۱۴۰۳ اردیبهشت ۲۳, یکشنبه

نشانی‌های مادرم ، و لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!(به‌فارسی و انگلیسی)

 


نشانی‌های مادرم

مجید نفیسی

ای ماه بلند! منتظر چه هستی؟
زودتر به راه خود برو
و از پشت پنجره‌ی خوابگاه من
پیغام مرا به اصفهان ببَر.
مادرم هنوز بیدار است
و ترا از پنجره خواهد دید.
چون او را نمی‌شناسی
نشانی‌هایش را می‌دهم:

او خوشه‌ی انگور بی‌دانه است
انار سرخِ دان شده
انجیر سیاهِ دهان گشوده
لیموی قاچ شده كنار ریحان
كاكوتی در ماست
و نعنا در دوغ
گرمك در تابستان
خرما در زمستان
و پسته‌ی خندان در همه‌ی فصلها.
چهره‌ای گشاده دارد
با چشمهایی مهربان.
گیسوان سپیدش
تا روی شانه می‌رسد
اما قدش خمیده نیست
و چون رودابه‌ی زال شده
همچنان خدنگ مانده.

نشانی ی دیگرش؟ اهل كتاب است.
نیایش كتابخانه‌ای داشته
كه بارِ هفت شتر می‌كرده‌اند.
مادرم بر بالین پدرش
"گلستان" سعدی می‌خوانده
تا هم غلط‌هایش را بگیرد
و هم به خواب برود!
او هنوز ترانه‌هایی را از بر دارد
كه در عروسی ی برادرش می‌خوانده‌اند.

نشانی‌ی دیگرش؟ اهل دل است.
اگر مهتاب باشد
گلیم را توی ایوان می‌اندازد
كنار شب‌بوها،
و می‌گذارد "تاج" آواز بخواند
و نی ی "كسایی" و تارِ "شهناز"
گفتگو كنند.

ای ماه بلند! زودتر پیغام مرا ببَر
و به او بگو
تا همان ترانه‌ای را برایت بخواند
كه سالها پیش در ایوان می‌خواند:
" تو كه ماه بلند آسمانی
منم ستاره میشم دورت می‌گردم.
تو كه ستاره می‌شی دورم می‌گردی
منم ابر میشم روتو می‌گیرم.
تو كه ابر می‌شی رومو می‌گیری
منم بارون میشم شرشر می‌بارم.
تو كه بارون می‌شی شرشر می‌باری
منم سبزه میشم سر در میارم.
تو كه سبزه می‌شیی سر در میاری
منم گلی می‌شم پهلوت می‌شینم."
 

پنج آوریل دوهزار‌و‌چارده

https://iroon.com/irtn/blog/20258/the-signs-of-my-mother/

The Signs of My Mother

 

The Signs of My Mother

Majid Naficy


Oh high moon! What are you waiting for?
Follow your path quickly
And carry my message to Isfahan
From the window of my bedroom.
My mother is still awake
And will see you from her window.
Since you don’t know her
I will tell you her signs:

She is a cluster of seedless grapes,
Red seeds of a pomegranate,
Opened black figs,
A sliced lime next to basil,
Oregano in yogurt,
And mint in yogurt drink,
Cantaloupes in summer,
Dates in winter,
And smiling pistachios in all seasons.
She has an open face
With kind eyes.
Her white hair
Reaches her shoulders.
She is not bent, but
like aged Rudabeh*
She still stands upright.

Her other signs?
She loves books.
Her ancestor had a library
Loaded on seven camels.
My mother read Sa’di’s “Golestan”*
At her father’s bed aloud
So he could correct her mistakes
As he was going to sleep!
She still recites the songs
That were sung at the wedding of her brother.

Her other signs?
She enjoys life.
If there is moonlight
She spreads a light carpet in the patio
Next to night-blooming tuberoses,
And lets Taj sing
And Kasaie’s flute and Shahnaz’s lute talk.*

Oh, high moon! Carry my message quickly
And tell her to sing the same song that she sang
Years ago in our balcony:
“- If you are the high moon in the sky
I will become a star turning around you.
- If you become a star turning around me
I will become clouds covering your face.
- If you become clouds covering my face
I will become rain pouring and pouring.
- If you become rain pouring and pouring
I will become grass shooting up.
- If you become grass shooting up
I will become a rose sitting next to you.”

        April 5, 2014

*- The romance between Rudabeh and Zal is part of the epic of “Shahnameh” written by Ferdowsi in ten and eleven centuries.
*- “Golestan” is a book of rhymed prose written by Sadi in thirteen century.
*- Taj, Kasaie and Shahnaz are three stars of Persian classical music from the city of Isfahan.

***

لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!(به‌فارسی و انگلیسی)

 
Sun, 12 May at 11:48 pm
 
 
1 Poem: The Signs of My Mother
Majid Naficy: Helen (in Memory of Holocaust Victims)
هلن: شعری بیاد قربانیان کشتار یهودیان 
1 Poem for International Workers’ Day: Green Bough
شعری برای روز جهانی کارگر: شاخه‌ی سبز
1 Poem: Father and Son شعر: پدر و پسر 
Little Armeniaشعر: جلفای اصفهان
1 Poem: Ferdowsi in Bed
گفت‌وگوی ویژه‌ی ایران اینترنشنال با مجید نفیسی، شاعر، زبان‌شناس و فعال سیاسی
کتاب مجید نفیسی "پیکار در پیکار: من و جنبش چپ" به رایگان در باشگاه ادبیات
مجید نفیسی: "مجتهد و جنسیّت" از کتاب "در جستجوی شادی"
بمناسبت نخستین سالگرد انقلاب ژینا, انتشارات کرم کتاب منتشر کرده است: جرأت به اندیشیدن و انقلاب ژینا: هجده مقاله از مجید نفیسی
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Schumann: Symphony No. 4 in D minor
The 100 year war on Palestine w/Rashid Khalidi | The Chris Hedges Report
The New Yorker: Swimming with My Daughters
The New Yorker: Stormy Daniels’s American Dream
The New Yorker: The Beautiful Rawness of Steve Albini
The New Yorker: Why We’re Turning Psychiatric Labels Into Identities
Vox Populi: KATIE MYERS: How Folklore Can Shape Our Climate Futures
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۸, سه‌شنبه

هلن- بیاد قربانیان کشتار یهودیان، و لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!(به‌فارسی و انگلیسی)

 

هلن

مجید نفیسی

        بیاد قربانیان کشتار یهودیان

گاهی هلن را می‌بینم
که با دامنِ بلندش
از راه می‌رسد.
راهبَری آهنین را هُل می‌دهد*
که بر زمین شیار می‌کِشد.

همیشه می‌پرسد:
"آقا!
امروز چند شنبه است؟
امروز چند شنبه است؟"
می‌گویم: "ژودی"
و گاهی "دانر استاگ"*
زیرا می‌دانم هلن
از آلمان گریخته
و در پاریس شوهر کرده.

او چون قطارِ سنگینِ قربانیان
از کنارم می‌گذرد
و من در فراسوی زمان
صدایشان را می‌شنوم.

