۱۴۰۵ مهر ۲۱, سه‌شنبه

امید(بفارسی و انگلیسی): مجید نفیسی

 

امید

مجید نفیسی

 

امیلی دیکنسون “امید” را

پرنده‌ای می‌خوانَد

که در جان او آشیان دارد

و بی‌آنکه از او دانه‌ای بخواهد

پیوسته آواز می‌خواند.

 

من آن را چون جیرجیرکی دیدم

که در خوابهای کودکیم ظاهر شد،

در شعرهای نوجوانیم بالید

و در هیاهوی یک انقلاب گم‌شد.

 

امروز در تبعید تنها مانده‌ام

اما هنوز هم

وقتی که به ایوان می‌روم

تا به تنها گلدان خانه‌ام آب دهم

آوای جیرجیرکی را می‌شنوم

که از پشت خیزرانهای همسایه

مرا به سوی خویش می‌خواند.

 

سوم نوامبر دوهزار‌و‌دوازده

***

Hope

 Hope

Majid Naficy 

 

Emily Dickinson calls “hope” a bird

Who has perched in her soul

And without asking for seeds

Sings incessantly.

 

I saw it as a cricket

Who appeared in my childhood dreams,

Grew in my adolescent poems

And disappeared in the hubbub of a revolution.

 

Today I am left alone in exile

And yet, when I go to the balcony

To water the only flower in my house,

I hear the sound of a cricket

Who is calling me

From behind my neighbor’s bamboos.

  

            November 3, 2012 

 

 

 

https://theiranpost.com/hope/

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر