۱۴۰۳ تیر ۳۰, شنبه

خیزابان در سانتا مونیکا، و لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی) مجید نفیسی!

 

خیزابان در سانتا مونیکا

مجید نفیسی

نریانِ نارامِ دریای آرام
شیهه‌کشان سم به زمین می‌کوبد
و امروز دیگر براستی
در نام خود نمی‌گنجد.

اینجا آمده‌ام
تا در نخستین بامداد سال نو
خیزابِ خیزابان را
تماشا کنم.
هواشناسان پیش‌بینی کرده‌اند
که مد دریا این بامداد
بلندترین خیزاب سال خواهد بود.

آفرین بر دانش
که سراپا برهنه
چون سوارکاری شادمان
بر پشت اسب دریا
بالا‌پائین می‌رود
و به اخترگویان کهن
قاه‌قاه می‌خندد
که هنوز در زیج‌خانه‌های خود
چار‌زانو روی زمین نشسته‌اند
و بر اسطرلابهاشان
خیره مانده‌اند.

            یکم ژانویه دوهزار‌و‌چهارده

https://iroon.com/irtn/blog/20405/high-tide-in-santa-monica/

High Tide in Santa Monica

 

High Tide in Santa Monica

Majid Naficy

The wild stallion of the Pacific
Neighs and stomps
And no longer
Fits its name.

Today
I have come here
To watch the highest tides
At the first morning of New Year.
The meteorologists have forseen
That the sea tide this day
Will be the king tide of the year.

Bravo to science
Which as a happy equestrian
Bounces on the back of the sea horse
Naked head to toe
And guffaws at the ancient astrologers
Who are still sitting cross-legged
In their observatories
Staring at their astrolabes.

        January 1, 2014

 ***

لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی) مجید نفیسی!

 
 
 
1 Poem: High Tide in Santa Monica
شعر: خیزابان در سانتا مونیکا
1 Poem: America! Tear up This Bloody Amendment
1Poem: Summer Song in the Fall
شعر: آواز تابستانی در چائیز
جادوی شعر: هفده شعر از هفده شاعر انقلاب مشروطیت
Majid Naficy's New Book: A Witness for Ezzat
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی: شاهدی برای عزت
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Mendelssohn: Gruss
The New Yorker: Are We Already Moving On from the Assassination Attempt on Trump?
The New Yorker: “Twisters” Takes the Fun Out of Heavy Weather
The Markaz Review: Israel’s Black Panthers by Asaf Elia-Shalev—a Review
The Markaz Review: Three Worlds: Memoirs of an Arab-Jew by Avi Shlaim—a Review
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ تیر ۲۹, جمعه

دنیا را به کودکان بدهیم:

 

دنیا را به کودکان بدهیم

ناظم حکمت(بیست و یکم مه ۱۹۶۲، مسکو)

برگردانبهرام رحمانی

دنیا را به کودکان بدهیم،

حداقل برای یک روز

بدهیم مانند بالونی رنگارنگ

بازی کنند، بازی کنند،

آواز سر دهند در میان ستارگان.

دنیا را به کودکان بدهیم،

بدهیم مانند یک سیب بزرگ

مانند یک تافتون گرم،

چیزی نیست یک روز.

دنیا را به کودکان بدهیم

حداقل برای یک روز

تا دنیا، دوستی را درک کند.

کودکان،

دنیا را از دست ما خواهند گرفت

و درختان ابدی خواهند کاشت!

ناظم حکمت(بیست و یکم مه ۱۹۶۲، مسکو)

برگردان: بهرام رحمانی

۱۴۰۳ تیر ۲۵, دوشنبه

آمریکا! این پیوستِ خونین را پاره کن، و لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی) مجید نفیسی

 

آمریکا! این پیوستِ خونین را پاره کن

مجید نفیسی

پس از کشتارِ اُرلاندو

 

هر بار که دیوانه ای اسلحه می کِشد
و مردم بیگناه را می کُشد
قانونگذاران دو پاره می شوند:
یکی از روان درمانی سخن می گوید
و دیگری از نظارت بر کُشت افزار
اما هیچ کاری صورت نمی گیرد
تنها فروش اسلحه بالا می رود
با شماره ی دادخواستها روی شبکه.
تا کی باید تماشاگر بمانیم؟
آمریکا! این پیوست خونین را پاره کن.

تاجرانِ مرگ می گویند که "پیوست دوم"*
حافظِ جان شهروندان است
در برابرِ دولت مرکزی
و جانیانِ خرده پا.
اما این دروغی بیش نیست
برای پوشاندنِ دستهای آلوده شان.
ما در مبارزه با خودکامگی
تنها به آگاهی و سازماندهی نیازمندیم
و در مقابله با بزه کاری
به دادگاه, پلیس و توان بخشی
نه شهروندانی سلاح به کمر.
تا کی باید تماشاگر بمانیم؟
آمریکا! این پیوست خونین را پاره کن.