        شانزدهم فوریه هزار‌و‌نهصد‌و‌نود‌و‌هفت

*- "راهبر" به‌جای "واکِر".

*- "پنجشنبه" به فرانسوی و آلمانی.

https://iroon.com/irtn/blog/20246/helen/

Helen

Helen

Majid Naficy

        In Memory of Holocaust Victims

Some times I see Helen
Passing by
Wearing a long skirt.
She pushes a metal walker
Scraping against the ground.

She always asks:
"Sir!
What day is today?
What day is today?"
I say: "Jeudi"
And sometimes: "Donnerstag"
Because I know
Helen had fled Germany
And married in Paris.

She passes by me
Like a heavy train of victims
And I hear their voices
Out of the reach of time.

        February 16, 1997

***

 لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!(به‌فارسی و انگلیسی)

 
 
Majid Naficy: Helen (in Memory of Holocaust Victims)
 
هلن: شعری بیاد قربانیان کشتار یهودیان
1 Poem for International Workers’ Day: Green Bough
شعری برای روز جهانی کارگر: شاخه‌ی سبز
1 Poem: Father and Son شعر: پدر و پسر
Little Armeniaشعر: جلفای اصفهان
1 Poem: Ferdowsi in Bed
گفت‌وگوی ویژه‌ی ایران اینترنشنال با مجید نفیسی، شاعر، زبان‌شناس و فعال سیاسی
کتاب مجید نفیسی "پیکار در پیکار: من و جنبش چپ" به رایگان در باشگاه ادبیات
مجید نفیسی: "مجتهد و جنسیّت" از کتاب "در جستجوی شادی"
بمناسبت نخستین سالگرد انقلاب ژینا, انتشارات کرم کتاب منتشر کرده است: جرأت به اندیشیدن و انقلاب ژینا: هجده مقاله از مجید نفیسی
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Schumann: Op. 3 Lieder für 3 Frauenstimmen
 
Vox Populi: Holocaust Memorial Museum: How Many People Did the Nazis Murder?
Ilan Pappé: The Idea of Israel: A History of Power and Knowledge
The Markaz Review: Why FORGETTING?
Background Briefing with Ian Masters: The Gaza Impasses With Hamas Wanting a Permanent Ceasefire and Israel a Temporary One | A Possible Change in the
US's Israel/Palestinian Policy as Grassroots and Student Protests Ended Support For South Africa's Apartheid Regime | Russia Announces Drills For the Use
of Tactical Nukes Ahead of Putin's Inauguration Tomorrow
The New Yorker: Sentenced to Life for an Accident Miles Away
The New Yorker: The Diary of a Rikers Island Library Worker
The New Yorker: The British Museum’s Blockbuster Scandals
The New Yorker: Columbia’s Campus in Crisis
The New Yorker: What the Origins of Humanity Can and Can’t Tell Us
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۲, چهارشنبه

شاخه‌ی سبز- به یاد مصطفی آبکاشک - برای روز جهانی کارگر، و لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!(به‌فارسی و انگلیسی)!

برای روز جهانی کارگر

شاخه‌ی سبز

مجید نفیسی

        به یاد مصطفی آبکاشک*

از درختی
که زیر آن خفتی
شاخه‌ی سبزی کندم.

"شاخه‌ی سبزم را نگهدار.
یک روز برمیگردم
با سندیکای کارگری به آبادان
و پرچمی می‌خواهم."

برگهای خشک، بسترت شدند
و شاخه‌های سبز، سایه‌بانت
و ریشه‌هایت تا اعماق خاک.

"شاخه‌ی سبزم را نگهدار.
یک روز برمیگردم
با بهار آزادی به ایران
و پرچمی می‌خواهم."

        یازدهم ژوئیه هزار‌و‌نهصد‌و‌هشتاد‌و‌نه

*- یکی از فعالان جنبش کارگری در آبادان که پس از تبعید به لس‌آنجلس آمد و در یازدهم ژوئن هشتاد‌و‌نه، هنگام رانندگی در شاهراهی به درختی زد و کشته شد.

https://iroon.com/irtn/blog/20230/green-bough/

***

Green Bough

For International Workers’ Day


Green Bough

Majid Naficy

        In Memory of Mostafa Abkashak*

From the tree
You slept under,
I picked a green bough.

“Keep my green bough.
One day I’ll return to Abadan
With the syndicate of workers
And need a flag.”

Dried leaves became your bed
And green branches your shelter
With your roots deep in the earth.

“Keep my green bough.
One day I’ll return to Iran
With the spring of freedom
And need a flag.”

        11 June, 1989

*-An exile Iranian workers’ activist who while driving on a freeway hit a tree and died on June 11, 1989 in Los Angeles.

***

Thu, 2 May at 12:14 am
 
 
1 Poem for International Workers’ Day: Green Bough
شعری برای روز جهانی کارگر: شاخه‌ی سبز
1 Poem: Father and Son شعر: پدر و پسر
Little Armeniaشعر: جلفای اصفهان
1 Poem: Ferdowsi in Bed
گفت‌وگوی ویژه‌ی ایران اینترنشنال با مجید نفیسی، شاعر، زبان‌شناس و فعال سیاسی
کتاب مجید نفیسی "پیکار در پیکار: من و جنبش چپ" به رایگان در باشگاه ادبیات
مجید نفیسی: "مجتهد و جنسیّت" از کتاب "در جستجوی شادی"
بمناسبت نخستین سالگرد انقلاب ژینا, انتشارات کرم کتاب منتشر کرده است: جرأت به اندیشیدن و انقلاب ژینا: هجده مقاله از مجید نفیسی
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Schumann: Op. Nachtlied for chorus and orchestra
Background Briefing with Ian Masters: As Campus Protests Intensify and Spread, Northwestern University Serves as a Model For Deescalation | The Disturbingly Accurate Analogies Between Hitler's Rise to Power and Trump's Threat to Democracy
Israelism Screening and Discussion with Gabor Maté, Naomi Klein, and Simone Zimmerman
Vox Populi: Brett Wilkins: Israel Kills Daughter, Infant Grandson of Slain Palestinian Poet Refaat Alareer
The New Yorker: The Battle for Attention
The New Yorker: Deb Haaland Confronts the History of the Federal Agency She Leads
The New Yorker: How ECMO Is Redefining Death
The New Yorker: The Surprising Rise of Latin American Evangelical Missionaries
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۰, دوشنبه

آغاز ماه مه (سروده به فارسی و انگلیسی): فرح نوتاش

 

آغاز ماه مه

فرح نوتاش

راه تو همیشه درخشان باد ای کارگر

در نشیب و چرخش و فراز این زندگی

جوهر کاریت خروشان باد ای کارگر

 

جان تو منور به سرخی شعله های بیداری

در معبر تاریک رنج ها و طوفان های زندگی

پیکرت بری از آفت هر اعتیاد و بیماری

 

در نسیم عطر آور این بهار

چون شکوه سکر آور زندگی

روز تو مبارک باد در این بهار

 

ای که تیر قدرتت اتحاد

در اوج و عرصه این زندگی

ای شکوه همتت اتحاد

 

آغاز ماه مه روز جهانی توست

آنچه ساخته بر حول محور زندگی

حاصل کار و زحمت و جوانی توست

 

ابراز درد امروز شایسته نیست

ترسیم صحنه های ویران زندگی

بر چهره تابان امروز بایسته نیست

 

لیک این فردا و این اضطراب زحمتکشان

این حسرت جاری و انسانی از زندگی

این صبوری...و این فرو خوردن خشمشان

 

امپراطوران سرمایه.... آسوده بال

بی ترس و با آز بی پایان از زندگی

به کشتار و غصب غنایم هر روز سال

 

اوج بلوغ کارگران جهان است اتحاد

در نبرد با جنگ و بیکاری و یوق بردگی

تیر انتقام زحمت کشان جهان است اتحاد

 

فرح نوتاش

وین  اول ماه مه 2004

کتاب شعر 5

 

https://www.farah-notash.com/1st-of-may-2/

 

1st of May

 
cover03 (1)

 

1st of May Persian

 

1st of May English

 

Now comes the 1st of May
Worldwide laborers' day

Rise jobless workers cry
Facts, no one can deny

War ... attack occupation
More double exploitation
Full planned automation
None stop aggravation

Support workers’ rights
Life is getting so tight
Support workers’ rights
Fades future out of sight

With the year Two Thousand
War refugees no end
Began the space age
No fall in the rage

In Two Thousand and One
Planned tower crash for slavering Afghan

Support workers’ rights
Life is getting so tight
Support workers’ rights
Fades future out of sight

In Two Thousand and Two
US-warships running full armed with crew

Year Two Thousand and Three
Ha Ha ... Iraq has been set free

Support workers’ rights
Life is getting so tight
Support workers’ rights
Fades future out of sight

Year Two Thousand and Four
Poverty and crime getting more and more

Comes Two Thousand and Five
Real fight starts just to be alive

War ... attack occupation
More double exploitation
Full planned automation
None stop aggravation

Now rise the month of May
We stand for what we say

Support workers’ rights
Life is getting so tight
Support workers’ rights
Fades future out of sight

We are no numbers, but women and men
We want living for all then

Moving factories land to land
We support the rights hand in hand

Worldwide laborers’ maturity
Is ... standing in left unity

Support workers’ rights
Life is getting so tight
Support workers’ rights
Fades future out of sight

 

Farah Notash

Vienna, 1st May 2005

Poem Book 6

https://www.farah-notash.com/1st-of-may-2/

۱۴۰۳ اردیبهشت ۹, یکشنبه

پیکری در سپیده دم: امیلیو پرادوس، برگردان: دکتر محمود دهقانی

 

پیکری در سپیده دم

امیلیو پرادوس

برگردان: دکتر محمود دهقانی

 

امیلیو پرادوس Emilio Prados، چهارم مارس ۱۸۹۹میلادی (شنبه ۱۳ اسفند ۱۲۷۷) در شهر مالاگا ، استان آندلوسیا در جنوب اسپانیا زاده شد. او شاعر، نویسنده و سردبیر ادبی بود و از نسل ۲۷ به شمار می رفت. پرادوس شاعری اوانگارد و سو رئالیست بود. در کوی پرآوازه دانشجویی شهر مادرید تختگاه اسپانیا، زندگی و در ۱۹۱۸ میلادی درست یک سال پس از انقلاب اکتبر روسیه، به دانشگاه وارد شد. در روزگار پر تب و تاب دانشجویی با شاعر پر آوازه فدریکو گارسیا لورکا، نقاش سرشناس سالوادور دالی و فیلمساز لوئیس بونوئل و بسیاری از هنرمندان گستره هنر و ادبیات بالنده اسپانیا آشنا و دوست شد. در سفر پژوهشی و سرکشی از موزه های اروپا در سوئیس، آلمان و پس از آن نیز با پابلو پیکاسو که در پاریس زندگی می کرد دیدار نمود. تابستان ۱۹۲۴ به زادگاهش مالاگا برگشت و به نوشتن ادامه داد. همراه با مانوئل آلتولاگیر Manuel Altolaguirre یک مجله ادبی و بسیار وزین پایه گذاری کردند. همچنین در ۱۹۲۵ با «مانول آلتولاگیر» همیاری کرد و مدیر انتشارات جنوب شد. با آغاز جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶ -۱۹۳۹) امیلیو پرادوس به جبهه روشنفکران جمهوریخواه ضد فاشیست پیوست. همزمان کارهای ادبی بویژه شعر را نیز ادامه داد و برنده جایزه ملی ۱۹۳۸ میلادی شد. او با انبوهی نوشتار و کتاب به کار بزرگداشت دوست خود فدریکو گارسیا لورکا پرداخت.با تلاش گسترده در گستره ادبیات پس از دریافت جایزه ادبی به بارسلونا رفت. با شکست جمهوریخواهان از رقیب جانش به خطر افتاد و از آن روی به پاریس فرار کرد. سرانجام چون دغدغه نوشتن در سر داشت از اروپا به کشور اسپانیولی زبان مکزیک رفت تا سکویی برای بازتاب اندیشه خود بیابد و بر علیه شب دراز فاشیسم رژیم جنرال فرانکو تلاش کند. این شاعر و نویسنده که روزگار پرفراز و نشیب ادبی و سیاسی را پشت سر گذاشته بود سرانجام در تبعید، روز ۲۴ آوریل۱۹۶۲ (سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۴۱) در شهر مکزیکو سیتی کشور مکزیک در فراق زادگاه خود اسپانیا، چشم برجهان فروبست.

 

پیکری در سپیده دم

اکنون آری به تو می نگرم
آسمان، زمین، آفتاب، سنگ،
به آن گونه که گویی به گوشت خود نگریسته ام.

هم اینک تنها مرا در او گم کرده ای
برای دیدن تار و پود من،
مردی ناب در پهنه جهان
و پدری بی بذر
با آینده ای زیبا در پیش رو.

پیش از، پدیداری زایش روح
و سر رسیده ام برای نجات،
آموزگاری وفادار و پردرد،
اماهمیشه بی آسیب
با دست من و نگرش تو.

به فریبایی مدد رساندم
و به وفاداری ات،
با آنکه هر گز در بی وفایی تردیدی به دلم راه نبود
آموزگار، شاگرد،
بیش از این، اگر به آن گونه
در رهایی خود
در پی اندیشه زیبایی.

و بدین گونه رخت به تن کرد
استخوان سخت جان من،
مملو از درد و تیره گی
چونان شب ابری
بدون عطر گل،
بی باران و بدون سکوت…

تنها همراهم باش،
هرچند زمین سخت است و ناپایدار،
توان و نور به زندگی ام ببخش.

امروز بیش از پیش آغوش بگشا،
آسمان، زمین، آفتاب، سنگ،
به گونه امنیت یک آغوش برای کودک
که می رود تا براستی پایه ی جاودانگی باشد.

امروز احساس می کنم زبانم
بزاق را به اشتباه
چونان شبنم وشیار برگ
و با نوازش به پیش می راند
برون از من، در چمن
یا به گونه ریشه در خاک سیه فام نمور و ناپیدا.

