۱۴۰۳ فروردین ۱۶, پنجشنبه

فلسطین من: دکتر صولت نگی، برگردان: آمادور نویدی

 

فلسطین من 

سروده دکتر صولت نگی

برگردان: آمادور نویدی





ماشین کشتار

شعری در راستای جنگ غزه

اگر قرارست زنده بمانم و زندگی کنم،

اشغال باید پایان پذیرد.

اگر هم باید بمیرم: واهمه‌ای ندارم

و اگر صهیونیست‌ها خونم را ریختند و ناشناس ماندم: اهمیتی ندارد

اما وقتی‌که خونم در خاکم بریزد،

بذرهایش را آبیاری می‌کند،

گل‌های جاودانه می‌رویند و هنگامی‌که شکوفا شوند: تانک‌های دشمن نمی‌تواند آن‌ها را درو کند.

زیرا که آن‌ها هم‌چون مین عمل می‌کنند: در فلسطین من: در سر راه دشمنم قرار می‌گیرند. و چنان‌چه قصد درو کردن آن‌ها را داشته باشد، منفجر می‌شوند.

تا پیامی برساند از یک جنگ درازمدت

جایی که سرها می‌غلتند و انباشته می‌شوند: اما نه سرهای کودکانمان: نه بگونه ای که همیشه صهیونیست‌ها امرونهی کرده و تصور می‌کنند

بل‌که از مردانشان: که در کمین‌گاه‌هایمان می‌میرند

هم‌چون یک حیوان شکاری

شکارشان می‌کنیم

در گرگ و میش: و در روز روشن

و ما همان‌ رفتاری را با آن‌ها می‌کنیم: که با بی‌شرمی بر ما روا داشته‌اید

چنان‌چه می‌بایست یکی از ما زنده بماند: این ما هستیم که بیش‌تر دوام می آوریم، زیراکه

از کشتار و خشم آسمان بی‌خیالیم زیراکه هم‌چون فولاد آبدیده شده ایم.

اگر کفه ترازوی قدرت به سمت شما سنگینی کند: سلاح ما فدا می‌شود: که شما را از درون منفجر می‌کند

چنان‌چه قرار باشد ما بمیریم: شما هم نمی‌توانید آسوده زندگی کنید

قول می‌دهیم که شما را به *هدیس ببریم

و به گریه وا داریم: در میدان نبرد و در پستوی خانه‌هایتان

تا برای جانتان مویه کنید: و غروب آفتاب روز دگر را ببینید

مایی‌که در خونمان غوطه‌وریم، دوباره برمی‌خیزیم

اگر پیکرهایمان در پرتو سرما می‌لرزد – با غرشی ترسناک

ناقوس مرگ پشت دیوار، درهایتان را می‌کوبد: همان دیوار بسیار بلندی که با آجرهای آپارتاید ساخته‌اید

در و دیوارهایتان: یکی پس از دیگری ویران می‌شود و فرو می‌ریزند

شمااز کوچه پس‌کوچه‌های جنایات خود وارد می‌شوید

و ما را در گذرگاه‌های تاریک تکه‌تکه می‌کنید

ولی مرده‌های متحرک شما را بدرقه می‌کنند: به‌جایی‌که شایسته آنید: به زباله‌دان تاریخ: میان بقایای خودتان در قلمرو نازی‌ها

شما مرغزارهایمان را درو کرده‌اید: جایی که زمانی کودکانمان بازی می‌کردند.

زیرا که آن‌ها محکوم شده بودند: و بهایش مرگ بود

چشم در برابر چشم: این‌را توراتی گفته که هرروز آن‌را از بِِر می‌خوانید

آیا چرخ زمانه برمی‌گردد و تغییری رخ می‌نماید: و این بار شما بجای ما باشید؟

چنان‌چه این امر حقیقت داشته باشد که عدالت باید اجرا شود: بطور یک‌سان برای **عمالیق و آن‌هایی‌که برگزیدگانند