کُشت افزار چون شُکلات و چیپس
چیزی وسوسه انگیز است.
اگر می خواهی حافظِ خانواده باشی
در خانه اسلحه نگه مدار.
بسیاری از مردم با انگیزشی ناگهانی
همسران خود را کشتند
و نوجوانانی با تپانچه ی خانوادگی
به زندگی خود پایان دادند.
آه از این وضع خسته ام
اگر هفت تیری داشتم
شاید بجای نوشتن این شعر
خود را می کشتم.
تا کی باید تماشاگر بمانیم؟
آمریکا! این پیوست خونین را پاره کن.

        دوازدهم ژوئن 2016

*- پیوست یا متمم دوم قانون اساسی آمریکا در پیوند با آزادی داشتنِ کُشت افزار.

https://iroon.com/irtn/blog/20395/

***

 

America! Tear up This Bloody Amendment

 

America! Tear up This Bloody Amendment

Majid Naficy

After the mass shooting in Orlando

Every time a lunatic shoots a gun
And kills innocent people
The lawmakers split in two camps:
One speaks of mental health
And the other of gun control,
But no action is taken.
Only the sale of guns goes up
With the number of petitions on the Internet.
How long should we stay spectators?
America! Tear up this bloody amendment.

Merchants of death say that the Second Amendment
Protects the lives of citizens
Against the federal government
And petty criminals.
But it is only a lie
To cover up their dirty hands.
To fight against despotism
We only need consciousness and organization
And to stand against crime
We need courts, police and rehabilitation
Not citizens with guns at their waists.
How long should we stay spectators?
America! Tear up this bloody amendment.

A gun, like chocolate and chips,
Is something tempting.
If you want to protect your family
Do not keep guns at home.
Many people have killed their partners
Because of sudden impulses
And teenagers have ended their lives
By their families’ revolvers.
Ah, I am tired of this situation.
If I had a handgun
I might have killed myself
Instead of writing this poem.
How long should we stay spectators?
America! Tear up this bloody amendment.

        June 12, 2016  

https://iroon.com/irtn/blog/20395/

***

 
1 Poem: America! Tear up This Bloody Amendment
1Poem: Summer Song in the Fall
شعر: آواز تابستانی در چائیز
جادوی شعر: هفده شعر از هفده شاعر انقلاب مشروطیت
Majid Naficy's New Book: A Witness for Ezzat
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی: شاهدی برای عزت
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Mendelssohn: Op. 6 Songs for voice and piano
Background Briefing with Ian Masters: Assassinations That Changed the World or Might Have Changed the World | America's Historical Legacy of Presidential
Assassinations and Attempted Assassinations | The Inciter of Political Violence Now Calls For Unity as He Moves Closer to Joining the Illiberal Club of
the World's Despots and Kleptocrats
The New Yorker: A Nation Inflamed
The New Yorker Radio Hour: Julián Castro on the Biden Problem
The New Yorker: The Young Stowaways Thrown Overboard at Sea
The New Yorker: The Crimes Behind the Seafood You Eat
Vox Populi: Vegan Kitchen: Holy Guacamole!
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ تیر ۲۰, چهارشنبه

کودکان فلسطینی: فرح نوتاش

 

کودکان فلسطینی

فرح نوتاش

 

 فاجعه ...جاریست

دست یاری نیست نیست... 

کشتارهمچنان... پیوسته پیوسته 

میدرد نسل 

فریاد رس کیست... 

دخترک ... با سرو صورت و گردن

 غرقه به خون

با سلاخی صورت ...

و گونه ای آویزان 

به خود می پیچد و بی تاب است ز درد ...

با دست کوچک خود 

بخش آویزان صورت را

در جایش نگه می دارد

ولی لحظۀ بعد ... 

درد بی پایان است 

و بی رمق

وبخش سلاخی شده صورت... 

دوباره آویزان

در غزه ... فاجعه چنان سهمگین است

که دیگر دخترآن نمی گریند

شاید دوازده ... یا که سیزده ساله باشد

ولی در خاکستر غم

می پرسند از او

از خانواده ات بگو...

او چشمان خود را می بندد

با چرخش نیم دایرۀ سر... و گردن

چون هلالی از آه

می گوید

پدر ... مادر... عمه ... عمو...

و برادرانم  

همه با هم... در یک بمباران 

کشته شدند...

تنهایی... و چرخش دوباره سر

با چشمانی که می بندد 

یک دنیا درد است

یک دنیا رنج است

ولی اشگی نمی ریزد

در غزه فاجعه سهمگین تر از آن است 

که دختران گریه کنند

در فاصله هایی بر روی زمین 

کودکان زخمی و خونین... 

