۱۳۹۹ بهمن ۵, یکشنبه

کتاب «تراشکاری فلز آینده؛ چهار پاره و یک آنتولوژی از پُرتره‌ی مجید نفیسی»: امین حدادی

 

متنی که پیشِ رو دارید، تلاشی‌ست در بازخوانی کارِ شاعری مجید نفیسی که در نهایت به آنتولوژی مختصری از شعرش ختم می‌شود. نویسنده درباره‌ی چند و چون آنتولوژی و نحوه‌ی برگزیدن شعرها در بخش مربوط سخن گفته است. این کتاب نخستین کتابی‌ست که مستقلاً دربارهٔ آثار مجید نفیسی نوشته شده است.

متن این کتاب را می‌توانید اینجا بخوانید

کتاب «تراشکاری فلز آینده؛ چهار پاره و یک آنتولوژی از پُرتره‌ی مجید نفیسی»

نوشتهٔ امین حدادی

کتاب «تراشکاری فلز آینده؛ چهار پاره و یک آنتولوژی از پُرتره‌ی مجید نفیسی» | نوشتهٔ امین حدادی

این کتاب طرحِ ایده‌هایی در چهار پاره از دیدارِ شعر مجید نفیسی است و البته از حواشی نامرئیِ چهره‌ی او. شاعری که علی‌رغم اهمیت پروژه‌ی شعری‌اش، مهجور مانده و کمتر از او حرفی به میان آمده است. رضا براهنی در طلا در مس ضمن بازخوانی مجموعه‌شعر در پوست ببر، نفیسی هژده‌ساله را فیگوری در میان موج‌نویی‌ها می‌داند و به آینده‌ی شعرش امید می‌بندد؛ اما از آن روز به این سو، با این‌که شعر او افق‌های دیگرگونی گشوده و در راه‌های نارفته‌ی بسیاری گام زده، هنوز در فضای انتقادیِ شعر امروز ایران ناخوانده و قدرنادیده است. متنی که پیشِ رو دارید، تلاشی‌ست در بازخوانی کارِ شاعری مجید نفیسی که در نهایت به آنتولوژی مختصری از شعرش ختم می‌شود. نویسنده درباره‌ی چند و چون آنتولوژی و نحوه‌ی برگزیدن شعرها در بخش مربوط سخن گفته است. این کتاب نخستین کتابی‌ست که مستقلاً دربارهٔ آثار مجید نفیسی نوشته شده است.

متن این کتاب را می‌توانید اینجا بخوانید.

https://iroon.com/irtn/photo/12191

۱۳۹۹ دی ۱۹, جمعه

این خانه بو گرفته است(بفارسی و انگلیسی): مجید نفیسی

 

این خانه بو گرفته است

مجید نفیسی

 این خانه از آن تو نیست.

به برج سیمانیت بازگرد

با پیشابدان طلائیش!

آن کس که به جای تو خواهد نشست
باید چراغ راهنمای این ملت باشد
نه چون تو سرکرده‌ی جانیان.

دور نیست
که رودخانه‌ی میسیسیپی
به رودخانه‌ی کلرادو بپیوندد
و این خانه را یکسره
از گند چهارساله‌ات بشوید.*

برخیز ای هرکول آمریکایی
که در دل هر زن و مرد آگاه
خانه داری!
برخیز! برخیز!
این خانه بو گرفته است!

        بیست‌و‌دوم مه دوهزار‌و‌بیست

  

* اشاره است به پاک کردن طویله‌های آژیاس بدست هرکول.

This House Stinks

        By Majid Naficy


This house is not yours. 
Go back to your concrete tower
With its golden toilet!

The one who will replace you
Must be the leading light of this nation
Not like you, the head of criminals.

It is not long
Until the Mississippi River
Joins the Colorado
And washes off your four-year filth
Thoroughly from this house.*

Rise, oh American Hercules
Who live in the hearts of
Every informed woman and man.
Rise! Rise!
This house stinks! 


        May 22, 2020

* An allusion to Hercules’ washing-off the Augean stables.


