۱۴۰۲ آبان ۹, سه‌شنبه

به کودکان غزه و اشکلان، و لینک‌های اشعار، کتاب‌ها و مقاله‌های مجید نفیسی(بفارسی و انگلیسی)

 

به کودکان غزه و اشکلان

مجید نفیسی

همسایه‌ی من دارد به مصر می‌رود
با سه نوه‌اش
که در اینجا به دنیا آمده‌اند
از پدری فلسطینی و مادری اسرائیلی.

آنها می‌خواهند از تمساحان رودخانه‌ی نیل دیدن کنند
که هر روز پس از چاشت نیمروزی
در ساحل پر‌ریگ دراز می‌کشند
و دهانهایشان را ساعتها باز می‌گذارند
تا " مرغان سلیم"، ریزه‌های گوشت را
از لابلای دندانهای تیزشان پاک کنند،
و آنگاه پیش از بازگشت به آب
دهانهاشان را به آرامی می‌بندند
مبادا که مرغان مسواک‌گر
غافلگیر شوند.

من از این همه همزیستی در طبیعت
به وحشت می‌افتم
و بی‌اختیار فریاد می‌کشم:
همسایه‌ی من! همسایه‌ی خیالباف من!
نوه‌هایت را به دور دامنت نگه‌دار
مبادا که تمساحان جنگی
زره‌پوشهای خود را به جنبش درآورند
و مرغان آهنین‌بال
بر فراز سر آنها
خوشه‌های بمب بریزند.

هجدهم اوت دو‌هزار‌و‌نه

https://iroon.com/irtn/blog/19783/to-the-children-of-gaza-and-ashkelon/

***

 To the Children of Gaza and Ashkelon

To the Children of Gaza and Ashkelon

by Majid Naficy

My neighbor is going to Egypt
With her three grandchildren
Who were born here
Of a Palestinian father and an Israeli mother.

They want to visit the crocodiles of the Nile river
Who, everyday after lunch
Lie back on the pebbly shores
And leave their mouths open for hours
So their companion birds can clean
Their sharp teeth and gums,
And, before returning to the water,
Gently close their mouths
So as not to surprise
Their tooth-brushing plovers.

I panic from so much co-existence in nature
And unwillingly shout:
My neighbor! My fanciful neighbor!
Keep your grandchildren around your skirt
Lest the warring crocodiles
Roll their armored tanks
And the Iron-winged birds
Drop clusters of bombs
Over their heads.

                August 18, 2009

***

لینک‌های اشعار، کتاب‌ها و مقاله‌های مجید نفیسی

 
 
1 Poem: To the Children of Gaza and Ashkelon
شعر: به کودکان غزه و اشکلان 
1 Poem: America! Tear up This Bloody Amendment
آمریکا! این پیوست خونین را پاره کن 
1 Poem: Gaza Reveilleشعر: بیدارباش غزه   
اسد سیف: نگاهی متفاوت به "انقلاب ژینا" در تازه‌ترین اثر مجید نفیسی
A Poem to Jalal Al-Ahmad  شعری به جلال آل‌احمد
For the First Anniversary of “Woman, Life, Freedom” Uprising in Iran Kerm Ketab Publication releases its first book in Persian: Dare to Think and the Jina
Revolution
Eighteen Essays by Majid Naficy
بمناسبت نخستین سالگرد انقلاب ژینا, انتشارات کرم کتاب منتشر کرده است: جرأت به اندیشیدن و انقلاب ژینا: هجده مقاله از مجید نفیسی
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Schumann: Toccata in C major
Background Briefing with Ian Masters: How the War in Gaza is Impacting U.S. Electoral Politics | With the New House Speaker a Champion of the Big Lie,
How Do We Deal With the Challenges Ahead From Fake News and Deep Fakes? | After Big Wins For Labor, the UAW Seals a Good Deal With the Big Three
Avaaz: Ceasefire Now -- Stop this War!
Bernie Sanders: An EXTRAORDINARY victory
The New Yorker: The Last Lighthouse Keeper in America
The New Yorker: The Hamas propaganda war
The New Yorker: Why movies from the fifties are so good
The New Yorker: What the U.A.W. Won
The New Yorker: The Plight of the Hostages and the Rapidly Escalating Crisis in Gaza
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۲ آبان ۷, یکشنبه

جنگ را تمام کنید – با صدای «آنا دراگو» نوجوان اهل روسیه/تدوین: اهورا چالکی

جنگ را تمام کنید – با صدای «آنا دراگو» نوجوان اهل روسیه

همراه با تصاویری از جنگهای اسراییل و حماس و روسیه و اوکراین

تدوین: اهورا چالکی


عزیزان، بزرگسالان مهربان! جنگ را تمام کنید!
و من بهار را برایتان با ستاره های رنگارنگ اش نقاشی می کنم
و من برایی شما خورشیدی می کشم که بخندد
و دیگر گریه نخواهم کرد، دیگر نخواهم ترسید
 
بزرگسالان باهوش تر، کاری انجام دهید!
برای ترساندن این جنگجویان بی هراس!
و من خانه هایی از شن می سازم و با آن ها بازی می کنم
و دیگر گریه نخواهم کرد، دیگر نخواهم ترسید
 
هرجایی که جنگ است، جایی برای بازی کودکان نیست!
جایی که جنگ باشد، نمی توان گل چید!
جایی که جنگ باشد، هیچ کس به این سوال پاسخ نمی دهد:
که چرا همیشه کودکان بی گناه می میرند؟
 
عزیزان، بزرگسالان مهربان تر! جنگ را کاملا فراموش کنید
و من به شما سیاره ای هدیه خواهم داد که صبح ها آرام باشد
و شما صبح ها خوشرو و سرحال بیدار می شوم
و من همه شما رو می بوسم، و دیگر گریه نخواهم کرد، دیگر نخواهم ترسید..
جایی که جنگ باشد، نمی توان گل چید
راه دشوار آزادی

https://etthadkargaran.com/2023/10/21/ma-202/

۱۴۰۲ آبان ۶, شنبه

آمریکا! این پیوستِ خونین را پاره کن، و لینکهای اشعار، مقالات و کتابهای مجید نفیسی(بفارسی و انگلیسی)

 

آمریکا! این پیوستِ خونین را پاره کن

مجید نفیسی

پس از کشتارِ اُرلاندو

هر بار که دیوانه ای اسلحه می کِشد
و مردم بیگناه را می کُشد
قانونگذاران دو پاره می شوند:
یکی از روان درمانی سخن می گوید
و دیگری از نظارت بر کُشت افزار
اما هیچ کاری صورت نمی گیرد
تنها فروش اسلحه بالا می رود
با شماره ی دادخواستها روی شبکه.
تا کی باید تماشاگر بمانیم؟
آمریکا! این پیوست خونین را پاره کن.

تاجرانِ مرگ می گویند که "پیوست دوم"*
حافظِ جان شهروندان است
در برابرِ دولت مرکزی
و جانیانِ خرده پا.
اما این دروغی بیش نیست
برای پوشاندنِ دستهای آلوده شان.
ما در مبارزه با خودکامگی
تنها به آگاهی و سازماندهی نیازمندیم
و در مقابله با بزه کاری
به دادگاه, پلیس و توان بخشی
نه شهروندانی سلاح به کمر.
تا کی باید تماشاگر بمانیم؟
آمریکا! این پیوست خونین را پاره کن.

کُشت افزار چون شُکلات و چیپس
چیزی وسوسه انگیز است.
اگر می خواهی حافظِ خانواده باشی
در خانه اسلحه نگه مدار.
بسیاری از مردم با انگیزشی ناگهانی
همسران خود را کشتند
و نوجوانانی با تپانچه ی خانوادگی
به زندگی خود پایان دادند.
آه از این وضع خسته ام
اگر هفت تیری داشتم
شاید بجای نوشتن این شعر
خود را می کشتم.
تا کی باید تماشاگر بمانیم؟
آمریکا! این پیوست خونین را پاره کن.

        دوازدهم ژوئن 2016
*- پیوست یا متمم دوم قانون اساسی آمریکا در پیوند با آزادی داشتنِ کُشت افزار.

https://iroon.com/irtn/blog/19778/

***

America! Tear up This Bloody Amendment

America! Tear up This Bloody Amendment

 

By Majid Naficy

After the mass shooting in Orlando

Every time a lunatic shoots a gun
And kills innocent people
The lawmakers split in two camps:
One speaks of mental health
And the other of gun control,
But no action is taken.
Only the sale of guns goes up
With the number of petitions on the Internet.
How long should we stay spectators?
America! Tear up this bloody amendment.

Merchants of death say that the Second Amendment
Protects the lives of citizens
Against the federal government
And petty criminals.
But it is only a lie
To cover up their dirty hands.
To fight against despotism
We only need consciousness and organization
And to stand against crime
We need courts, police and rehabilitation
Not citizens with guns at their waists.
How long should we stay spectators?
America! Tear up this bloody amendment.

A gun, like chocolate and chips,
Is something tempting.
If you want to protect your family
Do not keep guns at home.
Many people have killed their partners
Because of sudden impulses
And teenagers have ended their lives
By their families’ revolvers.
Ah, I am tired of this situation.
If I had a handgun
I might have killed myself
Instead of writing this poem.
How long should we stay spectators?
America! Tear up this bloody amendment.

        June 12, 2016

***

 

لینکهای اشعار، مقالات و کتابهای مجید نفیسی(بفارسی و انگلیسی)

1 Poem: America! Tear up This Bloody Amendment
آمریکا! این پیوست خونین را پاره کن
1 Poem: Gaza Reveilleشعر: بیدارباش غزه
اسد سیف: نگاهی متفاوت به "انقلاب ژینا" در تازه‌ترین اثر مجید نفیسی
A Poem to Jalal Al-Ahmad  شعری به جلال آل‌احمد
For the First Anniversary of “Woman, Life, Freedom” Uprising in Iran Kerm Ketab Publication releases its first book in Persian: Dare to Think and the Jina
Revolution
Eighteen Essays by Majid Naficy
بمناسبت نخستین سالگرد انقلاب ژینا, انتشارات کرم کتاب منتشر کرده است: جرأت به اندیشیدن و انقلاب ژینا: هجده مقاله از مجید نفیسی
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Schumann: Op. Intermezzi
The New Yorker Books : Why We Need to Talk About Marriage
The New Yorker: A Murdered Israeli Filmmaker’s Prophetic Warning, in “The Boy”
The New Yorker: An International Student on Lockdown During the Shooting in Lewiston, Maine
The New Yorker: Some Lasting Lessons from a Dramatic Week at Trump’s Civil Trial
The New Yorker: “Death of a Salesman” Reborn, This Time in Mandarin
US fighter jets strike Iran-linked sites in Syria in retaliation for attacks on US troops
Access Now: Bodily harms: how AI and biometrics curtail human rights
Access Now: Physical and digital ceasefire in Gaza: UN, governments, Big Tech must act
Scientific American: Depleted Groundwater Could Be Refilled by Borrowing a Trick from Solar Power
Scientific American: Earth’s Latest ‘Vital Signs’ Show the Planet Is in Crisis
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۲ آبان ۱, دوشنبه

بيدارباشِ غزه(بفارسی و انگلیسی): مجید نفیسی

 

بيدارباشِ غزه

مجید نفیسی

آنجا رويا مي فروشند:
يكي براي بازگشت به "ارض موعود"
و ديگري براي احياي "خلافت".
آنچه فراموش شده
انسان است.
يكي جان كودكان را به خطر مي اندازد
و ديگري آنها را بمباران مي كند.

رها كنيد كابوسهاي خونينتان را
بگذاريد آينده
از يوغِ گذشته آزاد شود
و دو ملت
در كنار يكديگر زندگي كنند.
بيدار شويد!
بيدار شويد!

        يكم اوت دو‌هزار‌و‌چهارده  

https://iroon.com/irtn/blog/19767/gaza-reveille/

***

Gaza Reveille



 

Gaza Reveille

 

        By Majid Naficy

There, they sell dreams:
One for returning to the “Promised Land”
And the other to revive the “Caliphate”.
What is forgotten
Is humanity.
Children put in danger by one side
Are being blown up by the other.

Abandon your bloody nightmares
Let the future
Free itself
From the yoke of the past
And two nations
Live side by side.
Wake up!
Wake up!

        August 1st, 2014

 

۱۴۰۲ مهر ۲۳, یکشنبه

ميهن خشم - پيش‌کش رزم و راه مبارزان فلسطين: سياوش کسرايی(پرسش و پاسخ، ۱٧ مهر ماه ۱۳۶۱، انتشارات حزب تودۀ ايران، تهران)/گرینش و تابپ: ع. سهند

 

 

ميهن خشم: پيش‌کش رزم و راه مبارزان فلسطين

ميهن خشم
پيش‌کش رزم و راه مبارزان فلسطين

سياوش کسرايی

مرحبا دست مريزاد شما
جنگجو کولی‌ها
خلقی آواره و اين پهنه وطن
حسرتش دارم من.‏

دل من
دل ما
دل محرومان و رنجبران دنياست
ميهن خشم شما.‏

در سراسر همه هنگامه هول
باز ای روئين‌تن
چشم دارم به تو من.‏

ديدمت شاخه زيتون در دست
با تفنگی بر دوش
پای گهواره و در مزرعه و مدرسه، بار ديگر
ديدمت در سنگر.‏

يا در آن روز که در حلقه مرگ
کربلا کردی غوغا کردی
زير چشم همگان
کينه‌ورزان را رسوا کردی.‏

وندر آن شامگه شوم- که ديگر مرساد!- :‏
دست‌هايی که برآمد به وداع
بوسه‌هايی که رها شد در باد
اشک‌هايی که فرو ريخت به خاک
واژه‌های دلخواه
واژه‌های پرپر
‏ گفته ناگفته، به لب نامده، آه …‏

آخرين نيست ولی اين ديدار
پردۀ آخر اين نقش کز آنِ من و توست
هم  بود در پيکار

‎•  ‎ 

هر کجايش بفشانند و به هر جا ببرند
دانۀ خشم و خروش
در شيار همه خاکی روياست‏
و هر آن شعله که با هيمۀ جان درگيرد
در سراپردۀ بيدادگران هم گيراست.‏
عصر آسايش انسانم در منظره‌ها چشم‌نواز
عصر سامان بشر
آن‌گه اين خلق پريشان گشته
آن‌گه اين خصم جدايی‌انداز