در مداوایند 

دختری شاید ده ساله

تکیده...

پای راستش تا شده از زانو 

ولی...

استخوان شکسته رانش 

زده بیرون از زانو

او با این شکستگی 

بی ناله ...

 پایش را بر روی زمین

می خواباند

این کودکان همگی در سلاخی ودرد 

و ما شاهدان ساکت این تنهایی و درد

  

ستایش... نماد تحسین در کلمه

تعظیم ... نماد تحسین در حرکت

ولی حقیقت این که 

ما ... شاهدان نسل کشی 

                               و رنج کودکان   

با وجدان هایی له شده... در این زمان

صدای انفجار مهیب است...

بمب دگر

به زانو می افتاد بنای دگر

و خاکی که می خیزد به هوا

و هیاهو...  

از بمب های دوهزار پوندی آمریکاست

که سخاوتمندانه... 

در بسته های سه هزار و پانصد تایی

مکررن به اسرائیل هدیه می دهد

و در پی آن ...

 توافقنامه های صلح دروغین 

ولی ... با یک شرط 

ادامه کشتار مردم بی دفاع غزه

 توسط اسرائیل!!

 

فرح نوتاش

وین 10 جولای 2024

کتاب شعر فارسی شماره 10

 www.farah-notash.com

۱۴۰۳ تیر ۱۹, سه‌شنبه

دیدار با دوست- پس از من شاعری آید: سیاوش کسرایی/تارنگاشت عدالت(م-ل)

 

دیدار با دوست

تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

 

دیدار با دوست، ۲۵ ژوئن ۲۰۲۴

***

پس از من شاعری آید

پس از من شاعری آید
که اشکی را که من در چشم رنج افروختم
خواهد سترد

پس از من شاعری آید
که قدر ناله‌هایی را که گستردم نمی‌داند
گلوی نغمه‌های درد را
خواهد فشرد

پس از من شاعری آید
که در گهواره نرم سخن‌هایم شنیده لای لای من
که پیوند طلایی دارد او با من
و این پیوند روشن قطره‌های شعرهای بی‌کران ماست
ولی بیگانه‎ ام با او
و او در دشت‌های دیگری گردونه می‌تازد

پس از من شاعری آید
که شعر او بهار بارور در سینه اندوزد
نمی‌انگیزدش رقص شکوفه‌های شوم شاخه پاییز
که چشمانش نمی‌پوید
سکوت ساحل تاریک را چون دیده فانوس
و او شعری برای رنج یک حسرت
که بر اشکی است آویزان
نمی‌سازد

پس ازمن شاعری آید
که می‌خندد اشعارش
که می‌بویند آواهای خودرویش
چو عطر سایه‌دار و دیرمان یک گل نارنج
که می‌روبند الحانش
غبار کاروان‌های قرون درد و خاموشی

پس از من شاعری آید
که رنگی تازه دارد رنگدان او
زداید صورت خاکستر از کانون آتش‌های گرم خاطر فردا
زند بر نقش خونین ستم
رنگ فراموشی

پس از من شاعری آید
که توفان را نمی‌خواهد
نمی‌جوید امیدی را درون یک صدف در قعر دریاها
نمی‌شوید به موج اشک
چشم آرزویش را
پس از من شاعری ‌آید
که می‌روبد بساط شعرهای پیش
که می‌کوبد همه گل‌ها به پای خویش
نمی‌گیرد به خود زیبایی پرپر
نگاه جست و جویش را

پس از من شاعری آید
که با چشمم ندارد آشنایی آسمان‌های خیال او
و او شاید نداند
می‌مکد نشت جوانی را ز لب‌های جهان من
و یا شاید نداند
غنچه‌های عمر ناسیراب من بشکفته درکامش
و یا شاید نداند
در سحرگاه ورودش همچو من رنگ خواهم باخت

پس از من شاعری آید
که من لب‌های او را درد‌هان شعرهای خویش می‌بوسم
اگر چه او نخواهد ریخت اشکی بر مزار من
من او را در میان اشک و خون خلق می‌جویم
و من او را درون یک سرود فتح خواهم ساخت

***

https://edalat-ml.org/%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa/

آواز تابستانی در پائیز، و لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی) مجید نفیسی!

 

آواز تابستانی در پائیز

مجید نفیسی

پائیز فرامی‌رسد
ولی من هنوز در تابستانم
هر چند از آن همه شادی
تنها خرده‌هایی بجا‌مانده
که مرغان دریایی
بر فراز آن چرخ می‌زنند.