Majid Naficy: “This House Stinks” 
https://iroon.com/irtn/blog/16548/

Woody Guthrie: All You Fascists Bound To Lose 
https://iroon.com/irtn/music/11690/ 



"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۳۹۹ دی ۴, پنجشنبه

درد ِ ناپیوستگی: داریوش لعل ریاحی

 

نشان کن که در جان، نگه داریش      همان را که از خانه شد، ناپدید
جدایی زِ همبستگی، درد ِ ماست     زمانی که بر طبل ِ خود می زنید

درد ِ ناپیوستگی

داریوش لعل ریاحی  
 
در اندیشه ِ این جهانی که هست 
به فردای ِ دنیا، ندارید دید 
 
به نقشی که در خویش کوبید پا
فرامین ِ سر را، کجا می برید 
 
گریبان ٍهر دزدی و اختلاس 
سر انجام ِ آن، بر خودی ها رسید 
 
بگویید نبض جهان دست کیست 
نسیم ِ درش، از چه سو می وزید 
 
و پان های ِ بی اصل ِ مزدور را 
چرایی ِ من ها، بر این  در کشید
 
فرامین ِ اکنون، چراهای ِ ماست 
که خود کرده گانیم، در گاه ِ دید 
 
نشان کن که در جان، نگه داریش 
همان را که از خانه شد، ناپدید 
 
جدایی زِ همبستگی، درد ِ ماست 
زمانی که بر طبل ِ خود می زنید
 
 
داریوش لعل ریاحی 
 
چهارم دی ماه ۱۳۹۹
 
 
 

۱۳۹۹ آذر ۲۹, شنبه

انسانیت: احمدشاملو

 

انسانیت

احمدشاملو 

دنیا بسیار زیباتر می‌شد

اگر انسان‌ ها به جای دین،

به انسانیت معتقد بودند

انسانیت چیزی‌ ست ورای همه‌ ی ادیان

انسانیت،

مهربانی‌ ست.

نماز و دعا و روزه ندارد!

انسانیت گاهی یک لبخند است

که به کودک غمگینی هدیه می‌کنید

انسانیت قضاوت نکردن دیگران است

انسانیت یعنی عشق و محبت

که از،یکدیگر دریغ میکنیم


(به نقل از کانال تلگرامی "شورای همبستگی کارگری")

 

۱۳۹۹ آذر ۲۷, پنجشنبه

جشن بزرگ(بفارسی و انگلیسی): مجید نفیسی

 جشن بزرگ

مجید نفیسی

به ياد عزت طبائيان

 

دیروز پانزدهم دسامبر دوهزار‌و‌بیست، مامان زهرا، مادر عزت در اصفهان درگذشت. او روی عدالت را ندید اما باور داشت که پس از مرگ، عزت را خواهد دید. م. ن.


آيا دوباره يكديگر را ديدار خواهيم كرد؟
در زير سرو سترگ هميشه‌سبز
كنار رودی كه هرگز خشك نمی‌شود
ميز را آراسته‌اند
و بوي ميوه‌های بهشتی مستی‌آور است.

چه كسی جامهای ما را از شراب سرخ خواهد آكند؟
دل من از شادی لبريز است.
نسيم در شاخه‌های سرو
شورِ "سبز در سبز" را مي‌نوازد.
آماده شو تا به رقص درآئيم.
تنهايی ما خيالی بيش نيست.
تو هنوز بيست‌و‌چار‌ساله‌ای
و من سبلتی سياه دارم.
دست مرا بگير.
مهمانان همه آمده‌اند.

مرگ چون بازيگری خسته به پشت صحنه رفته است
تا جامه‌ی سياه خود را درآورد
و دستی رخت خانگی بپوشد.
نمايش پايان يافته است
و اينك همه‌ی مهمانان بر گرد ميز ايستاده‌اند.
ديگر به شنيدنِ آن راز نيازی ندارم
كه در آخرين لحظه‌ی زندگی بر تو چه گذشت
و آخرين كلامی كه بر زبان آوردی چه بود.
جدايی ما خيالی بيش نبوده است.

جام خود را پيش آر.
ميزبان جامها را مي آكند.
جشن بزرگ آغاز شده است
و من آماده‌ام تا برای ديدار تو
هر آنچه ميزبان می‌خواهد بپردازم.


