۱۴۰۳ بهمن ۱۴, یکشنبه

آهای پدران: فرح نوتاش

 

آهای پدران 

فرح نوتاش

.

حق قتل دخترانتان به شما

نبوده برای اصلاح جامعه... که نیاز استعمار

برای سرکوب ملتی به دست خودش

 و برای حفظ فاصله ها 

که بهشت علم و خرد ورزی 

بشوند کشورهای شمال 

وایجاد جهنم ... با جهل و خرافات 

در سرتاسر کشورهای جنوب

امروز نیاز چپاول آرام

انسان هایست در گیر باورهای 

تهی ازخرد و شعور 

.

مخورید فریب ملایان استعمار 

هرآتشی که باریده از دیر باز  برسرمان

دسیسه های استعمار بوده 

درقالب فقهییات منحوس ملایان

.

طرح ایجاد کمر بند سبز به دور زمین

بردن کشورهای جنوب 

با انقلاب های رنگی به زیر بیرق دین 

هرگز نبود هدفش دموکراسی... رشد و شکوفایی ملل

فقط دسیسه ای مرموز... برای عقب بردن ملل

زیبگنیف برژینسکی ... نظریه پرداز کاخ سفید

شانس دومش ... و راهکارهای پلید!

.

بیدار شوید ... بشناسید دشمنتان

ببینید که کدامین نظام ... با چه اهدافی

حق دخترکشی را داده است به پدران ؟

.

استعمار ... قرن ها با تطمیع ملایان

اسیرکرده است ملل 

در خرافات و جاهلیت و ظلمات

بی هیچ مزدی و مقامی و منصب  

غرق کرده مردان را

در ننگ ناجوانمردانه ترین قتل ها

پدربا دستان الوده... به خون دختر

.

و درپی جنجال این جنایت ها 

حملۀ ملایان انگل

چون حملۀ حشرات به مزرعه ها

نزدیک نیم قرن است که غارت می کنند

 دارو ندار ملت ما

.

صحبت از ناموس ... در نظام ملایان

مسخره است

ببینید که چطور ملایان ... زنان ایران را 

در صیغه سرای مشهد 

به حراج گذارده اند در قبال دلار !

در نظام ملایان... فروش زنان

ثواب است ولی 

به شرط پرداخت سهم ملایان 

ولی کمترین حرف ... 

از حقوق شهروندی... مدنیت...عشق و آزادی

گناهانی کبیره... که نیست جزایی جز دار و اعدام تیر بلا

 زیر نام دین و خدا

.

بیدار شو... بپا خیز 

علیه نا حق دخترکشی ... و قتل زنان

علیه استعمار ... وعلیه ملایان

.

.

فرح نوتاش

وین 02.02.2025

کتاب شعر فارسی ـ 10

www.farah-notash.com

۱۴۰۳ بهمن ۸, دوشنبه

آتش وحشی، و لینک‌های اشعار، مقالات و کتب مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 

آتش وحشی

مجید نفیسی

این خانه دو پنجره دارد
و من چون کوچ نشینان
میان آن دو در رفت و آمدم
تا از سوزشِ آفتاب بگریزم.

صبح ها کنار پنجره ی شمالی می نشینم
و با رایانه ی سخنگویم
شعر تعمیر می کنم.
عصرها کنار پنجره ی جنوبی می روم
روی صندلیِ گهواره ای می نشینم
و به کتابِ سخنگویم گوش می دهم.

اما امروز, هوا تب دارد
چون تنی ورم کرده,*
خورشید, زخمِ زشتی ست*
که دهان باز کرده
و خانه بوی دود می دهد.

آتشی دامنِ شهر را گرفته
صدها آتش نشان اکنون
در بیشه ها, دره ها و شهرکها
با آتش وحشی درگیرند
و هزاران مرد, زن و کودکِ بی خانه
با اسبها, سگها و گربه هایشان
به پناهگاه ها کوچ کرده اند.

ایکاش باران ببارد
آنگاه می توانم گاهی کنار این پنجره
و گاهی کنار آن پنجره بنشینم
و به صدای باران گوش دهم
که بر خانه های سوخته و ناسوخته
بیکسان می بارد.

        21 اوت 2016

*- از شعر "هست شب" نیمایوشیج.
*- از شعر "نثرِ قطارِ سیبری پیما" بلز ساندرار شاعر سوئیسی.

https://iroon.com/irtn/blog/20887/wild-fire/

 

Wild Fire

 

 

Wild Fire

by Majid Naficy

This house has two windows
And I, like a migrant,
Move between them
To escape the burning sun.

In the morning, I sit at the northern window
And repair poetry
With my talking computer.
In the evening, I go to the southern window
Sit on my rocking chair
And listen to my talking book.

But today, the air has fever
Like a swollen body,*
The sun is an ugly wound*
Opening its mouth
And the house smells of smoke.

A fire has caught the skirt of the city.
Right now, hundreds of firefighters
Are engaging with the wild fire
In groves, canyons and towns,
And thousands of homeless men, women and children
Have moved to shelters
With their horses, dogs and cats.

I wish it would rain.
Then I could sit
At this window sometimes
And sometimes at the other one
And listen to the sound of the rain
Falling equally over houses,
Both burned and unburned.

        August 21, 2016

*- From “It Is Night”, a poem written by the Iranian poet Nima Yushij.
*- From “Prose of Trans-Siberian”, a poem written by the Swiss poet Blaise Cendrars.    

 

***

 

لینک‌های اشعار، مقالات و کتب مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
Majid Naficy: Wild Fire شعر: آتش وحشی
Majid Naficy: Ah, Los Angeles
1 Poem: Cancer شعر: سرطان
1 Poem: Two Iranians in Paris  شعر: دو ایرانی در پاریس
مجید نفیسی: جمالزاده و مشکل وطن
نثار تاج: نگاهی کوتاه به کتاب «شاهدی برای عزت» از شاعر مجید نفیسی
Majid Naficy: Ruthless Gods شعر:” خدایان بی‌رحم" 
Majid Naficy's New Book: A Witness for Ezzat
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی: شاهدی برای عزت
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Mendelssohn: Sechs Lieder for mixed voices a cappella
Background Briefing with Ian Masters: In Their Jihad Against DEI, Trump and Hegseth Are Creating Affirmative Action for White Losers, Drunks and Incompetents
| Trump's Wrecking Crew and the Politics of Destruction | Trump Eyes Panama, Greenland and Canada For a Land Grab
The New Yorker: Trump’s Attempt to Redefine America
The New Yorker: Everyone’s an Underdog in the N.F.L. Playoffs
The New Yorker: Why Bishop Mariann Budde Wanted to Speak to Donald Trump
The New Yorker: Fire-Eaters: The Search for the World’s Hottest Chili
The New Yorker: Washington’s Hostess with the Mostes’
The New Yorker: Among the Insurrectionists
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ بهمن ۴, پنجشنبه

آه! لس‏‌آنجلس‏، و لینک‌های اشعار، مقالات و کتب مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

  

آه! لس‏‌آنجلس‏

مجید نفیسی

آه لس‌‏آنجلس‏! تو را چون شهر خود می‌پذیرم
و پس‏ از ده سال با تو آشتی می‌كنم
بی‌واهمه می‌ایستم
به دیرك ایستگاه تکیه می‌دهم
و در صداهای آخر شبت گم می‌شوم

مردی از خط آبی "یك" پیاده می‌شود
و به این سو می‌آید
تا قهوه‌ای "چهار" را بگیرد
شاید او هم از شب‌های دانشگاه برمی‌گردد
در راه بر روی نامه‌ای اشك ریخته
و از پشت سر صدای زنی را شنیده
كه لهجه‌ای آشنا دارد

در خط "چهار" انگار باران می‌آید
زنی با چترِ خود در گفت‌وگوست
و مردی یكریز دسته‌ی سیفون را می‌كشد

دیروز به كارلوس‏ گفتم:
"صبح‌ها از غژغاژ چرخ تو بیدار می‌شوم"
او قوطی‌های پپسی را جمع می‌كند
بابت هر یك، چهار سنت می‌گیرد
و دوست دارد كه به كوبا برگردد

از "پرومناد"‌*، صدای خانه به دوشِ من می‌آید
دلتنگ می‌خواند و گیتار می‌زند
در كجای جهان می‌توانم
ناله‌ی سیاه ساکسیفون را
در كنار "چایمِ"** چینی بشنوم
و این پوست گرم زیتونی را  از درون چشم‌های آبی بنگرم؟
كبوتران سبك‌بال
بر نیمكت‌های خالی نشسته‌اند
و به دایناسوری می‌نگرند
كه آب مانده ی حوض‏ را
بر سر و روی كودكان ما فرو می‌ریزد

صدای مرضیه از تهران مارکت می آید
برمی‌گردم و دلتنگ، پا بر گرده‌ی تو می‌گذارم
آه! لس‌‏آنجلس‏
رگ‌های پرخونت را حس‏ می‌كنم
تو به من آموختی كه بپا‌خیزم
به پاهای زیبای خود بنگرم
و همراه دیگر دوندگانِ ماراتون
بر شانه‌های پهن تو گام بگذارم

یك بار از زندگی خسته شدم
زیر پتویی چنبره زدم
و با مرگ خلوت كردم
تا اینکه از رادیوی همسایه
شعرهای شاعری روسی را شنیدم
که پیش از آنکه تیرباران شود
آنها را به حافظه‌ی زنش‏ سپرد

آیا "آزاد" شعرهای مرا خواهد خواند؟
روزها كه به مدرسه می‌رویم
از دور شماره‌ی اتوبوس‏ را می‌بیند
و مرا صدا می‌كند
شب‌ها زیر دوش‏ می‌ایستد
و می‌گذارد تا قطره‌های آب
بر اندام كوچكش‏ فرو ریزند
گاهی به كنار دریا می‌رویم
او دوچرخه می‌راند
و من اسكیت می‌كنم
از دستگاهی پپسی می‌خرد
و به من هم جرعه‌ای می‌دهد
دیروز به خانه‌ی "رامتین" رفتیم
پدرش‏ از پارسیان هند است
سدره و كُستی به تن داشت
و خانه را رنگ می‌كرد
بر آن چهارچوبه‌ی كوچك
به بهدینی می‌مانست
كه از هرمز به سنجان پارو می‌كشد***

آه! لس‌‏آنجلس‏
بگذار خم شوم
و بر پوست گرم تو
گوش‏ بگذارم
شاید در تو سنجان خود را بیابم****
نه! این سایش‏ كشتی بر ساحل سنگی نیست
غژغاژ چرخ‌های خط "هشت" است
می‌دانم
در خیابان آیداهو پیاده خواهم شد
از كنار چرخ‌های به جا مانده‌ی خانه بدوشان
خواهم گذشت
از پله‌های چوبی بالا خواهم رفت
در را خواهم گشود
دكمه‌ی پیام‌گیر را خواهم فشرد
و در تاریكی چون ماهیگیری
منتظر خواهم ماند.                  

 

 دوازدهم ژانویه هزار‌و‌نهصد‌و‌نود‌و‌چهار

 

پانویس‌ها:

*خیابانی كه ماشین در آن عبور نمی‌كند و جای خرید و تماشاست
** دستگاه موسیقی مركب از زنگ‌های گوناگون
*** براساس‏ منظومه‌ی كوتاهی كه به قلم یكی از پارسیان هند به نام بهمن كیقباد در سال 1599 در گجرات هند به فارسی سروده شده و مشهور به "قصه‌ی سنجان" است، عده‌ای از بهدینان پس‏ از تسخیر ایران به دست اعراب، از طریق تنگه‌ی هرمز به دریا زده و در شهرك سنجان به خشكی می‌رسند و بدین ترتیب در گجرات آتش‏ زردشت را پایدار می‌دارند.
**** در سال 2000 شهرداری ونیس‏ در لس‏آنجلس تکه هایی از شعر شاعران آمریکایی را بر چند دیوار کنار ساحل حک کرد که همانطور که در عکس دیده میشود، بندی از شعر "آه لس آنجلس" از آن جمله است.

https://iroon.com/irtn/blog/20875/ah-los-angeles/‏

***

Ah, Los Angeles

 

Ah, Los Angeles

Majid Naficy

Ah, Los Angeles!

I accept you as my city,

And after ten years

I am at peace with you.

Waiting without fear

I lean back against the bus post.

And I become lost

In the sounds of your midnight.

A man gets off Blue Bus 1

And crosses to this side

To take Brown Bus 4.

Perhaps he too is coming back

From his nights on campus.

On the way he has sobbed

Into a blank letter.

And from the seat behind

He has heard the voice of a woman

With a familiar accent.

On Brown Bus 4 it rains.

A woman is talking to her umbrella

And a man ceaselessly flushes a toilet.

I told Carlos yesterday,

"Your clanging cart

Wakes me up in the morning."

He collects cans

And wants to go back to Cuba.

From the Promenade

Comes the sound of my homeless man.

He sings blues

And plays guitar.

Where in the world can I hear

The black moaning of the saxophone

Alongside the Chinese chimes?

And see this warm olive skin

Through blue eyes?

The easy-moving doves

Rest on the empty benches.

They stare at the dinosaur

Who sprays stale water on our kids.

Marziyeh sings from a Persian market

I return, homesick

And I put my feet

On your back.

Ah, Los Angeles!

I feel your blood.

You taught me to get up

Look at my beautiful legs

And along with the marathon

Run on your broad shoulders.

Once I got tired of life

I coiled up under my blanket

And remained shut-off for two nights.

Then, my neighbour turned on NPR

And I heard of a Russian poet

Who in a death camp,

Could not write his poems

But his wife learned them by heart.

Will Azad read my poetry?

On the days that I take him to school,

He sees the bus number from far off.

And calls me to get in line.

At night he stays under the shower

And lets the drops of water

Spray on his small body.

Sometimes we go to the beach.

He bikes and I skate.

He buys a Pepsi from a machine

And gives me one sip.

Yesterday we went to Romteen's house.

His father is a Parsee [1] from India.

He wore sadra and kusti [2]

While he was painting the house.

On that little stool

He looked like a Zoroastrian

Rowing from Hormuz to Sanjan.

Ah, Los Angeles!

Let me bend down and put my ear

To your warm skin.

Perhaps in you

I will find my own Sanjan.

No, it's not a ship touching

Against the rocky shore;

It's the rumbling Blue Bus 8.

I know.

I will get off at Idaho

And will pass the shopping carts

Left by the homeless

I will climb the stairs

And will open the door.

I will start the answering machine

And in the dark

I will wait like a fisherman.(3)

January 12, 1994

NOTES
[1] The Parsees are the descendants of Zoroastrians who emigrated from Iran to Gujarat
(in India) during the Arab conquests. In 1599, Bahman Key Qobad, a Gujarati Parsee,
wrote an epic poem in which he depicts such a migration on a ship from the Straits
of Hormoz in the Persian Gulf to the port of Sanjan in India.
[2] sadra and kusti are special tunics and belts worn by Zoroastrians after puberty.
[3] The City of Venice, California engraved one of the stanzas of this poem on a wall in Venice beach at Boardwalk-Brooks in 2000. You may view the picture of this wall in an article written by Louise Steinman about my life and work published in LA Weekly
February 7, 2001.

***

 لینک‌های اشعار، مقالات و کتب مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
 
Majid Naficy: Ah, Los Angeles
Sierra Club: The LA Wildfires - Southern Sierran
1 Poem: Cancer شعر: سرطان
1 Poem: Two Iranians in Paris  شعر: دو ایرانی در پاریس
مجید نفیسی: جمالزاده و مشکل وطن
نثار تاج: نگاهی کوتاه به کتاب «شاهدی برای عزت» از شاعر مجید نفیسی
Majid Naficy: Ruthless Gods شعر:” خدایان بی‌رحم" 
Majid Naficy's New Book: A Witness for Ezzat
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی: شاهدی برای عزت
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Mendelssohn: The Shepherd's Song in G minor for solo flute
Background Briefing with Ian Masters: How the Roberts Court Laid the Groundwork For a Plutocratic and Theocratic Takeover of American Democracy | Trump's
Plans From 1798 to Use the US Military Against Migrants and Drug Cartels | In Releasing Jailed Militia Leaders, Is Trump Following Mussolini and Hitler's
Playbook of a "Blackshirt" and "Brownshirt" Assault on Democracy?
Vox Populi: Martin Luther King: Our lives begin to end the day we become silent about things that matter.
The New Yorker: How Much Power Does President Trump Have?
The New Yorker: Is Social Media More Like Cigarettes or Junk Food?
The New Yorker: How the Academy Awards Have Adapted to Catastrophe
The New Yorker: Should You Question Everything?
The New Yorker: Donald Trump’s Inaugural Day of Vindication
هنر و زندگی با فیروزه خطیبی: نگاهی به روزهای لس آنجلس در آتش
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ آذر ۱۶, جمعه

آن‌ها سه تن بودند: «پیکار» (نشریۀ حزب تودۀ ایران برای دانشجویان دورۀ دوم ـ سال اول شماره ٣ ـ مهر و آبان ١٣۵٠)/ تارنگاشت عدالت(پیروان سوسیالیسم علمی)

 

 

 

آن‌ها سه تن بودند

اینجا به زیر خاک

آرام و بی‌صدا

از کار مانده است سه قلب پر از امید

خفته‌ست دیدگان سه سیمای نو رسید

 

اینجا در این مزار

در زیر خاک سرد

ناگفته رازهای نهان مرده روی لب

آهنگ عشق و زمزمه گنگ نیمه شب

مانده‌ست ناتمام

 

اینجا در این سکوت

در برگ‌های زرد،

که دامان همی کشند

چون روح گمشده به سراشیب گورها

همراه بانگ شیون خاموش باد سرد

می‌افکند طنین

لالای مادری که گمان می‌کند هنوز

رفته‌ست نوجوان عزیزش به خواب خوش

 

اینجا به خواب ناز فرورفته «مصطفی»

اینجا فرو طپیده دل گرم «قندچی»

اینجا «شریعت رضوی» بسته دیدگان

اینجا به زیر خاک نهان قلب ملت است!

 

اینجا در این مکان سه گل خون شکفته است

فرزند خلق در دل گور خفته است

وان خلق بی‌شکست؛

با خون سرخ خویش؛

اینجا در این مزار نوشته‌ست یادگار!

 

اینجا به زیر سایه سرنیزه‌های سرد

نورس جوانه‌ها،

کز بوستان خلق،

با دست دشمنان بشکسته‌ست ساقشان

خوش آرمیده‌اند همه در کنار هم.

آن‌ها سه تن بدند، سه شاخ از سه بوستان

 

اینجا سه تن، سه رنج، سه امید گمشده

آرام خفته ‌اند

اینجا میان پنجه دریای پر زموج

در زیر ابر تار

اندر غریو رعد،

همراه باد و برق،

روزی، دمی، سه قطره شفاف و تابناک

آرام در دل صدف زندگی چکید

تا آورد ببار

روز دگر سه گوهر پربار افتخار.

 

آن‌ها سه تن بدند و چو بسیار دیگران

هشتند پا به پهنه دنیای بیکران

اما زمان مرگ

آن‌ها سه تن بدند که مردند قهرمان!

آن‌ها سه تن بدند که ماندند جاودان!

 

۲٣ آذر ۱٣٣۲- امامزاده عبدالله

(به نقل از روزنامه «مردم» مورخ ۲۲ دی ١٣٣۲)

 

آرامگاه شهدای 16 آذر

آرامگاه شهیدان ١۶ آذر

https://edalat.org/%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%db%80-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%a1%db%b6-%d8%a2%d8%b0%d8%b1/

۱۴۰۳ آذر ۹, جمعه

دو ایرانی در پاریس- برای نستور رخشانی، و لینک‌های شعرها، کتاب‌ها، و مقاله‌های مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 

دو ایرانی در پاریس

مجید نفیسی

        برای نستور رخشانی

 

باید به آب دست بزنیم
مگر از "ازبک" و "ریکا" کمتریم
آن دو شخصیت خیالی
که مونتسکیو چهار قرن پیش
از اصفهان به پاریس آورد
تا چون سخنگویی بجای او
در رمان "نامه‌های ایرانی" اش
علیه خودکامگی سخن گویند.

در کنار رود سن
دست یکدیگر را می‌گیریم
و از پله‌ها پائین می‌رویم
در آخرین پله خم می‌شویم
و دستهامان را به‌سختی
به آب می‌رسانیم.
آنسوتر کشتی بزرگی می‌گذرد
با صدای رقص و آواز.
آیا من ازبکم و تو ریکا؟
آیا تو ازبکی و من ریکا؟
مونتسکیوی ما کجاست؟

آنگاه از پله‌ها بالا میرویم
خود را با چند شاه‌بلوط بوداده
سرگرم می‌کنیم
و در جستجوی مونتسکیوی خود
از کنار سن به راه می‌افتیم.


        هجدهم نوامبر دوهزار‌و‌بیست‌و‌چهار  
 

https://iroon.com/irtn/blog/20742/two-iranians-in-paris/

 

Two Iranians in Paris

Two Iranians in Paris

Majid Naficy

        For Nestor Rakhshani

We must touch the water
To catch up with Usbek and Rica
Those two fictional characters
Whom Montesquieu four centuries ago
Brought from Isfahan to Paris
To serve as his mouthpieces
Speaking against despotism
In his novel “The Persian Letters”.

By the River Seine
We hold each other’s hands
And descend the stairs.
In the last step
We bend and barely
Touch the water.
There, a huge ship passes by
With the sound of dancing and singing.
Am I Usbek and are you Rica?
Are you Usbek and am I Rica?
Where is our Montesquieu?

Then we climb up the stairs,
Make ourselves busy
With some grilled chestnuts
And start to walk by the Seine
In search of our own Montesquieu.


        November 18, 2024

***

لینک‌های شعرها، کتاب‌ها، و مقاله‌های مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
1 Poem: Two Iranians in Paris  شعر: دو ایرانی در پاریس
مجید نفیسی: جمالزاده و مشکل وطن
نثار تاج: نگاهی کوتاه به کتاب «شاهدی برای عزت» از شاعر مجید نفیسی
Majid Naficy: Ruthless Gods شعر:” خدایان بی‌رحم" 
Majid Naficy's New Book: A Witness for Ezzat
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی: شاهدی برای عزت
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Mendelssohn: Verleih uns Frieden for choir, and orchestra or organ
Fresh Air NPR:  A Yo-Yo Ma Thanksgiving
Background Briefing with Ian Masters: What We can Be Thankful For in These Bleak Times | How Women Can Resist and Fight Back Against a Regime of Hate and
Misogyny | What We As Individuals Can Do to Resist and Overcome the Coming Darkness 
The New Yorker: Must-See Independent Holiday Movies
The New Yorker: The Triumph of the Post-Thanksgiving Sandwich
The New Yorker: Expiration Dates According to My Mom
The New Yorker: What Would the Father of American Football Make of the Modern Game?
The New Yorker: The Case Against Travel
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ آبان ۱۹, شنبه

خدایان بی‌رحم، و لینک‌های کتاب‌ها، مقاله‌ها و شعرهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 

خدایان بی‌رحم

مجید نفیسی

در بیرون, باد گرم "آنای قدیس"
بی‌رحمانه می‌وزد
و با خود سرفه و خارش می‌آورد.
من در بستر افتاده‌ام
و به جهانی می‌اندیشم
که قلب خود را
به قدیسان بی‌رحم داده است.
در ایران جانشینان الله همچنان خون می‌ریزند
در آمریکا بشارتگران مسیحی
به شیادی رای داده‌اند
تا نبرد آخر‌زمانی را آغاز کند
و در اسرائیل جانیان برای کشتار کودکان غزه
از داستانهای تورات الهام می‌گیرند.
من از جهانی که قلب خود را
به خدایان بی‌رحم داده است
بیزارم.
اما ناگهان صدای نرمه‌زنگی مرا از جا می‌جهاند
پسرم صدای سرفه‌هایم را
از فرسنگها دور شنیده
و برایم آب مغز استخوان سفارش داده است.
خدایان بی‌رحم را رها می‌کنم
و آبی به صورتم می‌زنم
تا پیش از این که پیک
بسته‌ی محبت را بدستم دهد
آماده باشم.

        هشتم نوامبر دوهزار‌و‌بیست‌و‌چهار

Ruthless Gods

  

Majid Naficy

Outside, the warm wind of Santa Ana
Ruthlessly blows
And brings coughing and itching.
I am fallen in bed
Thinking of the world
Which has given its heart
To ruthless saints.
In Iran, the deputies of Allah still shed blood,
In America, the evangelists
Have voted for a con artist
To start Armageddon
   And in Israel, the criminals
Are inspired by the stories of the Old Testament
For massacring children in Gaza.
I detest the world
Which has given its heart
To ruthless gods
But suddenly the sound of a soft ring makes me jump.
My son has heard the sound of my coughs
From miles away
And has ordered bone marrow broth for me.
I let go of ruthless gods
And splash some water to my face
So that before the delivery man
Hands me the package of kindness
I will be ready.

November 8, 2024

https://iroon.com/irtn/blog/20690/ruthless-gods/

***

لینک‌های کتاب‌ها، مقاله‌ها و شعرهای مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
 
 
Majid Naficy: Ruthless Gods شعر:” خدایان بی‌رحم" 
Majid Naficy: Seven Poems During Trump
هفت شعر در زمان ترامپ
مجید نفیسی: دریغی بر پایان کار "آوای تبعید"
جادوی شعر: هفده شعر از هفده شاعر انقلاب مشروطیت
Majid Naficy's New Book: A Witness for Ezzat
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی: شاهدی برای عزت
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Mendelssohn: 3 Preludes for piano
The New Yorker: The Reckoning of the Democratic Party
The New Yorker: Donald Trump, Reprised
The New Yorker: How Donald Trump, the Leader of White Grievance, Gained Among Hispanic Voters
The New Yorker: 2016 and 2024
The New Yorker: Five Thought Experiments Concerning the Underlying Disease
The New Yorker: A Fourth-Rate Entertainer, a Third-Rate Businessman, and a Two-Time President
The New Yorker: After Trump’s Reëlection, How Can Americans Rebuild a Common Life?
The New Yorker: What Does It Mean That Donald Trump Is a Fascist?
The New Yorker: Donald Trump’s Supreme Court Majority Could Easily Rule Through 2045
Vox Populi: Elizabeth Warren & Bernie Sanders respond to the 2024 election
The Markaz Review: The Haunting Reality of Beirut, My City
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ آبان ۱۲, شنبه

هفت شعر در زمان ترامپ، و لینک‌های مقالات، اشعار، و کتب: مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 

هفت شعر در زمان ترامپ

مجید نفیسی

 

یک: حقیقت و دروغ

در پاپیروسهای مصری خواندم
که حقیقت و دروغ برادر بودند.
یک روز حقیقت دشنه‌ی دروغ را به وام گرفت
ولی از بد حادثه آن را گم کرد.
دروغ شکایت به دادگاه برد
و ادعا کرد که دشنه را عوضی نیست
و قاضی را بر آن داشت تا در برابر
چشمهای حقیقت را کور کند
و به دربانی خانه‌ی دروغ بگمارد.

امروزه هم آدمکی دروغزن
با انکارِ مکررِ واقعیات
چشم حقیقت را کور کرده
و به دربانی خانه‌ی خود گماشته
و روزنامه‌نگاران و دانشمندان را
که دروازه‌بانانِ خانه‌ی حقیقت هستند
از پرسش و پژوهش بازداشته.

اگر به حقیقت باور داری
خانه را از دروغ بپیرای
و چون فرزندِ حقیقت در افسانه‌ی مصری
به دادخواهیِ حقیقت برخیز
تا چشمهایش دوباره بدرخشند.

        سی‌و‌یکم ژانویه دوهزار‌و‌هفده

 

دو: بگذار آمریکا دوباره آمریکا شود  


آمریکایی که من می‌شناختم
دستهایش را برایم گشود
و مرا کنار فرزندانش نشاند.

از میهنی گریخته بودم
که همسرم در آن تیرباران شد.
پیشمرگه‌ای مرا به ترکیه برد
وکیلی به فرانسه
و کفیلی به آمریکا.
چنین بود که شهروندِ این کشور شدم.

اما امروز
آنها که نوزادان را از مادرانشان
در مرز مکزیک جدا کرده‌اند
می‌خواهند شهروندی را از من پس بگیرند.