بیاد آر کودکانی را
که بی‌اعتنا به ماموران نجات غریق
دل به دریا می‌زدند.
بیاد آر جوانانی را
که در زیر نوازش آفتاب
خواب عشق می‌دیدند.
بیاد آر سالمندانی را
که در برابر باد
بر گوشه‌های سفره سنگ می‌چیدند.

من همین جا می‌مانم.
کار من بیاد آوردن تابستان است
در دل باد و باران.

        بیست‌و‌سه سپتامبر دوهزار‌و‌چهارده  

https://iroon.com/irtn/blog/20378/summer-song-in-the-fall/

Summer Song in the Fall

 

Summer Song in the Fall

Majid Naficy

Fall is coming
But I am still in summer
Although from all that joy
Only crumbs remain
Over which seagulls circle.

Remember the children
Who dared to challenge the sea
Oblivious to the lifeguards.
Remember the youth
Who dreamt of love
Under the caress of the sun.
Remember the elderly
Who against the wind
put rocks on the corners of the tablecloth.

I will stay here.
My job is to remember summer
In the midst of the wind and the rain.

        September 23, 2014

***

لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی) مجید نفیسی!

1Poem: Summer Song in the Fall
شعر: آواز تابستانی در چائیز
جادوی شعر: هفده شعر از هفده شاعر انقلاب مشروطیت
Majid Naficy's New Book: A Witness for Ezzat
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی: شاهدی برای عزت
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Mendelssohn: Op. (3) Fantasies or Caprices for piano
Background Briefing with Ian Masters: Biden's Defiance As We Learn a Parkinson's Expert Visited the White House 8 Times in 8 Months | The Far Right Comes
in Third In France as Le Pen Joins Forces With Orban to Form the Third Largest Bloc in the European Parliament | An Update From Kenya on the Bloody Demonstrations
Against a Government Sending Police to Haiti When They Are Needed at Home
Vox Populi: Charles Davidson: The Supreme Court and the Death of American Democracy
The New Yorker Interview: Ira Glass Hears It All
The New Yorker: How Jane McAlevey Transformed the Labor Movement
The New Yorker Radio Hour: Robert Caro on the Making of “The Power Broker”
 
 

 

۱۴۰۳ تیر ۱۱, دوشنبه

روز استقلال، و لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی) مجید نفیسی

 

روز استقلال

مجید نفیسی


چه روزی‌ست برای جدائی
از دوست‌دختر آمریکائی
در روز استقلال آمریکا از انگلیس
تنها نمی‌دانی کدام یک توئی!

در گذرگاهِ ساحل، قدم می‌زنی
همراه با سایه‌ات.
آبِ خلیج، تا دور دست پس نشسته
و پچپچهی موجها به گوش نمیرسد.
تنها تِقتِق مداوم گلوله ها را می‌شنوی
از میدان مشق تیراندازی.

گروه دوندگان، چون گله‌ای آهو
ترا پشت سر می‌گذارند،
اما دسته‌ی غازی که از فراز سرت می‌گذرد
ترا با خود به لبِ زاینده‌رود میبَرد.

در پارک
کودکان به صف ایستاده اند
در انتظار سوسیس‌های کبابی،
و جوانکها بر نیمکت نشسته اند
با بغلی های نیمه خالی.
آیا هیچ یک
از پشتِ مردمی هستند
که "اعلامیه ی استقلال"، آنها را
"بومیان وحشی" می خوانَد؟

امشب به تماشای آتش بازی نخواهی رفت
اگر چه می دانی که پایانه ی آن
از همه زیباتر است.

چهارم ژوئیه دوهزار‌و‌دوازده


https://iroon.com/irtn/blog/20363/independence-day/

Independence Day

 

Independence Day

Majid Naficy


What a day for a separation
From your American girlfriend
On the day of US independence from England
Only you don't know which one you represent!

You stroll on the bike path
Alongside your shadow.
The bay water has receded afar
And whispering waves cannot be heard.
You can only hear the constant banging of bullets
From a nearby shooting range.

A group of runners, like a pack of gazelles
Pass you by
But a flock of geese high above
Take you to the shore of Zayandeh River.*

In the park
Children are standing in line
Waiting for barbecued hot dogs,
And teenagers are sitting on benches
With half-empty bottles
Hidden in their pockets.
Are any of them descendants
Of the people called "Indian savages"
In the Declaration of Independence?

Tonight, you will not go to watch fireworks
Although you know its finale
Is the most beautiful part of the day.


July 4, 2012

*- A river in Isfahan, Iran.

