« مهاجــر»
برتولت برشت
همواره نامی را که بر ما نهادهاند ناروا یافته ام
مهاجران!
آخر این به معنای ترک دیار گفته گان است
ما اما به میل خود و به شوق دیاری دیگر، ترک وطن نگفته ایم
و نیز نیامدهایم تا مانده گار شویم
گریخته گانیم ما تبعیدیان
و نه وطن
که تبعیدگاه است
این دیاری که ما را در خود پناه داده است
بی تاب می نشینیم – تا آنجا که ممکن است- نزدیک به مرزها
در انتظار روز بازگشت
کنجکاو کوچک ترین تغییرات آن سوی مرز
پرسان از هرتازه از راه رسیدهای
فراموش نمی کنیم
در نمی گذریم
و نمی بخشیم هیچ
آنچه را که بر ما رفت
نمی بخشیم.
آه، سکوت این ساعت فریبمان نمی دهد،
ما صدای فریادها را از اردوگاه هایشان می شنویم
ما خود شاهدانی هستیم که شرح تبهکاریها را
با خود به اینسوی مرز آوردهایم
هر یک از ما که با کفش های پاره، از میان جمعیت می گذرد
افشاگر ننگی است که دیارمان را آلوده کرده است
آه، هیچ یک از ما اینجا نخواهد ماند
آخرین کلام هنوز گفته نشده.
(برتولت برشت ـ سال ۱۹۳۷ )
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر