من اینک یک «حروفی»ام
و در خود «نسیمی» را زنده می‌بینم.
بر فراز پله‌ها می‌ایستم
و دستان خود را از دو جانب
به سوی آسمان دراز می کنم.
زنی با شلوار گرم آبی
و کفش‌های کتانی
از راه می رسد.
مذبح را به او می‌سپارم
و خود وردخوانان دور می‌شوم.
۶ دسامبر ۱۹۹۴
* در شهر سانتامونیکا کالیفرنیا نزدیک بلوار «سن ویسنته»، بین دو خیابان فرعی و مشرف به دریای آرام، صد و هشتاد و نه پله قرار دارد که به صورت مرکز پله‌نوردی و نرمش درآمده است.

***

189 Steps

189 Steps

by Majid Naficy

To Parviz Ghelichkhani 1945-2026 *

This poem first published in the brochure of an international conference of poets
called “Resilience of the Human Spirit” held in the Guthrie Centre, Great Barrington,
Massachusetts, 16-17 September 2006.

I skip down 189 steps [1]
To wash my grey eyes in the blue sea,
And along with green ivy
Reaching out through fences,
I long to touch a woman
Who carries with each step
The sense of my loss.
One: my wife executed in Tehran
Two: my mate leaving me in Venice
Three: my son living between two homes
Four: my sister giving birth in prison
Five: my brother buried in an unmarked grave
Six: my failing eyesight
Seven: my sorrows of exile
When I go from top to bottom
I hitch myself to the clouds
Which sometimes cover the sun
And sometimes leave it naked
When I go up from the bottom
I see my naked suns
Behind dancing women.
At each landing
There are bottles of water
And a black cat is peeking out
From behind a white towel.
I surrender myself
To this sweet fatigue.
I go up ten times
And go down ten times
And at the last steps
Along with my mother’s gaze
I dance down from Masuleh’s rooftops
And free myself in the Caspian sea.
One: the elegy for my wife
Two: the mate I have met
Three: the roots my son found
Four: the books I have written
Five: the years I ran in the Marathon
Six: the day I wore cap and gown
Seven: the home I have found.
Ah,
189 steps to joy
189 steps to unity
189 steps to my sacrificial altar.
Oh, magic number,
I pray to you
And I wash myself within you.
I am now a Horufi mystic [2]
And I see Nasimi [3]
alive in me.
I stand at the top of stairs
And I raise both of my arms
Looking at the blue sky.
A woman arrives
In blue sweatpants
And tennis shoes.
I show her the altar
And chanting, I retreat.
December 6, 1994

NOTES

* https://en.wikipedia.org/wiki/Parviz_Ghelichkhani
[1] In Santa Monica, California, near Pacific Coast Highway there are 189 stairs
between two small streets on two levels where people `do stairs`.
[2] A member of a mystical sect who believed in the sanctity of numbers and letters
in the fifteenth century, Iran.
[3] Imad-Dodin Nasimi (1369-1417) An Azari poet who was executed for his Horufi beliefs.

 