نه! این آمریکایی نیست که من می‌شناختم
آمریکایی که پروتستانهای فرانسوی
و کاتولیکهای انگلیسی به آن کوچیدند،
آمریکایی که یهودیان آلمانی
فراریانِ شوروی
و پناهندگانِ نااروپایی به آن پناه آوردند.

بگذار آمریکا دوباره آمریکا شود*
نوزادان را به پناه‌جویان برگرداند
و همه‌ی فرزندانش را بیکسان در‌بر‌بگیرد.

        یازدهم ژوئیه دوهزار‌و‌هژده

*- "بگذار آمریکا دوباره آمریکا باشد" لنگستن هیوز

 

سه: شبی که میشل با باراک رقصید

 

آیا آن شب را به‌یاد‌می‌آوری
شبی که میشل با باراک رقصید؟
همه‌ی مردم با آنها رقصیدند
و من هم با همسر سابقم
روبروی تلویزیونی قدی
در بزمگاهی شبانه سرِ خیابان.

آیا آن شب را به‌یاد‌می‌آوری
شبی که میشل با باراک رقصید؟
من منفی‌بافی را رها کردم
شهروندی کوشا شدم
و همراه با دیگران فریاد زدم:
"آری، ما می‌توانیم."

آیا آن شب را به‌یاد‌می‌آوری
شبی که میشل با باراک رقصید؟
هیچ کس نمی‌دانست که به‌زودی
برده‌داران سر از خاک بر‌می‌دارند
و با تفنگها و خدایشان
ترس و نومیدی می‌پراکنند.

آیا آن شب را به‌یاد‌می‌آوری
شبی که میشل با باراک رقصید؟
آن شب دوباره باز‌خواهد‌گشت
مالیا با ساشا خواهد رقصید
و پسرم آزاد با دوست‌دختر سابقش
و آمریکا لینکلنِ دیگری خواهد یافت.

        بیست‌و‌ششم ژوئیه دوهزار‌و‌هژده

 

چهار: این خانه بو گرفته است

 

این خانه از آن تو نیست.
به برج سیمانیت بازگرد
با پیشابدان طلائیش!

آن کس که به جای تو خواهد نشست
باید چراغ راهنمای این ملت باشد
نه چون تو سرکرده‌ی جانیان.

دور نیست
که رودخانه‌ی میسیسیپی
به رودخانه‌ی کلرادو بپیوندد
و این خانه را یکسره
از گند چهارساله‌ات بشوید.*

برخیز ای هرکول آمریکایی
که در دل هر زن و مرد آگاه
خانه داری!
برخیز! برخیز!
این خانه بو گرفته است!

        بیست‌و‌دوم مه دوهزار‌و‌بیست

*- اشاره است به پاک کردن طویله‌های آژیاس بدست هرکول.    


پنج: كرم


تو آن کرم سیبی که یک‌شبه
به اژدهایی خون‌آشام بالید
چونان کرم هفتواد در "کارنامه‌ی اردشیر"
که در ذهن مردم خانه کرد
و آنها را به کیش خویش کشانید.

چه غم اگر در روزگار ما
اردشیر دیگری بپا‌نخیزد
تا در دهانت سرب مذاب بریزد
و با افروختن آتشی پر‌دود بر بام
مردم را به گشودن بارویت بخواند.

نه! این بار, به‌جای قهرمان
مردم خود یک‌به‌یک
برگه‌های رایشان را پست میکنند
تا از مسندت به‌زیر‌کشند
و به مردابت باز‌گردانند.

        پانزدهم اکتبر دوهزار‌و‌بیست


شش: امشب به ترامپ می‌اندیشم


امشب به ترامپ می‌اندیشم
که در کاخ سفید تنها نشسته
و به شکستش می‌اندیشد.

او شاه نیست
که از برابر انقلاب گریخت
و دیگر به وطن بازنگشت.

او پیشوا نیست
که در سنگرش در برلین
گلوله‌ای در مغز خود چکاند.

او ریئس‌جمهوری رفتنی‌ست
که باید گوشی را بردارد
و به رقیبش شادباش بگوید.

باشد که الهه‌ی آزادی
به او جرات این کار را دهد
تا بردباری
جای نفرت را بگیرد
و آمریکا دوباره آمریکا شود.

        ششم نوامبر دوهزار‌و‌بیست

 

هفت: نقطه‌ی پایان

 

من آن گلوله‌ام
که هیتلر در مغز خود نشاند
در نهانگاهش.

من آن لخته‌ی خونم
که استالین را به اغما کشاند
در خوابگاهش.

من آن موریانه‌ام
که عصای سلیمان را سائید
تا جسد ایستاده‌اش فرو‌افتاد.*

من آن نقطه‌ی پایانم
چه باک اگر خودکامگان
خود را جاودان بخوانند.

        دوم ژانویه دوهزار‌و‌بیست‌و‌یک

*- قرآن, سوره‌ی "سبا", آیه‌ی چهارده. این روایت در تورات یافت نمی‌شود.


https://iroon.com/irtn/blog/20671/seven-poems-during-trump/

 

Seven Poems During Trump

 

Seven Poems During Trump

Majid Naficy

One: Truth and Falsehood

 

I read in Egyption papyruses
That Truth and Falsehood were brothers.
One day Truth borrowed Falsehood’s dagger
But lost it by misfortune.
Falsehood took the case to court,
Claimed the dagger was irreplaceable
And asked the judge in return
To blind Truth and order him
To become the doorkeeper of Falsehood’s house.

Today, too, a false little man
Has blinded Truth
By his repetitious denial of facts
And made him the doorkeeper of his house
And stopped journalists and scientists
Who are the gatekeepers of the house of Truth
From questioning and researching.

If you believe in Truth
Cleanse the house from Falsehood
And, as the child of Truth in the Egyption legend,
Rise to seek justice for Truth
Until his eyes shine again.