***

لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
 
1Poem: Independence Day
جادوی شعر: هفده شعر از هفده شاعر انقلاب مشروطیت
Majid Naficy's New Book: A Witness for Ezzat
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی: شاهدی برای عزت
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Mendelssohn: Maienlied
Background Briefing with Ian Masters: If Biden is Lucky to Be Running Against Trump and Not a Younger Candidate, Does That Mean The Republicans Would be
Worse Off Against a Younger Democratic Candidate? | The Impact of Biden's Disastrous Debate on the Democratic Down-Ticket | "Foolhardy Nonsense" Coming
From Pundits, the Press, and Anxious Democrats Clutching Their Pearls 
The New Yorker: The Reckoning of Joe Biden
The New Yorker: The Case for Biden Staying in the Race
The New Yorker: Britain Awaits a Wipeout Election
The New Yorker: Finally, a Leap Forward on Immigration Policy
The New Yorker: Losing a Beloved Community
The New Yorker: The Autoworker Who Wouldn’t Stay in the Closet
The New Yorker: The First Pride Parade
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ تیر ۳, یکشنبه

وصف سرمایه‌داری از زبان بهار: دنیا، نشریه تئوریک و سیاسی کمیته مرکزی حزب تودۀ ایران، دورۀ دوم، سال دوم، شماره اول، بهار ۱۳۴۰، ص. ۶۴

 

وصف سرمایه‌داری از زبان بهار

تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: دنیا، نشریه تئوریک و سیاسی کمیته مرکزی حزب تودۀ ایران، دورۀ دوم، سال دوم، شماره اول، بهار ۱۳۴۰، ص. ۶۴

وصف سرمایه‌داری از زبان بهار

وصف سرمایه‌داری از زبان بهار
یک قطعه جالب از «کارنامه زندان»

 

تا که سرمایه یافت آزادی
شد تجارت اساس آبادی

پادشاهان و صاحبان نفوذ
جمله گشتند کشته یا مأخوذ

مبتذل گشت اصل و عِرق و نژاد
بی اثر ماند خُلق و خوی و نهاد

سیم و سرمایه شد به عالم چیر
گشت سرمایه‌دار گُرد و دلیر

دین که هم‌کاسه سیاست بود
قوّت بازوی ریاست بود

از سیاست بقهر گشت جدا
ماند دین خالص از برای خدا

مقتدر گشت چو گشت همپایه
صنعت و علم و کار و سرمایه

شرکت علم و سیم و صنعت و کار
برد آب اعاظم و اخیار

زانقلابات مدهش خونین
عامه برد آبروی دولت و دین

اسقفان در تکاپو افتادند
پادشان بزانو افتادند

گشت آزاد فکر و اندیشه
قلم و نطق و حرفت و پیشه

پرده‌ها بود بر سر هر کار
پرده در گشت خامه سحّار

نقل الحاد و کفر بی‌مزه گشت
زندگانی جدید و با مزه گشت

از میان رفت عصر اشرافی
راه سرمایه‌دار شد صافی

هر که زر داشت شد شریف و عزیز
وانکه بی‌چیز بود شد ناچیز

دانش و فضل و هوش و عِرق و نژاد
پیش زر ناف بر زمین بنهاد

هنر و علم و حیلت و تزویر
دولت و دین و شاه و میر و وزیر

شده هر یک عبید سرمایه
بندۀ زرخرید سرمایه

مردمی رخت بست و همدردی
غیرت و عفت و جوانمردی

کارفرما ز پرخوری رنجور
کارگر شد گرسنه جانب گور

چند سرمایه‌دار بی‌وجدان
در جهان گشته صاحب فرمان

یک دو قارون به تخت بخت مقیم
ریخته خون صد هزار کلیم

الغرض این اساس خودبینی
اصل وجدان کُشی بی‌دینی

می‌کِشد کار را بجای دیگر
آید از نای‌ها نوای دیگر

کارگر شد سپاه صاحبکار
سپهی لخت و خسته و بیکار

لاجرم متحد شوند همه
کار را مستعد شوند همه

چون فقیران شوند با هم یار
مالداران شوند بی‌کس و کار

بود دین تسلیت‌فزای فقیر
مانع خشم جانگزای فقیر

تا شریعتمدار در همه کار
بود همدست عمدة التّجار

حاجی داغ کرده پیشانی
پیرو سنت مسلمانی

توشه بردی برای پیری چند
دست بگرفتی از فقیری چند

لیکن امروز مرد دولتمند
غالباً ملحدی است بی‌مانند

نه ز وجه حرام دارد دست
نه بنغع وطن بود پابست

همچو موش است رهزن خانه
یا که دلال مال بیگانه

می‌کند از تجملات فرنگ
شهر را پر متاع رنگارنگ

https://edalat-ml.org/%d9%88%d8%b5%d9%81-%d8%b3%d8%b1%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1/

 

۱۴۰۳ خرداد ۲۵, جمعه

زبانهای پدرم، و لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!(به‌فارسی و انگلیسی)

 

زبانهای پدرم

مجید نفیسی

پدرم به‌جز فارسی
چند زبان دیگر می‌دانست.
وقتی فراموشی بر او فرود‌آمد
می‌خواست حافظه‌اش را بیازماید
پس لبهایش را غنچه می‌کرد
و بارها به آلمانی می‌خواند:
"ون دو میش کوسن ویلست
موس دو ورلیب زاین.
اگر می‌خواهی مرا ببوسی
باید عاشق باشی."