به باورم می نگرم
روان به آرامی آب،
نمی دانم برای چه باران یا دریاچه
یا ماسه های ژرف
از فواره هایی فرو ریزان
تهِ قلب من چونان پایداری تخته سنگ کوه ست.

آری امروز، پوست من برجاست،
نه به آن اندازه
که پیش تر مرا در بر داشت،
بدون آن که همچون خود تو،
آسمان بی لک آبی،
زمین بی کشت و کار …

اکنون همه چیز هستم: اتحاد
از پیکری یکدست.
از آن گونه پیکری که پیکر خود خوانده خدا بود
و امروز یکپارچگی آغاز می شود
به سوی، نه مرگ و نه زندگی، همچون گل سرخی با نمای یکنواخت
از کاربرد پایان یافته و انجامی فراموش شده
از چیزی که اندیشیده شد بدون آن که نامی بر آن نهاده شود
و بیمناک بود: دیو پوچ و هیچ.

۱۴۰۳ اردیبهشت ۷, جمعه

پدر و پسر، لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!(به‌فارسی و انگلیسی)

 پدر و پسر

مجید نفیسی

غافلگیرم کردی آزاد!
ناخواسته نطفه بستی
نارسیده چشم گشودی
و پیکرِ کوچکت را
در گهواره‌ی آغوش من نهادی:
"اینک من پسر و تو پدر.
تا چند می‌خواهی
کودکِ نافرمانِ خانه باشی؟"

من بر خطوطِ ناخوانای تنت خم شدم
با موی خیس و پوستی نوچ
به ماهی کوچکی می‌مانستی
که از دریاهای دور آمده است
تا این نهنگِ پیر و خسته را
به گردابهای سهمگین بکشاند.

خواستم بند ناف را ببُرم
ولی قیچی در گوشت پیش نمی‌رفت.
از پشتِ پلکهای بسته فریاد کشیدی:
"پدر! من اینجا هستم
نوچِ پوستم را
بر سرانگشتهای خود حس نمی‌کنی؟"

پرستار گفت: "اینَف دَدی!
ایت هز اونلی اِ سیمبالیک مینینگ."*

عصمت در زیرِ نور زرد
لبخند می‌زد
و به معمای شگفتی می‌نگریست
که در برابر من نهاده بود:
آیا اینک
به مرگ نزدیکترم
یا دورتر؟

در خانه
معمای فلسفی را رها می‌کنم.
بوی تن تو
تنها جوابِ دلخواه من است.
چشمان زیبایت
با من حرف می‌زنند
کاکل سیاهت
نشانِ گردنفرازی توست
لبخندت از روی ریا نیست
گریه ات اعلامِ ساده‌ی درد است
و خمیازه‌ات
سهمی که خوابت از بیداری می‌رباید.
در آروغهای دلگشایت
به هوای تازه‌ی دمِ صبح پنجره می‌گشایم
و در گوزهای دلنشینت
بر بعدازظهرهای خنک تابستان غلت می‌زنم.
ای بادهای بد، بیرون شوید
بگذارید کودک من، آرام گیرد.

"لالای لای لای، گل بادوم!
بخواب آروم، بخواب آروم.
لالای لای لای، گلم باشی
همیشه همدمَم باشی.
لالای لای لای، گل انجیر!
مامان داره بپاش زنجیر
بپاش زنجیرِ صد خروار
چشاش خوابو دلش بیدار."

به ایران که زنگ زدم
مادر گفت: "عاقبت پدر شدی."
ولی صدای پدر را که شنیدمگ
گریه امانم نداد.
پدر! این چه باریست که از دوش تو
بر شانه‌های خسته‌ی من نهاده می‌شود؟
سی و شش سال یاغی بودم
و اینک باید نقشِ میرغضب را بازی کنم
بگویم که این خوب است آن بد
این حق است آن باطل
این خداست آن شیطان
این نظم است آن طغیان.
آزاد جان! آیا می‌خواهی از من
دستاربند و زندانبان بسازی
دستِ مرا رو کنی
و بگویی که بازی تمام شده است؟
نه! من با تو خواهم آمد
و با چشمان تو خواهم کاوید
تا در تمامِ "باید"های جهان
"اما"یی بیابم.
من همراه با تو
در پسِ تلی از شیشه‌های خالی شیر
پوشکها و پیشبندهای کثیف
و رختهایی که هر ساعت، تنگتر می‌شوند
سنگر می‌گیرم
و اعلام می‌کنم
که ای بسا پدر که با پسر ماند
ای بسا پدر که بر پسر شورید.
من نیز باید این جهان را
از نو جستجو کنم
گَرد آن را بگیرم
چرک آن را بشویم
و در سرچشمه‌اش شستشو کنم.
تو در اندیشه‌ی پدر مباش
و من در اندیشه‌ی پسر نخواهم بود
دوست من!
دلهای ما کافیست.

اکنون وقتِ شیر توست.
در یخچال را باز می‌کنم
شیشه‌ی شیر را بر می‌دارم
در آبگرم می‌گذارم
پیش‌بند سفید را
بر گردنت می‌آویزم
و قطره‌های شیرِ تازه را
بر لثه‌های بهم‌فشرده‌ات می‌دوانم.

آزاد من! همزاد من!
نازُک من! نازَک من!
بگذار زندگی و مرگ
در لبهای ما
لبخندی بگیرند.

مه ۱۹۸۸

*- "بس است بابا! اینکار تنها جنبه‌ی نمادین دارد."
” Enough Daddy! It has only a symbolic meaning.”

Father and Son

Majid and Infant Azad in 1988

Father and Son

Majid Naficy

You took me by surprise, Azad!
Unintentionally conceived
Prematurely born
You put your tiny body
In the cradle of my bosom:
"Now, I am the son and you are the father.
How long do you want to remain
The rebellious child of this house?"

I bent over the illegible letters of your body.
With wet hair and sticky skin
You resembled a little fish
Coming from a far away ocean
To drag this tired old whale
Into fearful whirlpools.

I wanted to cut your umbilical cord
But the scissors did not penetrate the flesh.
You cried out behind closed eyes:
"Dad, I am here.
Don't you feel my sticky skin
On your fingertips?"
The nurse said: “Enough Daddy!
It has only a symbolic meaning.”

Esmat smiled under a yellow light
And looked at the strange riddle
She had put in front of me:
Am I now closer to death
Or further from it?

At home, I set aside my philosophical riddle.
The aroma of your body
Is my single favorite answer.
Your beautiful eyes talk to me
And your black bangs
Shine like a badge of courage.
Your smile is not fake
And tears simply signal your pain.
Your yawning is the portion
That your sleep steals from wakefulness.
With your refreshing burps
I open a window to the fresh air of early morning
And with your pleasant farts
I roll over the cool summer afternoons.
Oh, you bad gases, go out!
Let my child be calm.

"Lullaby, lullaby, my almond blossom!
Close your eyes, sleep calmly.
"Lullaby, lullaby, may you be my rose!
May you always be my companion!
"Lullaby, lullaby, my fig blossom!
Mama has heavy shackles on her feet
Her eyes are sleepy
But her heart is wakeful."

When I called Iran
My mother said: “Finally
You became a father.”
But when I heard my father’s voice
Tears did not let me talk.
Father! What is this burden that from your shoulders
You put on my tired back?
I was a rebel for thirty six years
And now I should play the role of an executioner
Saying: This is good, that is bad
This is right, that is wrong
This is God, that is evil
This is order, that is chaos.
Ah, Azad, dear!
Do you want to change me
Into a mullah and jailor
Reveal my hand
And say the game is over?
No! I will come with you
And will search with your eyes
So that I can find “buts”
In all “musts” of the world.
I will barricade with you
Behind a pile of empty bottles of milk
Dirty diapers and bibs
And every-hour-tightening clothes
And will announce:
Many fathers remain with their sons
Many fathers rebel against their sons!
I, too, should explore
This world anew
Clean its dust
Cleanse its dirt
And wash myself in its fountainhead.
You should not think of a father
And I will not think of a son.
My friend!
Our hearts are enough.

Now it is your milk time.
I open the refrigerator
Take a bottle of milk
Put it in warm water
Hang a white bib
Around your neck
And let the drops of fresh milk
Drip over your squeezed gums.

My Azad! My buddy!
My darling! My little one!
Let life and death
Smile through our lips.

May 1988

 

 

***

لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!(به‌فارسی و انگلیسی)

 
1 Poem: Father and Son شعر: پدر و پسر
Little Armeniaشعر: جلفای اصفهان
1 Poem: Ferdowsi in Bed
گفت‌وگوی ویژه‌ی ایران اینترنشنال با مجید نفیسی، شاعر، زبان‌شناس و فعال سیاسی
کتاب مجید نفیسی "پیکار در پیکار: من و جنبش چپ" به رایگان در باشگاه ادبیات
مجید نفیسی: "مجتهد و جنسیّت" از کتاب "در جستجوی شادی"
بمناسبت نخستین سالگرد انقلاب ژینا, انتشارات کرم کتاب منتشر کرده است: جرأت به اندیشیدن و انقلاب ژینا: هجده مقاله از مجید نفیسی
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Schumann: Op. Mädchenlieder
Music: توماج: سوراخ موش
Background Briefing with Ian Masters: More Special Treatment of Trump by the Supreme Court | Implications of Biden's TikTok Ban | The Enduring Relationship
Between the Far-Right and Conservative Movements of "Responsible" and "Respectable" Republicans
Avaaz Petition: BP: STOP TOXIC GAS FLARING!
The New Yorker: How Columbia’s Campus Was Torn Apart Over Gaza
The New Yorker: Donald Trump Is Being Ritually Humiliated in Court
The New Yorker: What George Kelly’s Mistrial Says About How We See the Border
The New Yorker: Harvey Weinstein’s Accusers Tell Their Stories
The New Yorker: The Dada Era of Internet Memes
The New Yorker: King Donald’s Day at the Supreme Court
The New Yorker: Joseph Stiglitz and the Meaning of Freedom
The New Yorker: What Harvey Weinstein’s Overturned Conviction Means for Donald Trump’s Trial
Vox Populi: Emily Cataneo: A New Chapter in the Quest for a Longer Life
آسو: آیا چیزی به نام فرسودگیِ همدردی وجود دارد؟
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ اردیبهشت ۳, دوشنبه

جلفای اصفهان- به ياد وازگن منصوريان - به‌مناسبت سالگرد كشتار ارمنيان، و لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!(به‌فارسی و انگلیسی) 

 به‌مناسبت سالگرد كشتار ارمنيان 

جلفای اصفهان

        به ياد وازگن منصوريان


مجید نفیسی


شاه عباس تو را
چون زنجیر خاجی
به گردن شهر آویخت
با کلیسا و میدانچه سنگی‌ات
با پیاله‌فروشی‌ها و زرگرخانه‌هایت
و با گونه‌های سرخ دخترانت.

شهر برای تو
همیشه آن سوی رود بود
و تنها شاعران آخر شب
درهای میخانه‌هایت را می‌کوبیدند
و کوهنوردان دم صبح
چک چک "آب خاجیک" ات را می‌آشفتند.

صدها سال در برابر هم روئیدیم
تا عاقبت "مادی" های زاینده‌رود
دلهامان را به هم آمیخت
و خون وازگن
در رگ من جوشید.

جلفای ارمنی!
ستمگران از تو زنجیر خاجی می‌خواستند
اما تو چون مسیحی مصلوب
دوباره به‌پا‌خاستی.

بیست‌و‌نه ژانویه هزار‌و‌نهصد‌و‌هشتاد‌و‌شش 

https://iroon.com/irtn/blog/20206/little-armenia/

Little Armenia

In Commemoration of the Armenian Genocide

 

Little Armenia

In memory of Vazgin Mansourian*

Majid Naficy

The king hung you like a crucifix
From the neck of my city, Isfahan
With your cathedral and cobblestones
With your taverns and goldsmiths
And your blushing daughters.

The city remained apart from you
Lying beyond Zaiandeh River.
Only poets of midnight
Knocked at the door of your taverns
And hikers of early morning
Disturbed your trickling spring.

For hundreds of years
We grew apart
Until the canals of Zaiandeh River
Brought our hearts together
And the blood of Vazgin
Flowed into my veins.

Oh, little Armenia!
The tyrants wanted you as a crucifix
But you rose again
Like the crucified Christ.

January 29, 1986

* My Armenian friend, Vazgin Mansourian was executed in July 1983 in Evin prison, Tehran. He is survived by his son, Narbeh. In this poem, "Little Armenia" refers to "Jolfa", the Armenian neighbourhood in Isfahan. Shah Abbas I (1571-1629) forced Armenians to migrate from their homeland to his capital, Isfahan, Iran.

***

لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!(به‌فارسی و انگلیسی)

 
 
Little Armeniaشعر: جلفای اصفهان
1 Poem: Ferdowsi in Bed
گفت‌وگوی ویژه‌ی ایران اینترنشنال با مجید نفیسی، شاعر، زبان‌شناس و فعال سیاسی
کتاب مجید نفیسی "پیکار در پیکار: من و جنبش چپ" به رایگان در باشگاه ادبیات
مجید نفیسی: "مجتهد و جنسیّت" از کتاب "در جستجوی شادی"
بمناسبت نخستین سالگرد انقلاب ژینا, انتشارات کرم کتاب منتشر کرده است: جرأت به اندیشیدن و انقلاب ژینا: هجده مقاله از مجید نفیسی
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Schumann: Bunte Blätter
Background Briefing with Ian Masters: Meeting Ukraine's Needs as Russia Mobilizes for a June Offensive | How Ukraine Will Survive and Adjust to Permanent
War | The Deadly War in Gaza and Israel's Tenuous Standoff With Iran as Both Israel and Palestine Appear to be Leaderless and Directionless 
The New Yorker Interview: Jonathan Haidt Wants You to Take Away Your Kid’s Phone
The New Yorker: When the Earth Moved
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ فروردین ۳۱, جمعه

فردوسی در بستر، و لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!(به‌فارسی و انگلیسی)

 

فردوسی در بستر

مجید نفیسی

"نِی‌ام آگه از اصل و فرع خراج
همی غلتم اندر میان دَواج"

(فردوسی در پایانه‌ی "شاهنامه")


فردوسی در هشتاد‌سالگی
میان دَواج* غلتید
و به رستم اندیشید
که رودابه او را
رُستمینه** زائید.
پهلوان در هشت سالگی
به جنگ پیلی مست رفت
و در جوانی با رخش
از هفت خوان گذشت،
دیو سپید را کشت
و شاه نادان را آزاد کرد.
رستم تا پانصد سال بیش
با توانایی زیست
و سرانجام در چاه مرگ
تیری فرا‌افکند
که چاه‌کَن را کُشت.
اما شاعر در پیری
ناتوان شده بود:
چشم‌هایش تیره
دندان‌هایش سوده
قدش خمیده
گوش‌هایش سنگین
یارانش خاموش
باغش بی‌برگ
رنجش بی‌مزد
و پسرش جوانمرگ.
اگر دخترش
شاهنامه را برای او نمی‌خواند
شاید سال‌ها پیش
داستان‌های رستم را
از یاد برده بود.
۲۲ فوریه ۲۰۱۳

* دواج: لحافی که می‌پوشیدند.
** رستمینه به معنی سزارین.

https://iroon.com/irtn/blog/20199/ferdowsi-in-bed/

Ferdowsi in Bed

 

Ferdowsi in Bed

Majid Naficy

Ferdowsi* at eighty
Rolled in his bed
And thought of Rostam
Whose mother Roodabeh
Gave birth to him
By cesarean section.
The hero at eight
Fought a wild elephant
And at his youth, with his horse Rakhsh
Passed seven ordeals,
Killed the White Demon,
And rescued the foolish king.
Rostam lived with strength
More than five hundred years
And finally in the well of death
He shot an arrow
Killing his well-digger.
But the poet at old age
Had become impaired:
His eyes blurry
His teeth worn-out
His back hunched
His ears dull
His friends silent
His garden dry
His labor unpaid
And his son perished at youth.
If his daughter
Had not been reading  him The Shahnameh,
He might have forgotten
The stories of Rostam
Years ago.

                February 22, 2013

*- Ferdowsi composed the Iranian national epic of Shahnameh in Persian in the eleventh century. Rostam is the  Hercules of the mythological part of this epic.  

https://iroon.com/irtn/blog/20199/ferdowsi-in-bed/

***

لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!(به‌فارسی و انگلیسی)

 
Fri, 19 Apr at 9:50 pm
 
 
1 Poem: Ferdowsi in Bed
1 Poem: To a Journalist in Prison شعر: به یک روزنامه‌نگار زندانی
مجید نفیسی: چشم انداز از چشم من
گفت‌وگوی ویژه‌ی ایران اینترنشنال با مجید نفیسی، شاعر، زبان‌شناس و فعال سیاسی
کتاب مجید نفیسی "پیکار در پیکار: من و جنبش چپ" به رایگان در باشگاه ادبیات
مجید نفیسی: "مجتهد و جنسیّت" از کتاب "در جستجوی شادی"
بمناسبت نخستین سالگرد انقلاب ژینا, انتشارات کرم کتاب منتشر کرده است: جرأت به اندیشیدن و انقلاب ژینا: هجده مقاله از مجید نفیسی
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Schumann: Op. Lieder und Gesänge volume IV
Background Briefing with Ian Masters: A View From Ukraine as the Fate of Their Country Hangs in the Hands of Mike Johnson and Marjorie Taylor Greene |
Jurors Quit the Trump Trial as the Criminal Defendant Tests the Gag Orders | As Billionaires Try to Kill the NLRB, the UAW Makes Gains in the South 
The New Yorker: Did Mike Johnson Just Get Religion on Ukraine?
The New Yorker: Biden Is the Most Pro-Labor President Since F.D.R. Will It Matter in November?
The New Yorker: What Is Noise?
The New Yorker: Trump’s America, Seen Through the Eyes of Russell Banks
The New Yorker: The Death Valley Lake That’s Gone in a Flash
The New Yorker: The Poet Who Took It Personally
هنر و زندگی با فیروزه خطیبی: ویژه صادق هدایت
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ فروردین ۱۹, یکشنبه

به یک روزنامه‌نگار زندانی، و لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!

 

به یک روزنامه‌نگار زندانی

 مجید نفیسی


ای روح خیابانی!
می‌بینمت که آنجا نشسته‌ای
درون قاب آهنی‌ات
کنار ایستگاه "خط آبی"،
و هیچ سرانگشتی نمی‌کوبد
بر پشت جام شیشه‌ای‌ات
مگر دانه‌های باران.

می‌ایستم و زیر نوری کمرنگ
خیره می‌شوم به حروف سُرخت
که، چون گلوله‌های پاسداران
بر صفوف خاموش راه‌پیمایان
در خیابان‌های سبز تهران،
می‌نشیند داغ داغ
بر شقیقه‌ها و سینه‌ی من.

من می‌روم، اما تو می‌مانی
ای شاهد خیابانی!
در تمام چهارراه‌های جهان
جلوه کنان پشت جام شیشه‌ای‌ات،
و دست هیچ خودکامه‌ای نمی‌تواند
حروف سرخت را
از سینه‌ی کاغذی‌ات
پاک کند.

چهاردهم اکتبر دوهزار‌و‌نه   

https://iroon.com/irtn/blog/20169/to-a-journalist-in-prison/

 

To a Journalist in Prison

 

To a Journalist in Prison

Majid Naficy


Oh, street soul!
I see you sitting there
in your metal box
Near the Blue Bus,
And no finger taps
On your glass pane
Save for drops of rain.

I stop and in dim light
Gaze at your red letters
Which, like the bullets of guards
Shot at the silent marchers
On the green streets of Tehran,
Hit my temples and chest
Hot, all hot.

I go, but you stay
Oh, street witness!
At all crossroads of the world
Displaying yourself
Behind your glass pane,
And no tyrant dare erase
Your bold letters
From your paper chest.

October 14, 2009

***

لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!

 
 
1 Poem: To a Journalist in Prison شعر: به یک روزنامه‌نگار زندانی
مجید نفیسی: چشم انداز از چشم من
1 Poem: Hope
1 Poem: Lonely Nowruzشعر: نوروز تنها
1 Poem: Concerts of Exile شعر: کنسرتهای تبعید
گفت‌وگوی ویژه‌ی ایران اینترنشنال با مجید نفیسی، شاعر، زبان‌شناس و فعال سیاسی
کتاب مجید نفیسی "پیکار در پیکار: من و جنبش چپ" به رایگان در باشگاه ادبیات
مجید نفیسی: "مجتهد و جنسیّت" از کتاب "در جستجوی شادی"
بمناسبت نخستین سالگرد انقلاب ژینا, انتشارات کرم کتاب منتشر کرده است: جرأت به اندیشیدن و انقلاب ژینا: هجده مقاله از مجید نفیسی
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Schumann: Waldszenen (Forest Scenes)
The New Yorker: Joe Biden and U.S. Policy Toward Israel
The New Yorker: How Women’s Basketball Became the Hottest Thing in College Sports
The New Yorker: The Day Ram Dass Died
The New Yorker: A Guide to the Total Solar Eclipse
The New Yorker: There’s an Earthquake Coming!
The New Yorker: Method Man: How Marlon Brando, the greatest American actor, lost his way.
Video: The Emperor of Time The strange and sordid tale of Eadweard Muybridge, the man who accidentally invented motion pictures.
Bernie Sanders: What are we as progressives to do in this election?
امیر خادم: ماجرای مشروطه
 
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ فروردین ۱۷, جمعه

چشم انداز از چشم من، زاینده رود - برای نفیسه، و لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی

چشم انداز از چشم من

مجید نفیسی

ناصر پاکدامن

این متن را به اشاره‌ی زنده‌یاد ناصر پاکدامن در باره‌ی مجله‌ی "چشم‌انداز" نوشتم که پس از درگذشت او نخستین بار در ویژه‌نامه‌ی "آوای تبعید" شماره‌ی 37 دسامبر 2023 به چاپ رسید.

 

پس از گریز از وطن و اقامتی شش ماهه در ترکیه، سرانجام در نوامبر 1983 به پاریس رسیدم و چند روز بعد به زنده یاد غلامحسین ساعدی زنگ زدم. او سه ماه پیش از این تاریخ به فرودگاه پاریس آمده بود تا من را که از ایران می شناخت و پنج نفر همراهم که می خواستیم از شهر کوچکی نزدیک استانبول به پاریس پرواز کرده در فرودگاه تقاضای پناهندگی کنیم، کمک کند. اما قاچاقچی پاکستانی که برنامه این سفر را برای ما چیده بود پول کافی به پلیس فرودگاه نداده و مأموران ترکیه هم فقط گذاشتند که چهار نفر از میان ما سوار هواپیما شوند و من و عصمت را برگرداندند. ساعدی در فرودگاه پاریس از بچه ها سراغ مرا گرفته و آنها داستان بد بیاری ما را برایش گفته بودند.

صدائی که دیرتر فهمیدم از آنِ ناصر پاکدامن است از پشت تلفن به من گفت که ساعدی به چاپخانه رفته و باید دوباره زنگ بزنم. اما چند روز بعد اداره پناهندگی من و عصمت را به قلعه ای قدیمی در دهکده شانتونه نیمه راه پاریس به لیون برای اقامتی پنج ماهه فرستاد و سه ماه پس از آن هم ما به آمریکا پناهنده شدیم و من نتوانستم با ساعدی حرف بزنم. در آن زمان ساعدی مجله "الفبا" را که سابقاً برای مدت کوتاهی در ایران درمی آورد احیاء کرده و در آن با چاپ مقالاتی چون "دگردیسی و رهایی آواره ها" به قلم خودش یا داستان هائی مانند "باران می بارد" اثر حسن حسام، به بازتاب زندگی در تبعید و زندان می پرداخت. من از لس آنجلس برایش نه  شعری که در تهران در دیماه هزار‌و‌سیصد‌و‌شصت زیر نام "عزت تیرباران شد" سروده بودم فرستادم، ولی ساعدی نوامبر 1985 در پاریس درگذشت و "الفبا" دیگر درنیآمد.

در آن زمان نویسندگان ایرانی در تبعید در پاریس چند مجله وزین منتشر می کردند، از جمله "جُنگ دبیره" که زیر نظر زنده یاد هما ناطق چند شماره از آن درآمد و دیگری "چشم انداز" که به کوشش ناصر پاکدامن و محسن یلفانی نزدیک به دو دهه منتشر میشد. هما ناطق را از نزدیک می شناختم زیرا در هزار و سیصد و پنجاه دو در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران استاد تاریخ بود و من با او دو درس در تاریخ قاجاریه داشتم. بعلاوه با نوشته هایش در "آرش" به مسئولیت اسلام کاظمیه آشنا بودم. با کارهای همسرش، ناصر پاکدامن در مجله "سخن" و "جهان نو" هم آشنائی داشتم. همچنان برخی از دوستان دانشجویم که در دانشکده اقتصاد با پاکدامن کلاس داشتند سخنان او را در باره نفت و اصلاحات ارضی سر کلاس یادداشت کرده بصورت جزوه ای درآورده، مخفیانه دست به دست میگرداندند و از آن برای رّد تز "نیمه مستعمره، نیمه فئودال" سازمان انقلابی و تأیید تز "سرمایه داری وابسته" چریک های فدائی به عنوان ساخت اقتصادی-اجتماعی حاکم بر ایران سود می بردند.

در دهۀ پیش از انقلاب، ناصر پاکدامن و هما ناطق میان روشنفکران ایرانی مظهر اندیشۀ انتقادی و مستقل بشمار می آمدند.

نخستین شماره "چشم انداز" در تابستان 1986 منتشر شد و حاوی مطالب جالب توجهی از داخل ایران، مانند سلسله مقالاتی در باره زندگی خمینی به قلم نویسنده ای با نام مستعار محمد تقی حاج بوشهری و آثاری ماندگار چون شعر "بازگشت به بورجیو- ورتزی" اسماعیل خویی از نویسندگان در تبعید بود.
در سال 1987، وقتی همسر دومم عصمت آبستن پسرمان آزاد بود و ما فرصت آن را داشتیم که ادبیات کلاسیک فارسی را با هم بخوانیم کتاب "در جستجوی شادی: در نقد فرهنگ مرگ پرستی و مرد سالاری در ایران" را نوشتم. فصل "حافظ و طبل خوشباشی" این کتاب را برای هما ناطق فرستادم که در "جُنگ دبیره" چاپ شد و فصل "مجتهد و جنسیت" آن را برای ناصر پاکدامن که نیاز به اصلاحاتی داشت و در "چشم انداز" چاپ نشد! اما چون شعر بلند "زاینده رود" را برای پاکدامن فرستادم از آن استقبال کرد و در "چشم انداز" شماره 6 در تابستان 1989 به چاپ رسانید منتها اشتباهاً با نام زنده یاد محمود نفیسی! خوشبختانه او در شماره‌ی هفتم این اشتباه را تصحیح کرد. این شعر را با اصلاحاتی که بعداَ در آن داده ام در آخر این نوشته بازچاپ می کنم.

ناصر پاکدامن پس از چاپ شعرم چند جلد از مجله "چشم انداز" را برایم فرستاد تا در لس آنجلس به فروش برسانم و این کار را تا انتشار آخرین شماره مجله ادامه داد. من بخشی از نسخه های "چشم انداز" را به شرکت کتاب در وست وود میدادم و برخی را خودم در "نشست های شنبه" که در سال های 1989 تا 2012 هرماه در لس آنجلس برگزار میشد می فروختم. "چشم انداز" نه تنها موجب شناخت نویسندگان ایرانی در تبعید از کارهای یکدیگر شد بلکه به شناخت نویسندگان داخل از آثار نویسندگان ایرانی در تبعید نیز کمک کرد. برای نمونه وقتی در سال 1998 کتاب "سرگذشت یک عشق: دوازده شعر" را چاپ کرده و نسخه ای از آن را از طریق زنده یاد هوشنگ گلشیری برای زنده یاد سیمین بهبهانی در تهران فرستادم، او در تاریخ اول اوت 1999 نامه گرمی در پاسخ نوشت که در چاپ آنلاین "سرگذشت یک عشق" بصورت دیباچه ای بر پیشانی کتاب گذاشته ام. سیمین در آنجا می گوید که برای اولین بار شعر بلند "نفرین" را که یکی از شعرهای مجموعه "سرگذشت یک عشق" است در "چشم انداز" خوانده و به دنبال نشان نویسنده آن میگشته است*.