        January 31, 2017  


Two: Let America Become America Again


The America that I knew
Opened her arms to me
And placed me next to her children.

I had fled my homeland
Where my wife was executed.
A peshmerga took me to Turkey
A lawyer to France
And a sponsor to America.
Thus I became a citizen of this country.

But today,  Those who separated
Infants from their mothers
At the Mexican border
Want to remove my citizenship.

No! This is not the America that I knew
The America where French Protestants
And English Catholics migrated,
The America where German Jews
Soviet defectors
And non-European refugees took refuge.

Let America become America again*
Return infants to asylum seekers
And embrace all of her children equally.

        July 11, 2018

*- “Let America be America again” Langston Hughes

 

Three: The Night Michelle Danced with Barack

Do you remember that night,
The night Michelle danced with Barack?
All people danced with them,
I, too, with my ex-wife
In front of a giant TV
In a nightclub on the corner.

Do you remember that night,
The night Michelle danced with Barack?
I let go of cynicism
Became an active citizen
And shouted with the others:
“Yes! We can.”

Do you remember that night,
The night Michelle danced with Barack?
No one knew that soon
Slaveholders would rise from graves
And spread fear and despair
With their guns and God.

Do you remember that night,
The night Michelle danced with Barack?
That night will return again
Malia will dance with Sasha
And my son Azad with his ex-girlfriend
And America will find another Lincoln.

        July 26, 2018

 

Four: This House Stinks


This house is not yours.
Go back to your concrete tower
With its golden toilet!

The one who will replace you
Must be the leading light of this nation
Not like you, the head of criminals.

It is not long
Until the Mississippi River
Joins the Colorado
And washes off your four-year filth
Thoroughly from this house.*

Rise, oh American Hercules
Who live in the hearts of
Every informed woman and man.
Rise! Rise!
This house stinks!


        May 22, 2020

*- An allusion to Hercules’ washing-off the Augean stables.

 

Five: Worm


You are that apple worm which overnight
Grew into a bloodthirsty dragon
Like Haftvad’s worm in the “Ardashir Chronicles”.*
It nested in the minds of people
Drawing them to its cult.

No sorrow if in our time
Another Ardashir does not rise
To pour molten lead in your mouth
And call the people to open your castle
By setting a smoking fire on the roof.

No! This time, Instead of a hero,
The people themselves one by one
Will mail their ballots
To bring you down from your seat
And return you to your swamp.

        October 15, 2020

*- Ardashir I founded the Sasanian Dynasty in Iran in 224 A. D. He slew Haftvad’s worm before crowning himself king of kings:
https://iranicaonline.org/articles/haftvad-haftwad

 

Six: Tonight I Think of Trump


Tonight I think of Trump
Who sits in the White House alone
Thinking of his defeat.

He is not the Shah
Who fled the Revolution
And never returned home.

He is not the Fuhrer
Who, in his bunker in Berlin,
Put a bullet in his head.

He is an outgoing president
Who must pick up the phone
And congratulate his rival.

May the Goddess of Liberty
Give him courage to do this
So that tolerance
Replaces hatred
And America becomes America again.

        November 6, 2020

 

Seven: Endpoint


I am that bullet
Which Hitler put in his head
At his hideout.

I am that blood clot
Which took Stalin into a coma
In his bedroom.

I am that termite
Which gnawed away Solomon’s cane
Until his standing corpse fell*.

I am that endpoint
No matter if the tyrants
Call themselves eternal.

        January 2, 2021

*- The Quran 34:14. The Bible does not have this narrative.    

***

لینک‌های مقالات، اشعار، و کتب: مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
Majid Naficy: Seven Poems During Trump
هفت شعر در زمان ترامپ
Vox Populi: Michelle Obama Rallies for Harris in Kalamazoo
مجید نفیسی: دریغی بر پایان کار "آوای تبعید"
جادوی شعر: هفده شعر از هفده شاعر انقلاب مشروطیت
Majid Naficy's New Book: A Witness for Ezzat
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی: شاهدی برای عزت
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Mendelssohn: 3 Hymns for alto solo, choir and orchestra
The Markaz Review: Palestinian Artists Reflect on the Role of Art in Catastrophic Times
The New Yorker: The Tucker Carlson Road Show
The New Yorker: Dorothy Parker and the Art of the Literary Takedown
The New Yorker Radio Hour: Liz Cheney on Donald Trump, Mitch McConnell, and Jeff Bezos
The New Yorker: Is the Labor Movement Screwed No Matter Who Wins the Election?
The New Yorker: How Far Can Political Ads Go to Swing the Vote?
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ مهر ۱۲, پنجشنبه

ترانه‌ی صلح، و لینک‌های شعرها، کتاب‌ها و مقاله‌های مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)!

 

ترانه‌ی صلح

مجید نفیسی

ای جنگ
تا چند دروازه‌های شهر مرا می‌کوبی؟
بگذار فریادی شوم
تا دیگر طنین کوبه‌های سنگین ترا نشنوم
فریادی بلندتر از غرش طیاره‌های جنگی
بر فراز شهر جنگزده
فریادی ژرفتر از ناله‌های مرگ
در دهان بی‌شرم خاک.

من مرد حماسه نیستم
تا در بوق دروغ پیشوایان تو بر‌دمم
رستم من سالهاست
که در چاه تنهایی خود مرده است.
من مرد غزلواره‌ام:
ترانه‌سرای صلح.
بگذار چنگی را که تو از چنگ این مردم ربوده‌ای
دوباره برگیرم
و از زخمهای جانکاه تو بسرایم
بگذار ترانه‌ی صلحی بسازم
رساتر از حماسه‌های دروغینت.


سیزدهم آوریل هزار‌و‌نهصد‌و‌هشتاد‌و‌هشت

https://iroon.com/irtn/blog/20588/a-song-for-peace/

 

A Song for Peace

 

A Song for Peace

 

Majid Naficy


Oh, war!
How long do you knock
At the gates of my city?
Let me become a shouting voice
To silence the echo
Of your heavy fists.
A voice louder
Than the roar of the fighting planes
Over a city at war,
A voice deeper
Than the moaning of death
In the shameless mouth of earth.

I am not a man of epics
Who blows your lying leaders' horn.
For years my Rostam* has died
In his well of loneliness.
I am a man of lyrics,
A bard for peace.
Let me take again the harp
That you have stolen from these people
And sing about their painful wounds.
Let me compose a song for peace
Beyond your phony epics.
    April 13, 1988

*-A hero in Iranian mythology comparable to Hercules, thrown by his half-brother Shaghad into a well, where he dies.

***

 لینک‌های شعرها، کتاب‌ها و مقاله‌های مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)!

 
 
A Song for Peace A poem by Majid Naficy
ترانه‌ی صلح
Hosseina: A poem by Majid Naficy In Memory of Hossein Okhovat-Moqaddam and Hossein Okhovat-Poodehi
حسینا: شعری از مجید نفیسی به‌یاد حسین اخوت مقدم و حسین اخوت پوده‌ای
باشگاه ادبیات: دسترسی رایگان به کتاب مجید نفیسی: "مادر و پدر: سی‌و‌شش شعر"
Free access to Majid Naficy's Book: "Mother and Father: Thirty-Six Poems" online
جادوی شعر: هفده شعر از هفده شاعر انقلاب مشروطیت
Majid Naficy's New Book: A Witness for Ezzat
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی: شاهدی برای عزت
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Mendelssohn: Six Songs Without Words for piano, Book VII
Video: احمدهاشمی: مصدق، شاه، آمریکا، کودتا | 28 مرداد 
Background Briefing with Ian Masters: Netanyahu is in the Driver's Seat With Biden and Harris Reluctant Passengers | Under Attack by a Foreign Power, Lebanese
and Iranians Rally Around the Flag | The Likely Impact of the East Coast Dockworkers' Strike on the Election 
American Immigration Council: Mass Deportation: Devastating Costs to America, Its Budget and Economy
The New Yorker: J. D. Vance Got the Conversation He Wanted at the Vice-Presidential Debate
The New Yorker Documentary: Zooey Zephyr's Defense of Trans Lives In a Deep-Red State | "Seat 31" | 
The New Yorker: Where the Bubble-Tea Industry Has Gone Into Hyperdrive
The New Yorker: Looking at War
The New Yorker: When Lee Miller Took a Bath in Hitler’s Tub
هنر و زندگی با فیروزه خطیبی: فیلم ایرانی برنده جایزه نگاه تماشاگران فستیوال ونیز
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

خاورمیانه منم: عرفان نظرآهاری

 

خاورمیانه منم

خاورمیانه اسم زنی ست که منم

زنی که لباس هایش را

در تشت خون می شوید

و ظرف هایش را 

در  اشک خود خیس می کند

زنی که صبح به صبح 

چای گل سرخ دم می کند

و هر شب 

روی اجاقش 

خورشت دل و ‌جگر آدم بار می گذارد

زنی که بچه هایش را 

به حمام خون می بَرد

و هیچ صابونی ندارد

تا از تنشان

کثیفی نفرت را پاک کند

خاورمیانه منم

مؤمنه ای که هر روز

سر سجاده ی خاک آلودش

بیست و چهار رکعت نماز میت می گزارد 

قربةً الی الله

و هر بار که به سجده می افتد

خدا می داند 

که دیگر بر خواهد خاست

یا نه

خاورمیانه منم

زنی که هر سال در صیغه مردی است

که اسمش 

یا قيام است

یا قتال است

یا جنگ یا جهاد

خاورمیانه منم

  زنی که هرگز به عقد دائم صلح در نیامد

جهیزیه ام را

همسایه ها بر سر گذاشتند 

و هلهله کنان برایم آوردند:

شمشیرِ مرواریدنشانِ عربی

و قبضه قبضه اسلحه ی غربی

بر سرم نُقلِ ‌مین و پولکِ خمپاره پاشیدند

خاورمیانه منم

تنها عروسی که لباس عروسی اش 

هیچ وقت سفید نبود

زیرا سرخی، سنّت ماست

خاورمیانه منم 

زنی که سرانجام تیربارانش می کنند

اگر دشمنش او را نکشد

دوستش او را می کشد

و اگر دوستش او را  نکشد

پدرش او را می کشد

پسرش او را می کشد

شوهرش او را می کشد

و اگر هیچکس او را نکشد

او خودش

ناامیدی را روی شقیقه اش می گذارد 

و شلیک می کند

خاورمیانه منم

برای به خاک سپردن جنازه ام 

به گورستانی بزرگ محتاجم 

که شرقش 

به تاریخ تعصب می رسد 

و غربش 

به جغرافیای جهل...

#عرفان_نظرآهاری

@khialatesarzadeh

--
Gesendet mit der GMX Mail App

۱۴۰۳ مهر ۱۱, چهارشنبه

فرار یک فاشیست: بهروز م.

 

فرار یک فاشیست

 بهروز م.

بگریز فاشیست جنایتکار،

بگریز صهیونیست تبهکار،

بگریز جانی کودک کش،

بگریز،

بگریز،

بگریز، 

لیک تا کی؟ 

تا کجا؟

سرانجام اما،

مرگی نابهنگام، 

مرگی که سزاوار آنی،

در آغوشت خواهد گرفت،

مرگی هراسناک،

و این کمترین عقوبتی است،

که به سراغت خواهد آمد.

یقین بدان،

دست عدالت بی صداست.

و داس مرگی الیم در انتظارت.

دیر وُ زود دارد،

سوخت و سوز ندارد!.

بگریز...

بگریز...

گوری جهنمی در انتظار توست!.


2 اکتبر 2024