        هژده اوت دوهزار‌و‌چهار  

***

 

Great Feast

By Majid Naficy


In Memory of Ezzat Tabaian

Yesterday, December 15, 2020 Mama Zahra, Ezzat’s mother left us in Isfahan. She did not see justice, but she believed she will see Ezzat after death. M. N.


Will we see each other again?
Under the tall, evergreen cypress
Near the river that never dries out
The table has been set
And the scent of heavenly fruit is intoxicating.

Who will fill our glasses with red wine?
My heart overflows with joy.
The breeze is playing the "Green All Green" sonata
Through the cypress branches.
It's time to start the dance.
Our solitude is an illusion.
You are still twenty-four years old
And my moustache is fully black.
Hold my hand.
The guests are all waiting.

Death, like a weary actress 
Has gone behind the stage
To take off her black dress
And put on her lounging gown.
The play is over
And the guests are all at the table.
I no longer wish to know
What you went through at the last moment of your life
Or what was the last word you uttered.
Our separation has been only an illusion.

Hold up your glass.
The host is pouring wine
The great feast has started.
I want to see you again 
And I am ready to pay
Whatever the host asks.

                        August 18, 2004

https://iroon.com/irtn/blog/16467/great-feast/

۱۳۹۹ آذر ۲۱, جمعه

سرود ایرانی شادی(بفارسی و انگلیسی): مجید نفیسی

 سرود ایرانی شادی

مجید نفیسی

بیاد‌آر
ما هم در انقلاب
"سرود شادی" می‌خواندیم
وقتی تندیسها فرو‌می‌افتاد,
زندانها گشوده می‌شد
و یکدیگر را در آغوش می‌گرفتیم.

افسوس, جرقه‌های آن شادی
"شهر نو" را سوزاند,
"جنگ مقدس" را برافروخت
و جوخه‌های تیرباران را برافراشت.

با این همه, دوست من,
ما سزاوار آزادی هستیم!
بگذار "سرود شادی" را از سر بگیریم
و شادآباد خود را با هم بسازیم.

        هفتم دسامبر دوهزار‌و‌بیست

Beethoven, Symphony 9, Fourth Movement, Complete, "Ode to Joy"

 

The Iranian Ode to Joy

By Majid Naficy


Remember
We , too, in the Revolution
Sang the Ode to Joy
When statues fell,
Prisons opened
And we embraced each other.

Alas, the sparks of that joy
Burned the red-light district,
Ignited the “Holy War”
And set up execution squads.

And yet,my friend,
We deserve freedom!
Let us resume the Ode to Joy
And build our joyland together.


        December 7, 2020

۱۳۹۹ آذر ۱۸, سه‌شنبه

علیرضا جباری‌(آذرنگ)، عضو کانون نویسندگان ایران و سراینده اشعاری چون «برخیز خاوران!» و «نغمه سپید صبح» چشم از جهان فروبست!: بهرام رحمانی


علیرضا جباری‌(آذرنگ)، عضو کانون نویسندگان ایران و سراینده اشعاری چون «برخیز خاوران!» و «نغمه سپید صبح» چشم از جهان فروبست!

بهرام رحمانی

 

علیرضا جباری، شاعر، نویسنده و مترجم و عضو کانون نویسندگان ایران روز دوشنبه هفدهم آذر ماه بر اثر ابتلا به کرونا در بیمارستان مدرس تهران چشم از جهان فرو بست.

 

 

 علیرضا جباری در ۱۸ بهمن ۱۳۲۳ در شیراز، سرزمین شعر و شاعران بزرگ و استادن سخن ایرانی مانند حافظ و سعدی چشم به جهان گشود و در همان‌جا بالنده شد. علیرضا جباری هرچند تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی در رشته اقتصاد دانشگاه شیراز ادامه داد، ولی علاقه شدید وی به ادبیات و طبع لطیف او در شعر از او نویسنده و شاعری استثنایی و توانا با آرمان‌های عمیق سیاسی و اجتماعی ساخت از جمله شعرهای آرمان‌گرایانه علیرضا جباری به نام‌های «برخیز خاوران!» و «نغمه سپید صبح» ماندگار‌تر هستند:

«برخیز خاوران!»