با شقاوتی برابر: بدان‌گونه که آن‌را با زرادخانه مکر و ریا توصیف می‌کنید

اما درنهایت جهانیان خواهند دید: که چه کسانی عمالیق و برگزیدگان ***فلک‌زه‌اند؟

صولت نگی

1-3-2024

*هیدیس یک بازی در سبک نقش‌آفرینی اکشن و مانندسرکش با مبارزات هک اند اسلش است که بازیکن کنترل شخصیتی به نام زاگرئوس را در سرزمین زیرین به دست دارد. بازیکن باید شخصیت اصلی داستان را از سرزمین زیرین خارج کند و به سطح زمین برساند. او باید از دخمه به دخمه عبور کرده و با هیولاها، مردگان، موجودات اساطیری یونان و قهرمانان نامی که پدرش، هیدیس اجیر کرده، مبارزه کند تا به هدف خود برسد. همچنین در این راه افرادی همچون خدایان المپ، آشیل و دوستش پاتروکلوس، سیزیف و غیره در این راه با راهنمایی‌ها و هدایا کمک می‌کنند.

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%B3_(%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%DB%8C%DB%8C)

** عمالقه، عمالیق، بنو عِملیق یا بنوعملاق (عبری: עֲמָלֵק) نام قومی در تورات است که از فرزندان عیسو بودند. هیچ اثر تاریخی مشخصی در مورد عمالیق موجود نیست و اطلاعات در مورد این قوم تنها از کتاب مقدس نشات گرفته‌است. بقیه در آدرس زیر:

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%82

***اشاره به عاقبت شوم رومئو و ژولیت اثر ویلیام شیکسپیر

From star +‎ crossedCoined by William Shakespeare in 1597 in Romeo and Juliet, see quotations.

 

***

Mowing The Lawn (Poem)

SAULAT NAGI

MAR 1

‍‍

Mowing The Lawn (Poem)

If I have to live

The occupation must end

If I have to die: for which I am not shy

It would barely matter: If the fountain of my blood drained by the Zionists, remained unseen

But once it seeps into my land

It must water the planted seeds

Seeds for the immortal flowers: And when they bloom: they cannot be mowed by the tanks of the enemy

They would act like mines: in my Palestine: laid in the ways of my enemy. To explode if they are mowed

To leave a message of a long protracted war

Where heads would roll: But not of our kids: As you Zionists always bid

But of your men: Who will die in our dens

Like a beast of prey

We will hunt them down

In the twilight of evening : And in the brightness of the day

We will teach you the same: Which you taught us with little shame

If only one of us has to remain: It’s we who will outlive : the unleashed carnage and the wrath of the sky

If might is on your side: Our weapon would be sacrifice: which will make you implode

If we have to die: You won’t live either

A promise we are making of taking you to Hades

And making you cry: on the battlefield: And in the corners of your homes

Begging for your life: to see another day when the crimson sun

Drenched and drowned in our blood, rises again

Our bodies will shiver in its frozen light—with damning fright

Death will knock at your doors hidden behind the walls: You built very tall with apartheid bricks

The doors and wall: will creek and fall

Enter our souls through the alleyways of your crimes

Slain by you in unlit pathways

The walking dead will escort you: where you belong: to the graveyard of history: to inter your remains: In Nazis’ domain

For you mowed our lawns: Where our kids once played

And death was the price: They were condemned to pay

An eye for an eye: said the scripture you recited, day after day

Will it change if the tide is turned: And you find yourselves at the receiving end?

If are true the rules must apply: On the Amalek and the chosen ones alike

With even-handed savagery: described by you, with your arsenal of chicanery

Once it's done the world will see: Who are the Amalek and the star-crossed Chosen ones?

Saulat Nagi

1-3-2024

فکرشو نکن، این فلسطینه: صولت نگی، برگردان: آمادور نویدی

 

 فکرشو نکن، این فلسطینه

سروده: دکتر صولت نگی

برگردان: آمادور نویدی

در همبستگی با فلسطین غرق در خون

 فکرشو نکن، این فلسطینه

هنگامی‌که می‌بینی کودکان می‌میرند،

گریان‌انند، التماس و ناله می‌کنند،

گرسنه‌اند، تشنه‌اند، و از سرمای زمستان می‌لرزند

فکرشو نکن، این فلسطینه.