هم‌زبان تو اگر نيستم اما بنگر
هم‌نبرد تو و هم‌درد توام
دشمن دشمن نامرد توام.‏

نيست ما سوختگان را ای يار
هيچ ره جز پيکار.‏
گر در اين جبهه کنی ياوری‌ام
می‌شناسی و به جای آوريم.‏

ميهن مجروحم
‏-تيربان شدۀ جنگ ستم-‏
روی دوش و دامن
دارد از خون پرچم.‏

ولی اين دريا برخاسته است
رخت توفان به تن آراسته است
دشمنان هر چه درشت
مشت، بيهوده بر اين موج گران می‌کوبند
گردبادی را با جاروبی می‌روبند.‏

تو به هر مرغک عاشق که پريد از سر بام
يا به هر جان جسور
که به صد وسوسه از کوچۀ معشوقه گذشت
ببر از من پيغام:‏
که فرود آی و ببين ديدۀ من لانه توست
دل من خانۀ توست
و نه تنها دل و دست من در کار شماست
هر کجا هست يکی جان بلند‏
با شما دارد در رزم رهايی پيوند.‏

فاتحانيد سرافراز، برآريد سرود
بر شما باد درود.‏

‏۶ مهر ۱۳۶۱‏

https://edalat-ml.org/%d9%85%d9%8a%d9%87%d9%86-%d8%ae%d8%b4%d9%85-%d9%be%d9%8a%d8%b4%da%a9%d8%b4-%d8%b1%d8%b2%d9%85-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86-%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7/

۱۴۰۲ مهر ۲۲, شنبه

وقاحت آلمانی(بفارسی و انگلیسی): فرح نوتاش 

 

وقاحت آلمانی

فرح نوتاش 

 

وین  14 اکتبر2023

 

نه تغییر تاریخ میسر 

و نه چیزی...

تاثیر گذارتر از واقعیت هاست

اگر شرمی باشد.... 

بازتابی ست ارزشمند 

از ذوب بربریت... طمع و تملق 

که در اعتلای انسانیت

روشنی بخش معبر

لطفا...

نقشه فلسطین را چاپ کنید

با تمام مناطق دزدیده ... و اشغال شده 

که گواهی ست برکشتن میلیون ها فلسطینی

که گواهی ست بر طمع سیری ناپذیر صهیونیست ها 

که گواهی ست بر بی شرمی...

و وقاحت حامیان صهیونیست ها

دادخواست جهانی امروز... 

قضاوت تمام انسان ها را می طلبد

که برخاسته رای دهند 

و باز دارند برای ابد

این جنایت عظیم  استعماری... 

و نژادپرستانه را

که هفتادو پنج سال است جاری

 

بهانه ... 

برای تاسیس اسرائیل

"هولوکوست " بود

"کشتار عظیم جهودان"

توسط نازی های آلمان !

سئوال ما این است...

این جنایت عظیم را آلمان ها مرتکب شده اند...

چرا فلسطینیان ... 

باید که تاوان آن بدهند؟! 

انسانیت محو... 

و عدالت بی درد!

اشگ ها به دنبال ریشه و بنیان 

و فریاد های در گلو 

دیگر... همگی خاموش و بی صدا 

و شگفت آورتر از همه 

و خارج از باور

وقاحت آلمانی ست...

هر شب در دفاع از اسرائیل 

تصویر پرچم صهیونیستی را 

با نورافکن می تابانند

برسر دروازۀ مشهور برندنبورگ در برلین

و علاوه بر آن...

به اهتزاز درمی آوردند 

پرچم اسرائیل را

در میان پرچم های آلمان 

واتحادیه اروپا! 

این مستعمرۀ بی آبروی آمریکا ...

با نژادی خائن !

با تمام باج دهی... 

هرگز قادر نخواهد بود

لجن متعفن هولوکوست را 

از صورت وقیح خود محو کند!

و امروز... پسران همان نازی ها 

بی غرور ملی... و شرافت انسانی

مجیز گویان صهیونیست ها شده اند

و چه معصوم!

سپرده اند گذشته را به فراموشی!

آنان در احزابی تازه ... وزیر پرچم های گوناگون  

ولی همگی ... نژاد پرست 

در ردای " نازی صهیونیست ها"

مدافع سرسخت صهیونیست ها شده اند!

 

کتاب 10 شعر به فارسی

www.farah-notash.com

German cheek 

Farah Notash

Vienna 11.10.2023

Nothing can change the history

and nothing…

more expressive than the facts

Shame… if any

precious reflection… 

of melting …savage greed and flattery

to brighten …

uprising path of humanity

please…print the Palestine map… 

with all the stolen …and the occupied parts

evidence …for millions killed

evidence for the Zionist greed

evidence for…

their supporters’ boldness and cheek 

top request of today

the judgment of all humans 

to decide… and stop for good 

this ongoing…75-year-old 

so huge …this colonial racist crime

to establish Israel!

the excuse…

was the holocaust

the question is…

Germans made the crime!

Why Palestinians… must pay for it?

humanity has fade away

no pain for justice! 

running tears …following the found  

choking cries 

with no more sound 

and yet… 

astonishing …is the Germans’ cheek

Zionist flag…

on Brandenburg gate 

furthermore…putting Israeli flag

 to blow in between

 the EU and the German’s flag!

the US colony…

the traitor race!

never can wipe …

the stinking slime 

of the Holocaust 

from its cheeky face!

and today 

those Nazis’ sons  

ignoring Palestinians’ rights 

with no national … or human prides 

flattering Zionists… impudently

so innocent!

forgetting past!

different names and different flags 

but all racists… 

in the Nazi-Zionists drags

Brandenburg …

and the Nazis Past! 

loyalty…

all are kissing the Zionist ASS

Poem book 8

www.farah-notash.com

  SHAPE  \* MERGEFORMAT  SHAPE  \* MERGEFORMAT 

۱۴۰۲ شهریور ۲۸, سه‌شنبه

خودسوزی نیوشا(بفارسی و انگلیسی): مجید نفیسی

 

خودسوزی نیوشا

مجید نفیسی

از ناامیدی خود
امیدی ساخت
در ناامیدی،
کبریتی کشید و
خرمنی از آتش شد.1

گفتم: "از زندگی بگو
از مرگ خسته ایم."
گفت:" باید مُرد
تا از زندگی سخن گفت."
گفتم:" جرأت به مرگ بس است
جرأت به زندگی ببخش."
گفت:" تا مرگ، زندگی ماست
از مرگ باید زندگی ساخت."

جمعیت، گرد بر گرد او کشیده بود
و می خواست از ناله های مرگ او
فریاد خشمی بسازد
سرکشیده تر از باروی مرگ.

گفتم:" شهادت بس است"
گفت:" خیانت به آرمان هم."
گفتم:" خونریزی بس است."
گفت:" تسلیم به خودکامگان هم."

جمعیت هوار می کشید
و می خواست از مرگ نیرو بگیرد.
به خود گفتم:
"باز هم نعشی در جلو
باز هم دسته ی عزایی از عقب."
افسوس! ما پاسدار زندگی بودیم
اما پاسداران مرگ
آنقدر کشتند
آنقدر کشتند
که زندگی در دهان ما
طعم مرگ گرفته بود.

پنجه ی سوخته اش را
در دست گرفتم
گفتم:" نیوشا برخیز!
تو دولت عشقی2
این تابوت را به دولت مرگ واگذار."
فریادی کشید:
"من نیوشا نیستم
من ابراهیمِ آزَرَم3
از آتش، گلی ساخته ام."
ملافه ی سفیدی بر او کشیدند
و چشم هایش را
از ما گرفتند.

جمعیت پا به زمین می کوبید
و مشت بر آسمان:
"ای مرگ آفرینان!
هفت سال جنگ بس است
ما صلح می خواهیم
ما صلح می خواهیم."

و نیوشا، انوشا4 بود
از ناامیدی خود
گل امیدی ساخته بود
فراتر از خاک ناامیدی

20 سپتامبر 1987

1ـ در تاریخ 20 سپتامبر 1987 مطابق با 29 شهریور 1366، نیوشا فرهی یکی از کوشندگان جنبش چپ در لس آنجلس و صاحب یک کتابفروشی در محله ی ایرانی نشین وست وود در تظاهراتی که به مناسبت اعتراض به ادامه ی جنگ ایران و عراق و همچنین حضور خامنه ای در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، روبروی ساختمان فدرال در غرب لس آنجلس برگزار شده بود، به سنت راهبان بودایی مخالف جنگ ویتنام خود را آتش زد و سیزده روز بعد در اثر سوختگی های شدید در بیمارستان درگذشت.
من در این تظاهرات شرکت داشتم و همانطور که در شعر آمده پنجه ی سوخته اش را در دست گرفتم. در آن زمان بیشتر فصول کتاب "در جستجوی شادی: در نقد فرهنگ مرگ پرستی و مردسالاری در ایران" را نوشته بودم و به همین دلیل  پس از خودسوزی نیوشا بلافاصله با او وارد گفت وگویی ذهنی شدم. این شعر در همان زمان در ویژه نامه ی نیوشا در نشریه "جهان" چاپ شد و سپس در مجموعه ی شعر "اندوه مرز" 1369.

نیوشا در نامه ی خودسوزی اش مفاهیم سوسیالیستی و عرفانی را درهم آمیخته و از "دولت عشق" سخن می گوید.

 ابراهیم پیامبر پسر بت تراشی بود به نام تارخ. شکل عربی این نام آزر است. ابراهیم بت های پدر را می شکند و گناه آن را به گردن بت اعظم می اندازد. فرعون آتشی فراهم می آورد تا ابراهیم با رفتن درون آن بی گناهی خود را ثابت کند. آتش بر ابراهیم، گلستان شده و آزر نیز یکتاپرست می شود. رجوع کنید به قرآن سوره ی 6 آیه ی 76.

"انوشا" به معنای نامیرا است.

https://iroon.com/irtn/blog/19697/the-self-immolation-of-neusha/

***

The Self-Immolation of Neusha

The Self-Immolation of Neusha

by Majid Naficy

In desperation

He created hope
Out of despair.
He struck matches
And turned into a blaze of fire.

I said,
"Tell us about life!
We're tired of death."
He said,
"To speak of life
One must die."
I said,
"Courage to die is enough!
Give us courage to live."
He said,
"Since dying is our life,
"Life must be saved through death."

The crowd circled around him
Turning his moans of death
Into a cry of anger
Taller than the castle of death.

I said,
"Enough of martyrdom!"
He said,
"And enough of repentance!"
I said,
"Enough of bloodshed!"
He said,
"And enough of surrender!"

The crowd cried in fury
To gain strength from death.
I told myself,
"Again a casket in front.
Again a mourning  group behind."
Alas!
We were guardians of life,
But the guardians of death
Killed so much.
Killed so much.
That life tasted of death in our mouths.

I held his burnt hand and said,
"Neusha! Get up!
You are the sovereign of love. (2)
Leave this casket to the sovereign of death."
He cried out,
"I am not Neusha!
I am Abraham of Azar. (3)
Turning fire into a flower."

They spread a white sheet over him,
Taking his eyes from us.
The crowd stamped their feet on the ground
And raised their fists into the sky:
"You death-mongers!
Seven years of war is enough.
We want peace.
We want peace."

And Neusha was Anusha. (4)
He had turned his rage
Into a flower of hope,
Beyond the dirt of despair.

September 20, 1987

NOTES

1. Neusha Farrahi, a leftist intellectual and the owner of a Persian bookstore in Westwood, inspired by the tradition of Vietnamese anti-war Buddhist monks,  set himself on fire,  in front of the Federal building in West Los Angeles, on September 20, 1987 and died thirteen days later. This action took place in a demonstration against the Iran-Iraq war and the Iranian President's visit to the Un in New York. I was among the demonstrators and as described in the poem took his burned hand in my hand and had a mental dialogue with him about the cult of martyrdom. By that time, I had written most chapters of my book In Search of Joy: A Critique of Death-Oriented and Male-Dominated Culture in Iran. The Persian version of this poem was first published in a special issue of Jahan magazine (November 1987) dedicated to Neusha, and later in my collection of poems Sorrow of the Border.  The English version of this poem first appeared in my collection of poems Muddy Shoes (Beyond Baroque Books 1999).

2. In his death note, Neusha intermingles socialism with mysticism and speaks of the "Government of Love".
3. According to the Koran, VI:76 Abraham, the prophet  was forced by the Pharaoh to enter a fire as an ordeal which immediately turned into a garden. His father, Azar, who is called "Terah" in Hebrew,  was an idol-maker.

4. The word "anusha" in Persian means "immortal".

https://iroon.com/irtn/blog/19697/the-self-immolation-of-neusha/

۱۴۰۲ شهریور ۲۱, سه‌شنبه

ما انترناسيوناليست‌ها: آرمان-گزینش و تایپ: ع. سهند/تارنگاشت عدالت

 

ما انترناسيوناليست‌ها

تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم

منبع: آرمان، نشريه دبيرخانه خارجی «سازمان جوانان و دانشجويان دمکرات ايران»، سال اول، شمارۀ ۳، خرداد ماه ۱۳۵۴‌

گزینش و تایپ: ع. سهند

ما انترناسيوناليست‌ها

به انتقام خون ارانی
تفنگ‌های پرتغال ميخک سرخ بر دهان گرفتند
به تقاص روزبه
پنوم‌پن را گل‌آذين کردند
به تلافی بزرگ‌نيا، قند‌چی، شريعت‌رضوی
تحصيلات در کوبا رايگان شد
به افتخار حکمت‌جو
«قفس‌های ببر» را در ويتنام جنوبی گشودند

و آنگاه که نوبت به ما برسد
به انتقام آلنده
به کودکانمان شير مجانی خواهيم داد
به تقاص عبدالخالق محجوب
انتخابات را آزاد خواهيم کرد
و به تلافی آبراهام فيشر
قزل‌قلعه را فرو خواهيم ريخت
و برای تجديد زيبايی شهرهايمان
مجسمه‌های شاه را در کوره‌های ريخته‌گری خواهيم افکند
همان‌گونه که ميهن‌پرستان کشورهای ديگر با مجسمه‌های
ديکتاتورهای خود کردند

ما انترناسيوناليست‌ها
چنينيم!

https://edalat-ml.org/%d9%85%d8%a7-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%a7%d8%b3%d9%8a%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%84%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d9%87%d8%a7/

۱۴۰۲ شهریور ۸, چهارشنبه

بخشی از سرودۀ ققنوس فی البداهه: آناهیتا اردوان

 

بخشی از سرودۀ ققنوس فی البداهه

آناهیتا اردوان

 
بامدادِ دوشنبه - ۷ فروردین ۱۴۰۲
کوهی
مقاوم مثل سنگ
سرفرازی مثل سرو
فراتر از ققنوسی
زلالی مثل آب
روئین تنی سبلان و دماوند ما
مقاومتر از کوهی،
ققنوسی،
در اندوه جان باختنِ قوی سپید رهبر و گیله سردار رهبر،
خلفِ شایستۀ ققنوس رهبر و گیله سردار رهبر
به خاک می نشیند
و با عشق به هدفت
چون هفت موج
دوباره
برمی خیزد
چشمۀ خورشید در رگانت جاری ست
دیدگانت از جامۀ سحر نورانی ست
اینچنین است ققنوس ما
آری، آری،
فراتر از ققنوس است، ققنوس ما
و من و ما با ققنوس پیمان بسته ایم
کوهی، سرفرازی، سروی،
فراتر از ققنوسی،
زلالی، مثل آبی،
برفی، کوهی، زخمی، گوزن کوهی،
آزادی، آزادِ آزادی، سرو سرفرازی،
روئین تنی جانان من، جانان من، جانان من،
ققنوس زادۀ ققنوس پرور ما
سبلان و دماوندی،
برپاخیز ما، برپاخیز ما، برپاخیز ما،
ققنوسی، فراتری؛ ققنوس زادۀ ققنوس پروری
تیر پران، کمان و حلاوتِ جان در آتشم،
بین آبهای سیاه، در آتشی در آتشی،
پلنگ کوهی و شیر دشتی، کاربلدِ نفتی،
رهبری و راهبری، فدای تو هر نقابدارِ «حراف فرتوت و نادانی»،
هر سوسیال دمکراتی و کارگرگرای کودنِ منشوریِ صوری،
هر لیبرال و نئولیبرالی،
محافلِ زرد تهرانی،
کرمهایِ گفتاری، نوشتاریِ شبکه ها و روزنامه های سرمایه داریِ جمهوری اسلامی
هوشیار، هوشیار، در میانه میدان کار و کارزار، آن آبهای سیاه
زحمت و سود و سرمایه و کارگران، مزدوران حراست،
هوشیار، هوشیار کوهسار، کوهسار ما
آورندۀ من، آورندۀ من،
فاتح رفیعترین قله های کوهساران ما،
کوتاه کنندۀ دست و آرزوی من،
این بهار، چمن و سرو و سمن، سوسن،
جان یاران و گلِ لادن فدای پیدا و ناپیدات باد
ققنوس تبار، بهار سُرخی،
فاتح قله های برفخیزی،
رزمنده با مرگ، گشایندۀ زندگی،
شانه به شانه من، آورندۀ من،
پیوند دهندۀ دست و آرزوی دیرینۀ من،
در اندوه جان باختنِ قوی سپید رهبر و گیله سردار رهبر،
خلفِ شایستۀ ققنوس رهبر و گیله سردار رهبر
حالیا، گل افتابگردان ققنوسها،
در بند، در بند، در بند، این بهار،
آوخ در بند، در بند، آوخ در بند، در بند،
به خاک می نشینی برابر دیدگانم
در جنگ، در جنگ، تواری و جنگ،
برپا میخیزی برای دو سازو برگ، دو سازوبرگ،
قرص و محکم، محکم، محکم، مثل الوند مثل الوند
فراتر از سلف سرخت، گلبانگ آزادی زنی،
در کوهها، کولاک و برف و بهمن، هم آبهای سیاهِ بندر،
نفت، سود، کار و کارگر و زحمت،
چون هفت موج، برمی خیزی، جانان من، جانان من،
برپاخیز ما، برپاخیز ما
فاتح قله های برفخیز ما، خورشید سُرخ میادین نفتِ ما
چشمۀ خورشید در رگانت جاری
دیدگانت از جامۀ سحر نورانی، دانای ما،
کاربلد زیرکسازِ سازه ساز ما،
طراوت گل و بهار ما، بهار سرخ ما،
بدعتگذاری، سبلان و دماوند من،
سروبن ازاد من، جانان من، ققنوس ما، ققنوس ما
رفیق من، همگام من، همدوش من،
گلشن صدرِ ققنوس ما، آشیانِ من، آشیانِ من
سرو سهی، یارایِ من، رخشان چو ابر بهمنی،
خدنگِ پانزده خرداد منی، پانزده خرداد منی،
نکهتِ باروتِ گیسوان من، قامتت چو سرو بوستان،
لادن در جوارت اَپداد. اما، عین سلوان، عین سلوان
بدعتگذاری، مردِ کوهستان و نفتِ من،
ققنوس زاده ققنوس پرور ما،
خورشید سرخ طلای سیاه ما،
بی باک، هوشیار، هوشیار، هوشیار، بُران چو تیغ شمشیر
سازه کار، معمار، هوشیار، هوشیار، هوشیار،
سازه کار ما، پیش تاز، راه ساز، جانِ کارگران نفت ما،
کاردانِ و کارشناسِ طلای سیاه ما
فتح و ظفر و نصرت،
قرینِ دو ساز و برگ، ساز و برگمان باد
این بهار، چمن، سرو، سمن و سوسن و لادن
فدای پیدا و ناپیدایت باد
آری، آری،
فراتر از ققنوس است ققنوس ما
و من و ما با ققنوس پیمان بسته ایم
-----------------
No photo description available.
 
 
برگرفته از فیسبوک
 
 

۱۴۰۲ مرداد ۲۴, سه‌شنبه

مصدق در لاهه(بفارسی و انگلیسی): مجید نفیسی

 


مصدق در لاهه

مجید نفیسی

مجید نفیسی دو شعر میخواند

 

اگر به هلند می‌روی
از دادگاه لاهه دیدن کن.
در یک شب بارانی
پشت در بسته‌اش بایست
و از لابلای میله‌ها نگاه کن:
آنجا، در آن عمارت پر‌نور
کنار درختهای باران‌خورده
بیش از نیم قرن پیش
مردی کهنسال ایستاد
که از سرزمین ما آمده بود
تا از بیداد غارتگران نفت
با جهان سخن گوید.
او هیچ کس را به گروگان نگرفت
و تنها چند قدم برداشت
تا به پشت میز خطابه رسید.
گوش کن، گوش کن
حتی سالها پس از آن مرداد خونین
هنوز هم می‌توان صدایش را شنید
که به زبان زیبای فرانسه می‌گوید:
“Mesdames et Messieurs!
خانمها! آقایان!"