من خود شاهد بودم
در دوران کودکیم
وقتی هر شنبه‌شب
یکی از دانشجویانش
به خانه‌ی ما می‌آمد
تا به او روسی درس دهد.

آخرین زبانش را
خود به‌تنهایی آموخت.
در فیلمی از خواهرم نوشین
او را می‌بینیم که در واپسین روزهای زندگی
روی صندلی چرخدار نشسته
گلسرخی را می‌بوسد
و با آن حرف می‌زند.

دهم سپتامبر دوهزار‌و‌هفده

- کتاب تازه‌ی مجید نفیسی "مادر و پدر: سی‌و‌شش شعر" جداگانه به فارسی و انگلیسی

 

Languages of My Father

 

Languages of My Father

 

Majid Naficy

My father knew other languages
Besides Persian.
When dementia came upon him
He wanted to test his memory
So he puckered his lips
And sang in German time after time:
“Wenn du mich küssen willst
Musst du verliebt sein.
If you want to kiss me
You must be in love.”

I was present
When every Saturday night
During my childhood
One of his students
Came to our house
To teach him Russian.

He taught himself
His last language.
In a film made by my sister Nooshin
We see him in his last days of life
Sitting on a wheelchair
Talking to and kissing a rose.

September 10, 2017

- “Mother and Father: Thirty-Six Poems” A new book by Majid Naficy separately in English and Persian

***

لینک‌های شعرها، مقاله‌ها و کتاب‌های مجید نفیسی!(به‌فارسی و انگلیسی)

 
جادوی شعر: هفده شعر از هفده شاعر انقلاب مشروطیت
Majid Naficy's New Book: A Witness for Ezzat
کتاب تازه‌ی مجید نفیسی: شاهدی برای عزت
1 Poem: The Signs of My Mother
کتاب مجید نفیسی "پیکار در پیکار: من و جنبش چپ" به رایگان در باشگاه ادبیات
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Mendelssohn: Piano Quartet No. 3 in B minor
The New Yorker: Happy Seventy-eighth Birthday, Mr. Ex-President
The New Yorker: The Immigration Story Nobody Is Talking About
The New Yorker: An Unexpected Turn in the Evangelical Culture Wars
The New Yorker: Is Biden’s Israel Policy Cynical or Naïve?
The New Yorker: When the C.I.A. Messes Up
The New Yorker: Rod Blagojevich’s Tips for Prison Survival
The New Yorker: Rise of the Nanomachines
Vox Populi: Rebecca Gordon: What Did We Know?
Background Briefing with Ian Masters: The Senate Launches a Probe Into Jared Kushner's $2 billion Payoff From Saudi Arabia's MbS | The Saudi/Israel Security
Pact Biden is Doggedly Pursuing | Italy's PM Giorgia Meloni Hosts the G-7 Summit With Glamour Amidst "Dead Men Walking" 
هنر و زندگی با فیروزه خطیبی
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ خرداد ۲۴, پنجشنبه

نیایش من: خریستو بوتف، پیشگفتار و ترجمه از احسان طبری/دنیا/تارنگاشت عدالت(م- ل)

 

نیایش من

تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: دنیا، ارگان تئوریک و سیاسی کمیته مرکزی حزب تودۀ ایران، دورۀ دوم، سال سوم، شماره دوم، تابستان ۱۳۴۱، ص. ۳۵-۳۴

نیایش من

شعر از خریستو بوتف،

پیشگفتار و ترجمه از احسان طبری

 

«نیایش من» نام یکی از ترانه‌های معدودی است که بزرگ‌ترین شاعر بلغار خریستو بوتف (Hristo Botev ) سروده است. خریستو در اواخر زمستان سال ۱۸۴۸ در اروپای طوفانی آن‌روز، در شهر کالوفر، در میهنی که پامال چکمه عثمانیان بود چشم به دنیا گشود و در عین طراوت شباب، در بیست و شش سالگی با گلوله دشمن از پا در آمد.
بوتف یکی از آن ارواح سرکش و پرجوش و انقلابی است که گاه بویژه در میان شاعران پدید می‌شود. از این زمره‌اند شانُدر پتفی بزرگ‌ترین شاعر مجار که او نیز در رزم بخاطر میهن در ربعان جوانی از پا درآمد و یا میرزداۀ عشقی شاعر پر شور و حساس ما که جان را در راه ایده‌ال خویش نثار کرد.