کودکان غزه به آسمان خیره مانده‌اند: به‌دنبال فریادرسی،

جایی‌که خدای مهربان ناظر‌ست،

اما جت‌هایی در آسمان پدیدار می‌شوند،

و مرگ سرد و خشک‌ را به ارمغان می‌آورند،

تا بدن‌های کوچک‌اشان را تکه‌تکه کنند،

قلب‌هایشان را در یک سو،

و اندام‌اشان را دورتر پراکنده کنند،

با لب‌های تشنه ترک‌برداشته در رُخسار.

همان رُخسارهایی‌که به زندگی لبخند می‌زدند،

اینک چشمان‌اشان به‌خواب ابدی رفته،

اما هنوز نوک انگشتان‌اشان تکان می‌خورد،

توگویی کسانی را صدا می‌زنند،

که زنده مانده، و کنارشان ایستاده‌اند،

پاهای کوچک‌اشان در اطراف پراکنده‌اند،

و چهره‌های بهشتی‌اشان آرام و خموش‌اند،

فارغ از درد و کابوس شب،

بمب‌هااز آسمان فرود می‌آیند،

اما کسی‌که یک‌بار مرده است، دیگر نیازی به‌وداع با مرگ ندارد.

در غرب وحشی‌وحشی و کور،

اسلحه فراوان‌ست و ثروت پرستش می‌شود،

جایی‌که پول‌ بشارت انجیل‌ست و سرمایه خدایی می‌کند،

مرگ رایگان‌ست، و زندگی فروخته می‌شود،

برای سود بیش‌تر، به‌ما گفته شده‌ است.

زیر آفتاب سوزان و دیدی تار،

جایی‌که غم مهار شده و شادی صورت می‌پذیرد،

جایی‌که زندگی در گورها به‌خاک سپرده می‌شود،

و سگ‌های گرسنه پیکر انسان را می‌خورند،

جایی‌که گرگ‌ها در کمین کودکان‌اند،

و زوزه تفنگ‌ها روز و شب به‌گوش می‌رسد،

و تانک‌ها با همه توان‌اشان ویران می‌کنند،

انبوه انسان‌هایی آماده نبرد تا سرحد مرگ‌اند،

تفنگ‌ به‌دستان خرقه‌پوش سوگوار،

با نعره جنگی به استقبال مرگ روانند،

و در انتظار گوش‌های شنوایند،

تابعدااسلحه بدست گیرند،

آن‌گاه که مرگ، آن‌ها را ساکت و خموش می‌کند.

پیام‌اشان هم‌چون امواج پیاپی گسترش می‌یابد،

و صدایشان فریادی می‌شود تا سکوت را بشکند،

فضا را دو شقه می‌کند،

و نه جایی برای فرار دوست و نه دشمن نمی‌ماند،

پیام‌ها الهام‌بخش می‌شوند،

و در قلب دشمن وحشت می‌اندازند،

ناامیدها را امیدوار می‌کند،

اما نسیم گورستان و طعم مرگ‌بارش،

با سایه‌هایی که کودکان پشت‌سر‌خود بجا می‌گذارند،

و آدم‌نماهای سنگ‌دل و بی‌عاطفه را در سکوت تعقیب می‌کنند،

شبح‌هایشان حرکت می‌کنند و بر مرگ لبخند می‌زنند،

و برخلاف شکم مادران‌اشان:

قاتل‌هایشان را در اعماق گورها می‌گذارند،

پنجه‌های سرد و نم‌دار مرگ،

آن‌ها را به جهنم دانته(۱) خواهد بُرد،

جایی‌که صهیونیست‌ها محکوم به آنند،

در آتش خروشان،

تا شاهد سپیده‌‌ سحرگاهی باشیم که آرزومندیم،

رهایی خلق فلسطین از یوغ استعمار صهیونیست و امپریالیست.

صولت نگی

۱۸ مارس ۲۰۲۴

درباره نویسنده:

*دکتر صولت نگی، آکادمیک مستقر در سیدنی- استرالیاست و مؤلف کتاب‌هایی درباره سوسیالیسم و تاریخ است. خرین کتابش «جمهوری‌های خدا: ایجاد و تخریب اسرائیل و پاکستان» است که می‌توان از آمازون در آدرس زیر تهیه نمود:

Amazon.com

با ایشان میتوان با ایمیل زیر تماس گرفت:

saulatnagi@hotmail.com

منبع:

(۱)

دانته آلیگیری

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87_%D8%A2%D9%84%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C

برگردانده شده از:

THINK OF NONE, IT’S PALESTINE (Poem)

18-3-2024

SAULAT NAGI

MAR 18, 2024

https://saulat.substack.com/p/think-of-none-its-palestine-poem?r=eqi2g&utm_campaign=post&utm_medium=web

***

THINK OF NONE, IT’S PALESTINE (Poem)

18-3-2024

SAULAT NAGI

MAR 18, 2024

When you see the children dying

Weeping, beseeching, and crying,

In hunger, thirst, and freezing winter,

Think of none, it is Palestine.

Staring the heaven: seeking help,

Where a merciful God dwells,

But finding jets scaling the sky,

Despatching death cold and dry,

To mince their bodies to the smithereens,

With heart palpating on one side,

And limbs scattered far and wide,

Thirsty lips neatly slit, from the faces.

That once glowed with gilded life,

Sleepy eyes gorged aside,

Fingers tips convulsing still,

As if calling those stultified, somehow survived, standing beside,

Their silvery feet are scattered around,

The heavenly faces are calm and quiet,

Free of pain and fear of night,

Bombs are falling from the sky,

But once dead they need not die, to say goodbye,

To the savage world gone blind,

Where arms flow and wealth glows,

Where money, a gospel, and capital a God,

And death is free, and life is sold,

To enhance someone’s profit, we are told.

Under the blind and a scorched sun,

Where sorrow reins and happiness is done.

Where life has vanished in the graves,

And dogs are nibbling human limbs.

Where wolves are stalking living kids

And guns are howling day and night,

Tanks are ravaging with their might,

A crowd of human wearing death, on their sleeves,

Holding guns as a cloak of grief,

Welcoming death with a battle cry,

Waiting for the receptive ears,

Who could later take up arms,

 when death has made them serene and calm.

Wave after wave, their message spreads,

Their voice shrieks to break the silence,

Cutting the air into half,

Leaving no room to escape: neither for a friend nor for a foe,

Inspiring them differently,

Inflicting Dread in the Enemy’s Heart

Sowing Hope in Hopeless Minds,

The air of the graveyard and its deadly taste,

And the shadows babies leave behind,

Walk in silence as they haunt, a callous heartless humankind,

Their Specters move and smile in death,

And unlike their mothers’ wombs:

Inter their killers deep into tombs,

The cold and clammy fingers of death,

Will shove them into Dante’s inferno,

Where Zionists are condemned to burn,

 In a boiling cistern.

Till the dawn, we wish to see,

Appears, to set the Palestinians free.

Saulat Nagi

https://saulat.substack.com/p/think-of-none-its-palestine-poem?r=eqi2g&utm_campaign=post&utm_medium=web

۱۴۰۳ فروردین ۱۱, شنبه

شعر امید، و لینک‌های کتاب‌ها، شعرها و مقالات مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)!

 

امید

مجید نفیسی

امیلی دیکنسون "امید" را
پرنده‌ای می‌خوانَد
که در جان او آشیان دارد
و بی‌آنکه از او دانه‌ای بخواهد
پیوسته آواز می‌خواند.

من آن را چون جیرجیرکی دیدم
که در خواب‌های کودکیم ظاهر شد،
در شعرهای نوجوانیم بالید
و در هیاهوی یک انقلاب گم‌شد.

امروز در تبعید تنها مانده‌ام
اما هنوز هم
وقتی که به ایوان می‌روم
تا به تنها گلدان خانه‌ام آب دهم
آوای جیرجیرکی را می‌شنوم
که از پشت خیزران‌های همسایه
مرا به سوی خویش می‌خواند.

سوم نوامبر دوهزار‌و‌دوازده

https://iroon.com/irtn/blog/20143/hope/

Hope

 

Hope

Majid Naficy

Emily Dickinson calls “hope” a bird
Who has perched in her soul
And without asking for seeds
Sings incessantly.

I saw it as a cricket
Who appeared in my childhood dreams,
Grew in my adolescent poems
And disappeared in the hubbub of a revolution.