Màjid Nàficy
Hundert neun und achtzig Stufen

Hundert neun und achtzig Stufen, gleite ich hinunter
um mein Augengrau
im Meeresblau zu spülen
und zu mischen, mich ins Grün der Hecken,
die hinab mit der Hand
unter dem Zaun die Beine einer Frau berühren,
die mit jedem ihrer Schritte meine Wehmut davon tragen
Eins: Meine Frau, Tod durch Erschießen
Zwei: Die Partnerin, die mich verließ
Drei: Mein Sohn, der inmitten zweier Häuser lebt
Vier: Meine Schwester, die im Gefängnis gebar
Fünf: Mein Bruder, der verschollen starb
Sechs: Das Grauen meiner Augen
Sieben: Die Trauer im Exil
Von oben, so wie ich gleite, herab
hänge ich am Himmel von den Wolken,
die bald das Gesicht der Sonne bedecken
bald sich entblößen.
Und wenn ich von unten, die Treppen laufe, hinauf
sehe ich meine Sonnen, im bezaubernden Tanz der Beine der Frauen
das Gesicht bald offen bald bedeckt
an jedem Treppenabsatz stehen die Wasserflaschen
und eine schwarze Katze steckt den Kopf
aus einem weißen Handtuch heraus.
Ich gebe mich ganz und gar
dieser süßen Ermüdung hin
zehn mal gehe ich hin
zehn mal komme ich daher
und zum letzten Mal mit dem liebevollen Blick meiner Mütter
gleite ich über die Treppendächer von Masuleh
tanzend hinunter
erlöst im Blau des kaspischen Meeres, befreit.
Eins: Ein Gedicht in Erinnerung an meine Frau
Zwei: Den Partner den ich gefunden
Drei: Die neuen Wurzeln meines Sohns
Vier: Mein Wesen im Umhang der Weisheit
Fünf: Die Bücher, die ich geschrieben
Sechs: Die Marathons, die ich gelaufen
Sieben: Die Heimat, die ich selbst ernannt
Ach
Hundert neun und achtzig Stufen bis zur Freude
Hundert neun und achtzig Stufen bis zur Einheit
Hundert neun und achtzig Stufen bis zum Opferaltar meines eigenen Leibes
Welch’ mystische Zahl!
dich bete ich an im Nàmâz
in dir taufe ich mich
von nun an sei ich ein Horufi
in mir lebt Nàsimi
Ich richte mich auf über die Treppen
und strecke meine Hände
in zwei Himmelsrichtungen.
Nun kommt eine Frau an, mit warmblauer
Hose und Joggingschuhen
Ich übergebe ihr den Altar

und selbst, entferne ich mich Zaubersprüche lispelnd.

***

 

لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
 
1 Poem: “189 Steps” شعر: 189 پله"
 
بیاد پرویز قلیچ‌خانی : شعر "۱۸۹ پله" در برنامه رضا گوهرزاد: "سیاست و جامعه" رادیو ایران  ۳۱ مه ۲۰۲۶
 
1 Poem: On the Foothills of the Smoky Mountains شعر: در دامنه‌ی کوه‌های دودی
معرفی و شعر مجید نفیسی از کوروش یزدانی در "جنگ هفته" رادیو همراه هجدهم مه ۲۰۲۶
1 Poem: Three War Veterans  شعر: سه سرباز جنگ‌آزموده
1 Poem: “Ruthless Gods” شعر: خدایان بی‌رحم
Majid Naficy- YouTube Channel
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Ghost Pepper Stepper: I'll Be Fine
Music and Poetry: “The Sprouts of a Hanging Bridge” by Aanemaan
 
Vox Populi: Thelma Young Lutunatabua:  Mothers are the most underestimated force for change
Background Briefing: June 2, 2026
The New Yorker: • Can you spot the A.I. writing?
 
The New Yorker: • The powerful man behind the World Cup
 
 
میدان - کشته شدن خامنه‌ای؛ جنایت و مکافات 59 minutes
 
 
Some Previous Links:
 
شعر "نمی‌خواهمت ای نفت" از مجید نفیسی با صدای فیروزه خطیبی "هنر و زندگی" رادیو همراه ۱۴ آوریل ۲۰۲۶
Three Poems for Naficeh  سه شعر برای نفیسه
1Poem: Ceasefire  شعر: آتش‌بس
جنگ و نفت" شعر و گفتگوی مجید نفیسی 1با رضا گوهرزاد در "سیاست و جامعه" رادیو ایران پنجم آوریل ۲۰۲۶
1 Poem: “I Don’t Want You, Petroleum”  شعر: نمی‌خواهمت ای نفت
"علیه جنگ" شعر و کفتکوی مجید نفیسی با رضا گوهرزاد در "جامعه و سیاست" رادیو ایران - ۱۵ مارس ۲۰۲۶
A Song for Peace... A poem by Majid Naficy
مجید نفیسی: چند کلمه با داریوش آشوری
مجید نفیسی: چند کلمه با شهلا شفیق
1 Poem: Mourning Land شعر: سرزمین سوگوار
1 Poem: Don’t Chant Viva Shah
شعر: نگو جاويد شاه
دسترسی رایگان به کتاب تازه مجید نفیسی: "جرات به اندیشیدن و انقلاب ژینا"
Video: AH, SANTA MONICA: A POETRY READING WITH MAJID NAFICY. SANTA MONICA PUBLIC LIBRARY, PICO BRANCH
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۵ خرداد ۱۱, دوشنبه

«بهار» - پنج شعر از پُل الوار / ترجمه زهره مهرجو  

 

«بهار»

پنج شعر از پُل الوار

ترجمه زهره مهرجو

 

 

حلقه صلح

 من از دروازه های سردی

از دروازه های تلخ کامی ام

گذر کرده ام...

تا بیایم و لبان تو را ببوسم.

 

شهر در اطاق ما خلاصه شده،  

جایی که جزر و مد پوچ شرارت

کف اطمینان بخشی برجا می نهد.

 

حلقه صلح، یگانه آشنایم تویی ...

تو به من انسان بودن را

دگرباره می آموزی،

هنگامی که از همنوعان خویش

دل کنده ام! 

 

"Anneau de paix"

Poème de Paul Éluard

Collection: Le Visage de la paix

 

J'ai passé les portes du froid,

Les portes de mon amertume,

Pour venir embrasser tes lèvres.

 

Ville réduite à notre chambre,

Où l'absurde marée du mal,

Laisse une écume rassurante.

 

Anneau de paix je n'ai que toi

Tu me réaprends ce que c'est

Qu'un être humain quand je renonce

A savoir si j'ai des semblables.  

 

 

اطمینان

 اگر با تو سخن می گویم

از آنروست که می خواهم بهتر بشنوم ات،

اگر بشنوم ات، یقین دارم

که درکت می کنم.

 

اگر لبخند می زنی

از آنروست که می خواهی

بهتر احاطه ام کنی،

وقتی تو لبخند می زنی

من دنیا را سراسر می بینم.

 

اگر  در آغوشت می گیرم

برای تداوم خویشتن است،

اگر که زندگی کنیم

همه چیز ...

زیبا خواهد بود!

 

اگر ترکت کنم

در یاد هم خواهیم ماند ...

و ما در جدایی

یکدگر  را  

باز خواهیم یافت!

  

“Certitude”

Poème de Paul Éluard

Collection: Le Phénix

 

Si je te parle, c'est pour mieux t'entendre
Si je t'entends, je suis sûr de comprendre

Si tu souris c'est pour mieux m'envahir
Si tu souris je vois le monde entire

Si je t'étreins, c'est pour me continuer
Si nous vivons, tout sera à plaisir

Si je te quitte nous nous souviendrons
Et nous quittant nous nous retrouverons. 

 

 

او به درونم می نگرد

 او به درونم می نگرد

قلبی درک ناشدنی

تا ببیند که آیا ... من عاشقم.

او یقین دارد که از یاد می برد ...

در زیر ابر پلک هایش

سرش در دستان من

به خواب می رود.

 

ما کجاییم؟

با هم جدایی ناپذیر

زنده ... زنده

هر دو  زنده.

 

و سرم در میان رؤیاهایش

چرخ می خورد.

 

 

 

She Looks into Me 

She looks into me
The unknowing heart
To see if I love
She has confidence she forgets
Under the clouds of her eyelids
Her head falls asleep in my hands
Where are we
Together inseparable
Alive alive
He alive she alive
And my head rolls through her dreams.

 

 

ترانه

در عشق زندگی هنوز

آب زلال چشمان کودکانه اش را دارد،

دهانش گُلی است هنوز ...

که می شکفد

بی آنکه خود بداند، چگونه.

 

در عشق زندگی هنوز

دستان گیرای کودکی را دارد،

گام هایش از نور آغاز می شوند ...

و به سوی نور باز می گردند.

 

در عشق زندگی همیشه

قلبی دارد سبکبال و جوان،

در آنجا هیچ چیزی به آخر نمی رسد...

فردا از دیروز رها می گردد!

 

 

 

“Chanson"

Poème de Paul Éluard

Collection: Le Phénix

 

Dans l’amour la vie a encore

L’eau pure de ses yeux d’enfant

Sa bouche est encore une fleur

Qui s’ouvre sans savoir comment.

 

Dans l’amour la vie a encore

Ses mains agrippantes d’enfant

Ses pieds partent de la lumière

Et ils s’en vont vers la lumière.

 

Dans l’amour la vie a toujours

Un cœur léger et renaissant

Rien n’y pourra jamais finir

Demain s’y allège d’hier!

 

 

 

بهار

 

در ساحل، چندی گودال آب ...

و در بیشه زار درختانی شیدای پرندگان،

برف در کوهستان ذوب می شد ...