زندگی بوتف از سوئی ساده و از سوئی نمونه‌وار است. هنگامی که در پسارابی معلمی تهیدست بود با افکار انقلابی چرنیوشسکی آشنا شد. وقتی به رومانی آمد تمام نیروی خود را در راه تجهیز مردم برای نبرد علیه عثمانیان مصروف داشت و خود در اینکار عملاً شرکت جست.

او با جمعی از میهن‌پرستان دست به کوشش جانبازانه و متهورانه غریبی زد بدین معنی که در کشتی نشستند و با اسلحه در خاک میهن که در قید اشغالگران بود پیاده شدند. همانجا بر قراز تپه‌های «وُل» تیر دشمن آنان را از پای درآورد. فردا چند سر بریده رنگ‌پریده را عثمانیان به تماشا گذاشتند که از آنجمله سر خریستوتف بود.

شعر زیرین که یکی از دو شعر معروف بوتف است (شعر دیگر «حاجی دیمیتر» نام دارد) بوسیله پل الوار ترجمه شده از روی ترجمه فرانسوی بوسیله نگارنده به نظم فارسی درآمده است. این شعر را خریستو تف در ایام اقامت در مهاجرت در رمانی سرود و جهان‌بینی مثبت، انقلابی این مرد پر شعله و سوز را منعکس می‌گرداند… اینک شعر:

نیایش من

ای خداوند عقل، ایزد داد،
نه خدائی که در سماوات است
بل خدائی که در وجود من است
در درونم همیشه اوقات است

نه خدائی که می‌برند نماز
زاهد و شیخ و عابد و موبد
وز برایش مسحیان خِرفت
شمع روشن کنند در معبد

نه خدائی که خالق ازلی است
وآدمی را ز گِلِ نموده عجین
زان سپس خواهد آفریدۀ او
بنده‌ای ناتوان بود بزمین

نه خدائی کزو شود تعمید
خیل شاهان و زمرۀ وزرا
لیک در قید فقر بی امید
خورد کرده برادران مرا

نه خدائی که گفت با مزدوَر
جبه بر آستان نِه و بشکیب
جز مواعید پوچ تا لبِ گور
هیچ رزق دگر مجو نصیب

نه خداوند مردم شیّاد
نه خداوند زمرۀ جانی
نه خدائی که او بتِ حمقاست
لیک اَعدی عدو انسانی*

بل تو ای ایزد خجسته عقل
کز تو مظلوم بهره‌مند شود
ای که نام تو در سراسر دهر
روزی آید که ارجمند شود

فیض بخش ای خدای جان و دلم
فیضی از عشق عدل و آزادی
وندرین رزم سخت با بیداد
خلق را باش ناصر و هادی

دست من گیر و بازوی من دار
تا بود راه خلق آئینم
تا که اندر صف فداکاران
گوری از بهر خود بگزینم

قلب سوزان سینه‌ام مگذار
در دیار غریب سرد شود
تن تبدار من مَهِل که عَبَث
از سرای وجود طرد شود.

—————————–
عدالت: *اعدی عدو، یعنی بدترین دشمن.

https://edalat-ml.org/%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%85%d9%86/

۱۴۰۳ خرداد ۲۰, یکشنبه

شعر فوق‌العاده زیبای «سیب» و نظر سه شاعر!: بهرام رحمانی

 شعر فوق‌العاده زیبای «سیب» و نظر سه شاعر!

بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmaiul.com

وقت شعری و مطلبی و حرفی تازه و از ته دل و صمیمانه مطرح شود در تاریخ ماندگار می‌شود. از جمله شعر زنده‌یاد «حمید مصدق»، از اشعار ماندگاری است که به شعر «سیب» معروف است.

با خواندن این شعر دل‌نشین مصدق و بازخوانی پاسخ فروغ، درمی‌یابیم که این شاعر، چه‌قدر زیبا با خلاقیتی بی‌نظیر، از زاویه‌ای دیگر به مضمون اثر مصدق پرداخته است.

حمید مصدق این شعر را در سال ۱۳۳۴ سروده است.

ویژگی اصلی شعر مصدق درآمیختن عشق و سیاست است. جایی که او شعر عاشقانه را دست‌مایه‌ای برای بیان عقاید سیاسی خود و نقد حکومت وقت می‌کند. وی با وجود این‌که از زبان قدیمی در شعرهایش استفاده می‌کرد اما از نثری سلیس و ساده برخوردار بود و این در آمیختن واژگان قدیمی و نو در شعرهایش، او را به شاعری منحصر به‌فرد تبدیل کرد.