چند سال بعد ناصر را در سفری که برای دیدار دخترش روشنک، به آمریکا کرده بود، دیدم و او شبی را با من در خانه ام به روز آورد. صبح روز بعد او و من همراه با مجید روشنگر سردبیر مجله "بررسی کتاب" قدم زنان به خانه روزنامه نگار برجسته زنده یاد محمود عنایت رفتیم که در نزدیکی من در سانتامونیکا زندگی میکرد و مجله کم حجم اما پر مغزی را به یاد مجله "نگین" مشهورش در ایران، درمی آورد.

"چشم انداز" در مدت 19 سال حیاتش بین تابستان 1986 تا پائیز 2005 بیش از 24 شماره در نیآمد، با این وجود یکی از مجلات معتبر کاغذی بود که پیش از ظهور نشریات و تارنماهای اینترنتی، در کنار مجلات چاپی دیگر چون "الفبا"، "جُنگ دبیره"، "کتاب جمعه"، و "آرش" در فرانسه، "دفترهای کانون" و "کبود" در آلمان، "اندیشه آزاد"، "مکث"، و "باران" در سوئد، "پویشگران"، در انگلیس، "شهروند" در کانادا، "بررسی کتاب"، "دفترهای شنبه"، "سیمرغ"، "ره آورد"، "پر"، "فروغ"، "امید"، "اندیشه"، و "نگین" در آمریکا به پیوستگی و تداوم کار نویسندگان ایرانی در تبعید کمک کرد.

12 نوامبر 2020

*- https://yadi.sk/i/jQlI3h62cZ-myA

زاینده رود

 

 

 

مجید نفیسی

برای نفیسه

 

انگشت بزن! انگشت بزن!
هر آنچه خورده ای پس خواهی داد:
تلخ ها، ترش ها و شورها
پسابه های رود، لجن و لای
دروغ ها و سرنیزه ها
آه چه میگویم من
ایستاده در غرفه ی تاریک پل
پشت به دیواره ی سنگی
گاه بیدار و گاه خواب
تا چشم کار می کند
آب است، آب
برفابه ی قله های بلند
های و هوی بزها
مشک های پر باد
کِل کِل زنها
و نقاره ی توشمال
ضرب چوبدستی ها و رقص چوخا
برفی که از پستان زردکوه دوشیده می شود
از نیای مادری
از قبیله ی پدری
از قوم باستانی
از غم ها و شادی های مشترک
از چرخیدن بر کوه ها
و درآمیختن با دره ها
از غم غربت لربچه ای وامانده از کاروان
از تیر دردی که پستان زائو را
به شیر می نشاند
تا دشتهای تشنه
تا بوی خوش شالی
تا بوی گس بید
تا بوی جوانه ی چنار
تا تبریزی ها
تا کبوده ها
تا درختان گونجانی
سیبری ها و سیب ها
تا لاله ی سرنگون فریدن
تا بادام شیرین سامان
تا شالی سبز لنجان
تا نگین سرخ آتشگاه
تا چشم باز ماربین
با کارگر لر
با میراب ریز
با بوجار کله
با باغدار سده
با چوبدار دنبه
سوار بر بستنه ی الوار
ترا دق الباب می کنم
ای شهر کهن!
تا در رگهای تو به گردش درآیم
تا جوزدان، تا نیاسرم
تا سرلت، تا رکنی، تا تلواسگان
تا زنگ دوچرخه، تا بوق کارخانه
تا تاق تاق مس
تا عطر زعفران
تا بوی گلاب
تا میدان نقش جهان
تا چوبه های دار
تا چشم های ملتهب
تا تن های آویزان
تا کوچه های تنگ
تا دیوارهای بلند
تا درهای بسته
تا چادر، تا زندان
تا تابوت، تا پولاد
تا رخوت
تا رسوب آب
تا خمیازه ی رود
در دشتِ دشتی
در ریگزار ورزنه
در باتلاق گاوخونی.
چرا تو را زنده رود نامیدند؟
مگر به مرداب نمی ریزی؟
بگذار تو را از نو بزایم
در قله های کودکی
در چشمه سار بی مرگی
و تو را تکرار کنم
تا کوهپایه های سبز
تا دشتهای روشن
تا کارون همزاد
تا خلیج باز
تا اقیانوس گرم
تا هوای آزاد
نه به ریگزار
نه به مرداب
نه به ...
انگشت بزن! انگشت بزن!
هرآنچه خورده ای پس خواهی داد:
تلخ ها، ترش ها و شورها
پسابه های رود، لجن و لای
دروغ ها و سرنیزه ها
آه چه می گویم من
آیا با این بطری خالی
به مرداب گاوخونی خواهم ریخت!
یا از غرفه ی تاریک این پل
به بیشه های ماربین
به شالیزارهای لنجان
به باغ های سامان
به دشتهای داران
به کوهرنگ
به زردکوه
بازخواهم گشت
تا به دریاهای آزاد بپیوندم؟

اول دسامبر 1987

https://iroon.com/irtn/blog/20158/

 

***

لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی

 
 
مجید نفیسی: چشم انداز از چشم من
1 Poem: Hope
1 Poem: Lonely Nowruzشعر: نوروز تنها
1 Poem: Concerts of Exile شعر: کنسرتهای تبعید
گفت‌وگوی ویژه‌ی ایران اینترنشنال با مجید نفیسی، شاعر، زبان‌شناس و فعال سیاسی
کتاب مجید نفیسی "پیکار در پیکار: من و جنبش چپ" به رایگان در باشگاه ادبیات
مجید نفیسی: "مجتهد و جنسیّت" از کتاب "در جستجوی شادی"
بمناسبت نخستین سالگرد انقلاب ژینا, انتشارات کرم کتاب منتشر کرده است: جرأت به اندیشیدن و انقلاب ژینا: هجده مقاله از مجید نفیسی
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Schumann: Piano Trio No. 2 in F
Background Briefing with Ian Masters: Trump's Piety in Contrast to the Porn he Faces and the Cruelty and Hatred he Displays | The 100 Right Wing Tax-Exempt
Organizations With Over $2 Billion to Elect Trump | AFRICOM Loses Burkina Faso, Guinea, Mali and Niger to the Russians
The New Yorker: Donald Trump’s Amnesia Advantage
The New Yorker: The Fight to Restore Abortion Rights in Texas
The New Yorker: Is the Fight Against Climate Change Losing Momentum?
The New Yorker Books: How Captain James Cook Got Away with Murder
The New Yorker: When the World Goes Quiet
امیر خادم: ماجرای مشروطه
آسو: فرامرز اصلانی و چهار دهه محبوبیتِ بی ‌چون‌وچرا
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)