«برخیزخاوران! زچه از پا فتاده‌ای؟

سر را چرا به سینه دریا نهاده‌ای؟

باران زراه مانده و دریا تهی ز آب

برخیزو خود ببارکه دریا شود پرآب

از خاک سربرآر و به پا کن دگرشرر،

شاید که بازخیزد جان‌ها، رهِ دگر.

بر ما چه رفته ‌است، ندانم که خفته‌ایم؛

ازپا نشسته، ترک ره خویش گفته‌ایم

در موسم خزان، ز نفس بازمانده‌ایم؛

خاکی شگفت بر دل دریا فشانده‌ایم،

بازآ و شوروشوق درافکن به جان ما،

شاید که بازخیزد بر لب، بیان ما.

دل را زشوق فردا، آنی به وجد آر؛

برجان سرد ما تو کنون آذری ببار

برخیزو برفشان تو امید سحرگهان،

تا بردمد شراره‌ رُخشان خاوران.

ماندیم منتظرکه بیاید دگرکسی،

بس آرزو که دردل ما مانده، ره بسی

برخیز ای فروغ درخشان خاوران،

تا بردمد سحربه ره دیرباوران»

***

 

نغمه سپیدِ صبح - علیرضا جباری‌(آذرنگ)

 

کوله بار زحمتم به دوش

من به راه سخت و دیرپای خود همیشه گام می‌زنم.

از فراز کوه‌ها و از فرود دره‌های ژرف

می‌کنم گذر

من نشان کار را به بازوان

من نوار گل‌نشانِ اتّحاد را به گِردِ سر نهاده‌ام.

من

 نغمه سپید صبح را بر عاشقان روز خوانده‌ام.

از تبارِ رنج و کارم ای عزیز!

کار و اتحاد من نشانه‌های این ره دراز

فوجِ کارگر منم طلایه‌دار مردمان روزخواه شب‌ستیز

باورم هماره اختری

شعله‌ورتر از همه ستارگان آسمان

رهنمای شب‌رُوان روزخواه سوی سرزمین آفتاب

در گذر به کوره راه‌ها و صخره‌ها

زآتش زئوس و دودمان او ربوده‌ام من اخگری

 شعله بلند و روشن‌اش

گرمیِ تن و فروغِ چشم رهروان روز

در فرود دره‌های ژرف

بر فراز صخره‌های سخت

 در ره درازشان به سوی چشمه‌های نور

از تبار رنج و کارم ای عزیز!

فوجِ کارگر منم طلایه‌های مردمان روزخواه شب‌ستیز

رهگشا به صب و رهنمون به فردای روشنم

۹ خرداد ۱۳۹۵

 

علیرضا جباری افزون بر شعر، نویسنده و مترجمی توانا بود. وی یکی از اعضای بسیار فعال کانون نویسندگان ایران بود. تا کنون بیش از سی جلد کتاب از  آثار و ترجمه‌های او منتشر شده  است. از آن جمله می‌توان به مجموعه داستان‌هایی از تولستوی با عنوان «تمشک»، «آبی‌ترين چشم» از تونی موريسون، «اوالونا» اثر ايزابل آلنده نام برد. شماری از کتاب‌های علیرضا جباری هرگز در ایران مجوز چاپ نگرفتند.

جباری افزون بر شعر و نویسندگی  یک کنشگر مدنی و سیاسی نیز  بود. به همین دلیل وی در سال ۱۳۸۲ به زندان افتاد. اما، زندانی ‌شدن وی با واکنش‌های گسترده نویسندگان جهان از جمله ایزابل آلنده نویسنده شیلیایی مواجه شد. خانم آلنده در نامه‌ای به شیخ محمد خاتمی، رییس‌جمهوری وقت، خواستار آزادی جباری شد. وی پس از نزدیک به ۲ سال حبس در مهر سال ۱۳۸۳ از زندان گوهردشت کرج آزاد شد.

درگذشت علیرضا جباری این شاعر و نویسنده و مترجم مردمی و متعهد، فعال فرهنگی و مدنی را به بازماندگان، نزدیکان، اهل قلم و هنر، به خصوص کانون نویسندگان ایران تسلیت می‌گویم.

یاد علیرضا جباری گرامی باد!