بیست‌و‌چهار سپتامبر دوهزار‌و‌پنج 

Mosaddegh at the Hague

 

Mosaddegh at the Hague

by Majid Naficy

 

Majid Naficy Reads Two Poems
 

If you go to the Netherlands
Visit The Hague court of Justice.
On a rainy night
Linger at its closed gate
And look through the iron rods:
There, in that lighted building
Across the rain-laden trees,
An old man stood
More than half a century ago.
He came from our homeland
To speak out against the oil cartels
Before the whole world.
He did not hold anyone hostage
And took only a few steps
To reach the podium.
Listen, listen
Even years after that bloody August (1)
One can still hear his voice.
He speaks in beautiful French:
"Mesdames et Messieurs!
Ladies and Gentlemen!"

September 24, 2005

1. On August 19, 1953 Mohammad Mosaddegh (1882-1967), the Iranian Prime Minister, was overthrown in a coup d'etat orchestrated by the American and British intelligence services, in collaboration with Kashani, a fundamentalist clergy and Zahedi, a Nazi-sympathizer general. They gave absolute power to the Shah who had fled the country a few days earlier. In 1951, Mosaddegh led the movement for nationalization of the Iranian oil industry, which was under the control of the British. In June 1952, he traveled to the Hague to defend Iran's case in the International
Court of Justice.

https://iroon.com/irtn/blog/19614/mosaddegh-at-the-hague/

۱۴۰۲ مرداد ۲۰, جمعه

درختِ بانیان در لاهینا(بفارسی و انگلیسی): مجید نفیسی، و لینکهای اشعار، مقالات و کتابهای مجید نفیسی

 

درختِ بانیان در لاهینا


مجید نفیسی

دیروز آتش درخت بانیان صد‌و‌پنجاه‌ساله‌ی لاهینا در هاوایی را سوزاند و باعث مرگ دهها تن شد. از همین رو, شعر زیر را از نو چاپ می‌کنم تا  خاطره‌شان گرامی دارم . م. ن.
دهم اوت دوهزار‌و‌بیست‌و‌سه


من آن درخت بانیانم
که ریشه در خاک ندارد
و با این همه بر شاخه‌سار آن
هزار مینای خوشخوان می‌خوانند.

من آن درخت بانیانم
که ریشه در خاک ندارد
و با این همه زیر سایه‌سار آن
هزار درویشِ خانه‌بدوش می‌نشینند.

من آن درخت بانیانم
که ریشه در خاک ندارد
و با این همه هر شب
شهر در زیر آن به خواب می‌رود
و هر بامداد با آوای مرغ مینا
از خواب بر‌می‌خیزد.

من آن درخت بانیانم
که ریشه در خاک ندارد
و با این همه از هر تنه‌ی آن
هزار بیشه می‌روید.

        چهارم اکتبر دوهزار‌و‌هژده
        لاهینا، هاوایی

The Banyan Tree in Lahaina

 

The Banyan Tree in Lahaina

Majid Naficy

Yesterday, the wild fire burned the 150-year-old banyan tree and killed dozens of people in Lahaina, Maui. Hence, I republish this poem to honor their memories. - M. N. August 10, 2023


I am that banyan tree
Which is not rooted in the ground
And yet, on its branches
A thousand well-tuned mynahs sing.

I am that banyan tree
Which is not rooted in the ground
And yet, under its shade
A thousand homeless dervishes sit.

I am that banyan tree
Which is not rooted in the ground
And yet, every night
The city sleeps beneath it
And wakes up every morning
To the call of its Mynahs.

I am that banyan tree
Which is not rooted in the ground
And yet, from each of its trunks
A thousand groves grow.

October 4, 2018

https://iroon.com/irtn/blog/19605/the-banyan-tree-in-lahaina/

***

 لینکهای اشعار، مقالات و کتابهای مجید نفیسی

 
 
1 Poem: The Banyan Tree in Lahaina
Music: Israel "IZ" Kamakawiwoʻole: Over the Rainbow
Vox Populi: Mojtaba Sadegh: Maui wildfires burn through Lahaina – it’s a reminder of the growing risk to communities that once seemed safe
1 Poem: “I Do Not Want You,  Petroleum”
1 Poem “Every Night in This City”  شعر: هر شب در این شهر 
1 Poem: “Nocturnal Kiss شعر: بوسه‌ی شبانه
1 Essay: “Attar and the Passion of Hallaj for Death”
مقاله: "عطار و شوق حلاج به مرگ"
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی "مادر و پدر: سی‌و‌شش شعر" جداگانه به فارسی و انگلیسی
“Mother and Father: Thirty-Six Poems” A new book by Majid Naficy separately in English and Persian
انتشار کتاب تازه‌ی مجید نفیسی
پیکار در پیکار: من و جنبش چپ
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Janet Jackson: Got ’Til It’s Gone
Background Briefing with Ian Masters: Solid majority of the American electorate is motivated to vote to protect reproductive rights the Supreme Court took
away at the same time the public is not getting behind Governor DeSantis’s racist refrain of fighting “wokeness” and the politics of hate and cruelty
The New Yorker: What Should You Do with an Oil Fortune?
The New Yorker Podcast: The One-Per-centers Pushing Democrats to the Left
The New Yorker: How Ohio Voters Defeated an Effort to Thwart Abortion Rights
The New Yorker: Bidenomics Versus the Trump Freak Show
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۲ مرداد ۱۸, چهارشنبه

نمی‌خواهمت ای نفت!(بفارسی و انگلیسی): مجید نفیسی، و لینکهای اشعار، مقالات و کتابهای مجید نفیسی

 

نمی‌خواهمت ای نفت!


مجید نفیسی

نمی‌خواهم
نمی‌خواهمت ای نفت!
دیر‌زمانی می‌پنداشتم
که تو بر سر من می‌سوزی
اینک می‌بینم
که من بر سر تو می‌سوزم.

نمی‌گویم که دلپذیر نیست
نشستن در کنار بخاری نفتی
و تماشای بارش برف
یا گوش دادن به تاپ‌تاپ مکینه‌ی آبی
در خلوت باغ.
با این همه، نمی‌خواهمت
ای اژدهای هفت سر!
هنوز از دهان تو
آتش به جان این وطن می‌ریزد.

در مکتب تو آموختم که بیگاری کنم
تا خان ایل، خانزاده را به لندن بفرستد
و ارتش امپراتوری در جنوب
خواب عدالتخانه را از سرم به‌در‌کند.
در خیابانها خون من ریخته شد
تا جوهر قلمهایی شود
که قراردادهای جدید نفت را نوشتند.
دروازه‌های بزرگ تمدن
با کلید تو باز شد
و دجال زمان، امروز
بر خر زرین تو مهمیز می‌کشد.

تو این دولت را به عرش اعلی رساندی
تو چکمه‌های او را صیقل دادی
تو گرز هفت‌سر او را بالا بردی
و هر زمان که من خیز برداشتم
تا پائین‌اش کشم
تو زیر هیکل لرزانش
شمعک گذاشتی.

نه! نمی‌خواهم
نمی‌خواهمت ای نفت
ای شط خونین!
دیر‌زمانی می‌پنداشتم
که من از تو خون می‌گیرم
اینک می‌بینم
که تو از من خون می‌گیری.

هژدهم مه هزار‌و‌نهصد‌و‌هشتاد‌و‌هفت

***

I Do Not Want You, Petroleum

First well in Iran to hit oil in Masjed Soleiman on May 26, 1908

I Do Not Want You, Petroleum

by Majid Naficy

I don’t want
I don't want you, Petroleum!
For a long time,
I thought that you burnt for me.
Now I see that I am burning for you.

I'm not saying that it's not pleasant
Sitting near a kerosine heater
And watching the falling snow
Or listening to the sound of a water pump
In the confines of a farm.
And yet, I don’t want you,
Seven-headed dragon!
Fire still spews forth from your mouth
To the soul of my homeland.

In your school I learned servitude
So that the khan of the tribe
Could send his son to London .
The Imperial Army in the South
Forced me to abandon
The dream of a House of Justice.
On the street my blood was shed.
It turned into ink
For the pens which wrote
The new contracts of oil.
The Grand Gates of Civilization
Opened with your key.
Today the Antichrist gallops
On your golden donkey.

You lifted this state to a heavenly throne
You polished its boots to a sheen
You raised its seven-headed club
And whenever I jumped to pull it down
You supported its shaky body
With your sturdy beams.

No! I don't want!
I don't want you, Petroleum!
Oh, bloody stream!
For a long time,
I thought you gave me blood.
Now I see, you made me bleed.

May 18, 1987

https://iroon.com/irtn/blog/19601/i-do-not-want-you-petroleum/

***



لینکهای اشعار، مقالات و کتابهای مجید نفیسی

 
 
1 Poem: “I Do Not Want You,  Petroleum”
1 Poem “Every Night in This City”  شعر: هر شب در این شهر
1 Poem: “Nocturnal Kiss شعر: بوسه‌ی شبانه
1 Essay: “Attar and the Passion of Hallaj for Death”
مقاله: "عطار و شوق حلاج به مرگ"
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی "مادر و پدر: سی‌و‌شش شعر" جداگانه به فارسی و انگلیسی
“Mother and Father: Thirty-Six Poems” A new book by Majid Naficy separately in English and Persian
انتشار کتاب تازه‌ی مجید نفیسی
پیکار در پیکار: من و جنبش چپ
Majid Naficy in Wikipedia
 
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۲ مرداد ۱۳, جمعه

هر شب در این شهر(بفارسی و انگلیسی): مجید نفیسی، و لینکهای اشعار، کتابها و مقالات مجید نفیسی(بفارسی و انگلیسی)

 

هر شب در این شهر

مجید نفیسی

هر شب در این شهر
هزاران نفر در خیابان می‌خوابند:
زیر پلهای عابر پیاده
روی پلکان خانه‌ها
و میان درختان.

امشب از صدای زنی بیدار میشوم
که آن سوی خیابان
برای خود آواز می‌خواند
انگار دارد در خیال
با کسی رقابت می‌کند
آنقدر میخواند تا صدایش را از دست میدهد
و تنها آواهایی گنگ از گلویش درمی‌آید.

ایکاش می‌توانستم از جا برخیزم
کنارش بنشینم و در چشمهایش بنگرم
و برای صبحانه
به کافه‌ای دعوتش کنم.
اما من منم:
نگران از باز کردن در خانه‌ام
به روی دیگری.
پس در بستر می‌مانم
تا چونان صبحهای دیگر
زنگ ساعت مرا از جا بجهاند
و به آشپزخانه بکشاند.

نهم ژوئیه دوهزار‌و‌بیست‌و‌سه

***

Every Night in This City

Every Night in This City

Majid Naficy

Every night in this city
Thousands of people sleep on the street:
Under pedestrian bridges,
Over house staircases
And amongst trees.

Tonight I wake up to the sound of a woman
Who on the other side of the street
Sings to herself
As if in her mind
She competes with someone else.
She sings so much that she loses her voice
Uttering only mute sounds from her throat.

I wish I could get up,
Sit next to her,  look into her eyes
And invite her to a café
For breakfast.
But I am me:
Worried to open my door
To another person.
So I stay in bed
Until , like other mornings,
The sound of my alarm makes me jump
And draws me to the kitchen.

        July 9, 2023

https://iroon.com/irtn/blog/19593/every-night-in-this-city/

***

 لینکهای اشعار، کتابها و مقالات مجید نفیسی(بفارسی و انگلیسی)

 
 
1 Poem “Every Night in This City”  شعر: هر شب در این شهر
1 Poem: “Nocturnal Kiss شعر: بوسه‌ی شبانه
1 Essay: “Attar and the Passion of Hallaj for Death”
مقاله: "عطار و شوق حلاج به مرگ"
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی "مادر و پدر: سی‌و‌شش شعر" جداگانه به فارسی و انگلیسی
“Mother and Father: Thirty-Six Poems” A new book by Majid Naficy separately in English and Persian
انتشار کتاب تازه‌ی مجید نفیسی
پیکار در پیکار: من و جنبش چپ
Majid Naficy in Wikipedia
Music: 2Pac ft. Dr. Dre & Roger Troutman: California Love
Background Briefing with Ian Masters: Trump's Arraignment Today and Why His Defense Won't Work | The Commanding Role Trump Plays Over the Press as the
Top Fox News Executives Dine With Him on the Evening of His Indictment | What is Behind the Coup in Niger Where Putin and Wagner Are Seen as Heroes and
the French Villains
Vox Populi: Norell Edwards: Seeking Safety as a Black Woman in New Cities
The New Yorker: Are Republicans Finally Breaking with Trump Over the January 6th Indictment? No
The New Yorker: Lisa Yuskavage’s Bodies of Work
The New Yorker: Decoding Barbie’s Radical Pose
هنر و زندگی با فیروزه خطیبی: یادواره زینت مودب خطیبی
من زئوس هستم – یزید و اسرای کربلا
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۲ تیر ۳۰, جمعه

بوسه‌ی شبانه(بفارسی و انگلیسی): مجید نفیسی

 

بوسه‌ی شبانه

مجید نفیسی


دیشب در خواب
کسی از گوشه‌ی تخت
به درون خزید.
گفتم: کیستی؟
و از لبهایت دانستم
که تو هستی.

چونان نخستین بوسه‌مان
مرا بر جویباری سفر بود
که از بیشه‌ای انبوه می‌گذشت
با بوی آشنای علف
و آوای پرندگانی ناآشنا.

شب از نیمه گذشته بود.
پس به دادن پیامکی شبانه
دل خوش کردم
و به تخت خالی خود
بازگشتم.

هجدهم ژوئن دوهزار‌و‌بیست‌و‌سه


https://iroon.com/irtn/blog/19456/nocturnal-kiss/

***

Nocturnal Kiss

 

 

Nocturnal Kiss

Majid Naficy

Last night in my dream
Someone crept in
From the corner of my bed.
I asked: Who is this!
And from your lips
I knew it was you.

Just like our first kiss
I traveled on a brook
Passing by a dense grove
With the familiar scent of grass
And the sound of exotic birds.

It was past midnight.
So I became content
To send you a nocturnal text
And then returned
To my empty bed. 