و نور بر شاخه پر شکوفه درختان سیب

خورشید رنگ پریده را پس می زد.

 

من در غروبی زمستانی

در دنیایی بی رحمانه سخت ...

آن بهار را در کنارت گذراندم، نازنین!

 

برای ما شبی نیست؛

هیچ چیز فانی را بر تو دسترسی نیست ...

و تو از سرما گریزانی.

 

بهار ما بهاریست راستین!

 

 

 

Printemps

Poème de Paul Éluard

Collection: Le Phénix

 

Il y a sur la plage quelques flaques d’eau

Il y a dans les bois des arbres fous d’oiseaux

La neige fond dans la montagne

Les branches des pommiers brillent de tant de fleurs

Que le pâle soleil recule

 

C’est par un soir d’hiver dans un monde très dur

Que je vis ce printemps près de toi l’innocente

Il n’y a pas de nuit pour nous

Rien de ce qui périt n’a de prise sur toi

Et tu ne veux pas avoir froid

 

Notre printemps est un printemps qui a raison.

 

 

*      *      *   

 

از مجموعه شعرهای "چهره صلح" و "ققنوس".

 

 

 

۱۴۰۵ خرداد ۸, جمعه

در دامنه‌ی کوه‌های دودی، و لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 

در دامنه‌ی کوه‌های دودی

 

مجید نفیسی

در دامنه‌ی کوه‌های دودی*
عشق من سنگر گرفته است.

او از خرس‌ها نمی‌ترسد
او از سیاه‌گوش‌ها نمی‌ترسد
او از مارها نمی‌ترسد
و حتی از سن‌ها در خانه‌ی تازه‌اش.

اینک در ایوان چوبی‌اش نشسته
و همچنان که قهوه‌اش را می‌نوشد
به من می‌اندیشد
که در کنار اقیانوس آرام نشسته‌ام
و از جراتش به خطر کردن
در هراسم.

بیست‌و‌یک‌ مه دو‌هزار‌و‌بیست‌و‌شش

*- رشته کوه‌هایی در ایالات تنسی و کارولینای شمالی در آمریکا.

https://theiranpost.com/on-the-foothills-of-the-smoky-mountains/

***

On the Foothills of the Smoky Mountains

 

On the foothills of the Smoky Mountains

 

 Majid Naficy

My love is barricaded.She is not afraid of bears,
She is not afraid of bobcats,
She is not afraid of snakes
And even stink bugs in her new house.
Now she is sitting on her deck
And as she drinks her coffee
She is thinking of me.
I am sitting by the Pacific Ocean
Fearful of her daring
To take such risks.

May 21, 2026

***

 لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
1 Poem: On the Foothills of the Smoky Mountains شعر: در دامنه‌ی کوه‌های دودی 
معرفی و شعر مجید نفیسی از کوروش یزدانی در "جنگ هفته" رادیو همراه هجدهم مه ۲۰۲۶
1 Poem: Three War Veterans  شعر: سه سرباز جنگ‌آزموده 
1 Poem: “Ruthless Gods” شعر: خدایان بی‌رحم 
Majid Naficy- YouTube Channel
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Ghost Pepper Stepper: I'll Be Fine
 