مصدق را جزو آن دسته از شاعرانی است که در مسائل مختلف اظهارنظر کرد و گاه از دریچه شعر نگاه انتقادی خود را به مسائلی از جمله مدرنیسم، منزوی‌شدن انسان مدرن، عذاب زندگانی و رنج‌های آن بیان کرد. مصدق شعر را صرفا صحبت یک نویسنده نمی‌دانست و به رسالت شاعر در بیان درد‌های مردم و تعهد اجتماعی شاعر معتقد بود. وی بر این باور بود که این اتکای صرف به شعار، باعث فراموش‌شدن نویسندگان و هنرمندان می‌شود.

مصدق شاعر و روزنامه‌نگاری بود که به درد و رنج مردم، به‌خوبی بها داد و توانست بعد‌ها جای خود را در میان جوانان باز کند. شاعری که مورد نقد و محبت قرار گرفت، شاعری که نوشت، خواند، درک کرد و مردم را به شعر راهنمایی کرد تا مگر مرهمی باشد بر زخم‌های روزگار!

حمید مصدق در شعر سیب، سلیس و روان‌بودن شعر خود را به‌خوبی نشان می‌دهد.

مصدق داستان را از دید پسرک روایت کرده و شعر را از زبان وی نوشته، فروغ هم شعر را از زبان دخترک و جواد نوروزی هم شعر را از زبان سیب نوشته است. مسعود قلیمرادی اما شعر را از زبان پدر دخترک یا همان باغبان نوشته است.

تو به من خندیدی و نمی‌دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب‌آلود به من کرد نگاه

سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سال‌هاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرارکنان می‌دهد آزارم

و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق، خرداد ۱۳۴۳ 

فروغ فرخزاد، یکی از بهترین شاعران معاصر ایران است که با آثار خود جایگاه ویژه‌ای در ادبیات فارسی کسب کرده است. فروغ، با شعرهایی مانند «تولدی دیگر» به‌عنوان شاعری برجسته و نمادی قدرتمند از آزادی بیان و جست‌و‌جوی هویت زنانه در جامعه‌ای مردسالار شناخته می‌شود. فروغ با بیانی عمیق و احساسی، به مسائلی چون عشق، زندگی و مرگ پرداخته و توانسته احساسات و تجربیات انسانی را با زبانی شاعرانه و دل‌نشین به تصویر بکشد. شعرهای او نمایانگر تفکرات و دغدغه‌های نسلی است که در پی یافتن معنای عمیق‌تری از زندگی بوده و هم‌چنان در قلب مخاطبان امروزی جای دارد.

من به تو خندیدم

چون که می‌دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی‌دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان‌زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی‌خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را..

و من رفتم و هنوز سال‌هاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرارکنان

می‌دهد آزارم

و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم

که چه می‌شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

فروغ فرخزاد


اما مسعود قلیمرادی، از نگاه باغبان، زاویه‌ راوی را تغییر داد و شعری این‌چنین سرود:

او به تو خندید و تو نمی‌دانستی

این که او می‌داند

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

از پی‌ات تند دویدم

سیب را دست دخترکم من دیدم

غضب‌آلود نگاهت کردم

بر دلت بغض دوید

بغض چشمت را دید

دل و دستش لرزید

سیب دندان‌زده از دست دل افتاد به خاک

و در آن دم فهمیدم

آنچه تو دزدیدی سیب نبود

دل دُردانه من بود که افتاد به خاک

ناگهان رفت و هنوز

سال‌هاست که در چشم من آرام آرام

هجر تلخ دل و دلدار تکرارکنان

می‌دهد آزارم

چهره زرد و حزین دختر من هر دم

می‌دهد دشنامم

کاش آن روز در آن باغ نبودم هرگز

و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم

که خدای عالم

ز چه رو در همه باغچه‌ها سیب نکاشت؟

مسعود قلیمرادی

 


شعر جواد نوروزی را هم داریم که به روایت داستان از نگاه آخرین ضلع این چهارگانه به شعر سیب پرداخته است:

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد

که به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می‌خواست

حرمت باغچه و دختر کم‌سالش را

از پسر پس گیرد

غضب‌آلود به او غیظی کرد

این وسط من بودم

سیب دندان‌زده‌ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندانِ

تشنه‌ کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام

هر دو را بغض ربود

دخترک رفت ولی زیر لب این را می‌گفت

او یقینا پی معشوق خودش می‌آید

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود

مطمئناً که پشیمان شده بر می‌گردد

سال‌هاست که پوسیده‌ام آرام آرام

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم

همه اندیشه‌کنان غرق در این پندارند

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

جواد نوروزی

یک‌شنبه بیستم خرداد ‍۱۴۰۳-نهم یونی ۲۰۲۴