June 18, 2023

https://iroon.com/irtn/blog/19456/nocturnal-kiss/

۱۴۰۲ تیر ۲۸, چهارشنبه

به حج رفتن روباه: عبدالله شایق/ا. م. شیری

 

به حج رفتن روباه

به بهانۀ اوضاع قاراشمیش کنونی جهان

ترجمه اقتباسی و تکـمیل اثر عبدالله شایق* با همین نام

ا. م. شیری پائیز ۱۳۸۴

روبه مکار،

پیر و افتاده،

مانده از شکار.

دنبال مرغان،

دویدن نتوان،

شکم سیر کردن

از آن‌ها نتوان،

پس چه باید کرد؟

راه دیگری،

چاره باید کرد!

اندیشید و یافت.

از کتان و نخ،

کیسه‌ای ببافـت.

عمامه به سر،

شالی به کمر،

عصائی به دست،

رفت و رفت و رفت،

سوی مرغدان،

کمی دورتر،

بانگ زد و گفت:

آی آهای مرغان!

جوجه، خروسان!

تاج بر سران،

نترسید از من!

بیائید نزدیک،

نگاهم کنید!

من دگر پیرم،

مردنم نزدیک.

زانکه من بسیار،

از شماها را،

دزدکی خوردم.

حلالم کنید،

عذرم پذیرید!

گرسنه بودم،

جوان و نادان،

آن روزهای دور

حلال و حرام،

فرقی هیچکدام

نداشته برام

جهل و نادانی،

دور جوانی.

اینک گذشته.

با پشت خمم،

خوب می‌فهمم،

باید بکِشم،

بار گناهان،

از همان دوران!

حالا که پیرم

کعبه می‌روم،

تا ز درگاه حـقّ،

مغـفرت جویم!

باورم کنید،

شما بیائید،

همگی با هم،

در صلح و صفا،

بسوی کعبه،

پیش آن خدا

با هم برویم!

هم من و شما،

جملگی یکجا،

حاجی می‌شویم!

بوقت نماز،

این خروس ناز،

باشه پیش‌نماز.

کاکل به سری،

بر بلندی رفت.

بانگ برآورد:

الله اکبر!

این روباه دیگر

آن روباهه نیست!

تغییر خصلت،

داده است یکسر!

دسته‌ای بزرگ

زآن مرغان خام،

باورش کردند.

هر یک از خانه،

اسباب سفر،

آماده کردند،

جمعیا با هم،

پای پیاده،

راه کعبه را،

در پیش گرفتند.

مدتی رفتند.

آفتاب خسته،

پشت کوه‌ها،

چهره پنهان کرد.

آن‌ها نیز خسته،

در گوشه‌ای دنج،

ساکت و آرام،

جملگی خفتند.

روبه مکّار،

نیمه‌های شب،

کیسه باز کرد،

خفته مرغان را،

در آن بیانداخت .

خروسی هشیار،

حیله را فهمید،

بانگ برآورد!

دیگر خفتگان،

از خواب پریدند،

با نوک و منقار،

حمله بر روباه،

کیسه دریدند.

همگی با هم،

افتان و خیزان،

راه مرغـدان،

در پیش گرفتند.

ازاینجا به بعد، عـبدالله شایق ازسرنوشت روباه و اعـمال بعدی او اطلاعی بدست نمی‌دهد. اما، بعدها معلوم شـد:

آن روباه پیر،

زخمی و خسته،

با پای لرزان،

کند و آهسته،

در کـوه و صحرا،

جنگل و بیـشه،

گشت و گشت و گشت،

شـغال و کـفـتـار،

گـرگ  بـدکـردار،

شیر درّنـده، مـار گـزنده،

گروهی جمع کـرد.

پا به پای هم،

جملگی با هم،

به مـکـّه رفـتـنـد.

چـون حـاجی شدند،

روباه در پیش،

دیگران در پی

یک سره سوی،

مرغـدان رفـتـنـد.

آن روباه پیر،

بربلندی رفت،

مشتش در هوا،

کف کرده دهان،

زوزه‌ای کشید،

فرمان حمله،

به مرغدانی داد.

دستۀ وحوش،

دراندک زمان،

با چنگ و دندان،

آن مرغدانی را،

ازجا برکندند،

از مرغ و خروس،

خیلی را کشتند،

خیلی را خوردند.

پرها در هوا،

سرها در زمین،

های و غـلـغـله،

جـیـغ  و ول ـ وله،

همه جا پر شد.

عـده‌ای جستند،

چند تائی رستند.

جوجه فـکلی،

مـرغ کاکلی،

خروس گل ـ گلی،

عـده ای دیگر،

جهید و رهید.

هر یکی به  سوئی،

هرکه به کویی.

زار و سرگردان،

ویلان و نالان،

در کوه و صحرا،

دشت و بیابان،

مدتی گشتند.

بعد از مدتی،

آن رهیدگان،

جوجه و خروسان،

با قد ـ قد و جیک ـ جیک،

قوــ قولی قو قو،

به هم رسیدند.

جمع شان جمع شد.

همگی بودند،

غیر از مردگان،

غیر از کشته‌ها.

مرغ کاکلی، جوجه فکلی،

خروس گل- گلی،

یک صدا باهم،

به حرف آمدند:

روباه نمی‌خواست، مارا بخوره.

دندان نداره،

او فـقـط می‌خواست:

همۀ ما را،

در کول خودش،

به حج ببره.

روباهه پیره، تجربه داره،

خیلی عاقله، ما همه جوان.

خوب و بد چیه؟

ما چه می‌دانیم!

ببینید! آن‌ها،

همگی با هم،

به مکه رفتند،

زیارت کردند،

حاجی هم شدند.

امـّا ما را بین،

آنهمه کشته،

آنهمه مرده،

خانه مان ویران،

همه دربدر.

آن شب آن خروس،

با جار و جنجال،

با داد و فریاد،

نگـذاشت که ما،

همراه روباه،

به حج برویم.

عیبی نداره،

بیائید با هم،

برویم پیش‌اش،

التماس کـنیم،

معذرت خواهیم،

راضی‌اش کنیم.

شاید این دفعه،

اجازه دهد، به حج برویم.

این روباه پیر،

عاقل است عاقل،

ببینید اینک،

همه آزادیم،

هر جا می‌پریم.

در دشت و صحرا،

در کوه و جنگل،

هر کجا خواستیم،

آنجا می‌چریم.

خروسی دیگر،

از میان جمع،

با جمعی باهم،

با لحنی دیگـر،

بانگ برآورد:

گوش کنید یاران!

روباه، روباهه،

حیله کارشه ،

کلک بارشه،

حرفاش دروغه،

توبه‌اش دروغ.

ما تمام عمر،

با پنجه و منقار؛

در میان خاک،

دانه می‌جوییم.

اما روباهان،

همه وحشیان،

قاتل مرغان،

با چنگ و دندان،

ما را می‌درند،

ما را می‌خورند.

گوش کنید یاران،

دست نگه دارید!

کجا می‌روید؟

نروید این راه!

سوی مکاران؟

سوی وحشیان؟

ـــــــــــــــــــــــ

*عبدالله شایق: (۲۴ فوریه سال ۱۸۸۱، تفلیس- ۲۴ ژوئیهٔ ۱۹۵۹، باکو) شاعر، نویسنده، مدرس، مترجم و یکی از بانیان ادبیات کودک در آذربایجان.