NO KINGS PROTEST – JULY 4TH, 2026
On July 4th, millions of Americans nationwide are joining the No Kings protests to take a MASSIVE stand against Donald Trump!
SO PLEASE CONFIRM YOUR PLANS: Will you attend a No Kings protest on July 4th?
Background Briefing: May 28, 2026
Vos Populi: Video: How will children who are so constantly artificially stimulated ever learn to think, imagine, create or just be still?
https://public-api.wordpress.com/bar/?stat=groovemails-events&bin=wpcom_email_click&redirect_to=https%3A%2F%2Fvoxpopulisphere.wordpress.com%2F2026%2F05%2F28%2Fvideo-what-have-we-done-to-our-children%2F%3Fjetpack_skip_subscription_popup&sr=0&signature=df7837ebbbd0b78b5a02a75df0ad84ac&blog_id=67072324&user=29721620&_e=eyJlcnJvciI6bnVsbCwiYmxvZ19pZCI6NjcwNzIzMjQsImJsb2dfbGFuZyI6ImVuIiwic2l0ZV9pZF9sYWJlbCI6IndwY29tIiwiZW1haWxfbmFtZSI6Im5ldy1wb3N0IiwiX3VpIjoyOTcyMTYyMCwiZW1haWxfaWQiOiJjOWY2YzEzZDIwNzU5NDg1OGFiZWZkMWNmMjcxNWJlNCIsImRhdGVfc2VudCI6IjIwMjYtMDUtMjgiLCJsb2NhbGUiOiJlbiIsImN1cnJlbmN5IjoiVVNEIiwiY291bnRyeV9jb2RlX3NpZ251cCI6IiIsInVzZXJfaWQiOjI5NzIxNjIwLCJ1c2VyX2VtYWlsIjoibWFqaWRuYWZpY3lAeWFob28uY29tIiwiZW1haWxfZG9tYWluIjoieWFob28uY29tIiwiZG9tYWluIjoidm94cG9wdWxpc3BoZXJlLndvcmRwcmVzcy5jb20iLCJmcmVxdWVuY3kiOiIwIiwiZGlnZXN0IjoiMCIsImhhc19odG1sIjoiMSIsInN1YnNjcmliZXJfaWQiOiI0MDUxMDMwMSIsInRlbXBsYXRlIjoibmV3LXBvc3QiLCJzY2hlZHVsZWRfZnJvbSI6InN1YnNjcmlwdGlvbnMiLCJoYXNfZmVhdHVyZWRfaW1hZ2UiOiIwIiwicG9zdF9pZCI6MTExOTE5LCJsaW5rX2Rlc2MiOiJ2aWV3LXBvc3QiLCJzdWJzY3JpcHRpb25faWQiOiI0MDUxMDMwMSIsIl9kciI6bnVsbCwiX2RsIjoiXC93cC1jcm9uLnBocD9kb2luZ193cF9jcm9uPTE3Nzk5NTg4MTkuMTg2NTIyOTYwNjYyODQxNzk2ODc1MCIsIl91dCI6IndwY29tOnVzZXJfaWQiLCJfdWwiOiJtYWppZG5hZmljeSIsIl9lbiI6IndwY29tX2VtYWlsX2NsaWNrIiwiX3RzIjoxNzc5OTU4ODU1MTc5LCJicm93c2VyX3R5cGUiOiJwaHAtYWdlbnQiLCJfYXVhIjoid3Bjb20tdHJhY2tzLWNsaWVudC12MC4zIiwiYmxvZ190eiI6Ii00IiwidXNlcl9sYW5nIjoiZW4ifQ=&_z=z
The New Yorker: • When should social services take children from their parents?
 
The New Yorker: Will Donald Trump get what he wants from Iran? The contributing writer Robin Wright joins Tyler Foggatt on The Political Scene to discuss the evolving terms and major sticking points of the peace talks. 
 
عصرانه: مسعود مسجودی چه می‌دانست که کشته شد؟ 1 hour
گدار: سخنان آصف بیات
 
Some Previous Links:
 
شعر "نمی‌خواهمت ای نفت" از مجید نفیسی با صدای فیروزه خطیبی "هنر و زندگی" رادیو همراه ۱۴ آوریل ۲۰۲۶
Three Poems for Naficeh  سه شعر برای نفیسه
1Poem: Ceasefire  شعر: آتش‌بس 
جنگ و نفت" شعر و گفتگوی مجید نفیسی 1با رضا گوهرزاد در "سیاست و جامعه" رادیو ایران پنجم آوریل ۲۰۲۶
1 Poem: “I Don’t Want You, Petroleum”  شعر: نمی‌خواهمت ای نفت 
"علیه جنگ" شعر و کفتکوی مجید نفیسی با رضا گوهرزاد در "جامعه و سیاست" رادیو ایران - ۱۵ مارس ۲۰۲۶
A Song for Peace... A poem by Majid Naficy
مجید نفیسی: چند کلمه با داریوش آشوری
مجید نفیسی: چند کلمه با شهلا شفیق
1 Poem: Mourning Land شعر: سرزمین سوگوار
1 Poem: Don’t Chant Viva Shah
شعر: نگو جاويد شاه
دسترسی رایگان به کتاب تازه مجید نفیسی: "جرات به اندیشیدن و انقلاب ژینا"
Video: AH, SANTA MONICA: A POETRY READING WITH MAJID NAFICY. SANTA MONICA PUBLIC LIBRARY, PICO BRANCH
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۵ خرداد ۴, دوشنبه

 

مرثیه‌ای برای برکین الوان

اثری از گروه یوروم

«جولیان آسانژ»

«اگرتنها یکبارمی‌توانیم زندگی‌کنیم،
بگذار رزمنده‌ی جسوری باشیم،
که تمام جان‌ و روان خود را
ایثار می‌کند.

بگذار درکنار انسان هایی بایستیم،
که به اندیشه‌ها و آرمان‌هایشان
عشق می‌ورزیم.

بگذار فرزندان مان،
چون داستان زندگی ما را
آغاز به شنیدن می‌کنند
به وجد و سرور آیند
و فرجامش را
اما،
به چشمان پوینده
و جویندهِ آنها بسپاریم.

جهان و نظام حاکم بر آن،
هماوردی بس قدرتمند است
ولی من نیز
با تمام توان
به نَبرد با آن برخاسته‌ام.

نَبردی بس دشوار
وطاقت فرسا
که وسوسه‌ی تسلیم
بر آن راه ندارد.»

«جولیان آسانژ»

سه سرباز جنگ‌آزموده، و لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 

سه سرباز جنگ‌آزموده

 

مجید نفیسی

به گِردِ میزی چوبین کنار دریا
سه سربازِ جنگ‌آزموده نشسته بودند
روی صندلیهای چرخدارشان
و کبریت می‌کشیدند تا در باد
سیگاری روشن کنند.

اکنون بجای آنها
سه کبوتر سپید نشسته‌اند
که به نان‌ریزه‌های روی میز نوک میزنند
و به سوی دریا بغبغو می‌کنند.

چهارم نوامبر 2016

https://theiranpost.com/three-war-veterans/

***

Three War Veterans

 

By Majid Naficy

Around a wooden table near the sea
Were sitting three veterans
In their wheelchairs
Striking matches in the wind
to light their cigarettes.

Now in their places
Are three white doves
pecking at crumbs from the table
and cooing toward the sea.

November 4, 2016

https://theiranpost.com/three-war-veterans/

***

لینک‌های اشعار، مقالات، کتاب‌ها، و گفتگوهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
 
1 Poem: Three War Veterans  شعر: سه سرباز جنگ‌آزموده
1 Poem: “Ruthless Gods” شعر: خدایان بی‌رحم
Majid Naficy- YouTube Channel
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Ghost Pepper Stepper: I'll Be Fine
 
Bernie: Stop Trump’s Crypto Con Job | Our Revolution
Background Briefing: May 24, 2026
The New Yorker: American Soldiers Write Home
 
 
The New Yorker: • Can art teach, and should it try?
 
The New Yorker: The Leader of NASA’s Artemis II Mission Is Still Moonstruck
 
شهرام همایون در عمق میدان
 
Some Previous Links:
 
شعر "نمی‌خواهمت ای نفت" از مجید نفیسی با صدای فیروزه خطیبی "هنر و زندگی" رادیو همراه ۱۴ آوریل ۲۰۲۶
Three Poems for Naficeh  سه شعر برای نفیسه
1Poem: Ceasefire  شعر: آتش‌بس
جنگ و نفت" شعر و گفتگوی مجید نفیسی 1با رضا گوهرزاد در "سیاست و جامعه" رادیو ایران پنجم آوریل ۲۰۲۶
1 Poem: “I Don’t Want You, Petroleum”  شعر: نمی‌خواهمت ای نفت
"علیه جنگ" شعر و کفتکوی مجید نفیسی با رضا گوهرزاد در "جامعه و سیاست" رادیو ایران - ۱۵ مارس ۲۰۲۶
A Song for Peace... A poem by Majid Naficy
مجید نفیسی: چند کلمه با داریوش آشوری
مجید نفیسی: چند کلمه با شهلا شفیق
1 Poem: Mourning Land شعر: سرزمین سوگوار
1 Poem: Don’t Chant Viva Shah
شعر: نگو جاويد شاه
دسترسی رایگان به کتاب تازه مجید نفیسی: "جرات به اندیشیدن و انقلاب ژینا"
Video: AH, SANTA MONICA: A POETRY READING WITH MAJID NAFICY. SANTA MONICA PUBLIC LIBRARY, PICO BRANCH
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)