Today I am left alone in exile
And yet, when I go to the balcony
To water the only flower in my house,
I hear the sound of a cricket
Who is calling me
From behind my neighbor’s bamboos.


                November 3, 2012

 

***

لینک‌های کتاب‌ها، شعرها و مقالات مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
 
1 Poem: Hope
1 Poem: Lonely Nowruzشعر: نوروز تنها
1 Poem: Concerts of Exile شعر: کنسرتهای تبعید
گفت‌وگوی ویژه‌ی ایران اینترنشنال با مجید نفیسی، شاعر، زبان‌شناس و فعال سیاسی
کتاب مجید نفیسی "پیکار در پیکار: من و جنبش چپ" به رایگان در باشگاه ادبیات
مجید نفیسی: "مجتهد و جنسیّت" از کتاب "در جستجوی شادی"
بمناسبت نخستین سالگرد انقلاب ژینا, انتشارات کرم کتاب منتشر کرده است: جرأت به اندیشیدن و انقلاب ژینا: هجده مقاله از مجید نفیسی
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Schumann: Op. Adventlied for soprano, chorus and orchestra
Access Now: Why Facebook’s proposed hate speech policy on Zionism would only add fuel to the fire
The New Yorker: The Rise and Fall of the Trad Wife
The New Yorker: This Easter, Is Christianity Still Promulgating Antisemitism?
The New Yorker: Online Gambling Is Changing Sports for the Worse
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۳ فروردین ۱۰, جمعه

شعر جدید استاد شفیعی کدکنی «وای بر فتنه‌انگیزِ نجسِ ظلم‌کننده!» برای مردم فلسطین: فرهيختگان

 تارنگاشت عدالت

شعر جدید استاد شفیعی کدکنی برای مردم فلسطین

سه شنبه، ۰۷ فروردین ۱۴۰۳
 
 
برگرفته از: فرهيختگان
منتشر شده در تاریخ: ۶ فروردین ۱۴۰۳

وای بر فتنه‌انگیزِ نجسِ ظلم‌کننده!

پست اینستاگرامی دکتر شفیعی کدکنی برای مردم فلسطین!

استاد شفیعی کدکنی در واکنش به نظر یکی از مخاطبان که گفته: «پس در مورد ایران نظری نمی‌دید»، نوشته: «بیش از هزار پست در باره ایران فرهنگ و سرنوشت و رنج‌هایش نوشته شده، سروده شده و آمده است. انصاف شاخه‌ای از انسانیت است.»

 

 

؛؛

وای بر فتنه‌انگیزِ نجسِ ظلم‌کننده!
آواز را نمی‌شنود و تأديب را نمی‌پذيرد
و بر خدای خود تقرّب نمی‌جويد.
کاهنانش قُدس را نجس می‌سازند
و به شريعت مخالفت می‌ورزند.
خداوند در اندرونش عادل است
و هر بامداد حکمِ خود را روشن می‌سازد
و کوتاهی نمی‌کند،
اما مردِ ظالم حد را نمی‌داند.

 

*

https://www.edalat.org/node/1799

۱۴۰۳ فروردین ۱, چهارشنبه

بهار می‌شود: سیاوش کسرایی- مجموعه «خون سیاوش»/تارنگاشت عدالت (پیروان سوسیالیسم علمی)

 

تارنگاشت عدالت

بهار می‌شود

تارنگاشت عدالت (بايگانی)

یکشنبه، ۲۹ اسفند ۱۴۰۰
 
نویسنده: سياوش کسرايی
 
برگرفته از: مجموعه «خون سیاوش»
منتشر شده در تاریخ: بهمن ۱۳۳۹

 

 

«تارنگاشت عدالت» عيد نوروز را به همۀ خوانندگان و هم‌ميهنان گرامی صميمانه شادباش می‌گويد و موفقيت مردم و زحمتکشان ايران را در مبارزۀ خود برای صلح، استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی آرزومند است.

 

 

بهار می‌شود!

یکی دو روز دیگر از پگاه
چو چشم باز می‌کُنی
زمانه زیر و رو
زمینه پُرنگار می‌شود

زمین شکاف می‌خورد
به دشت سبزه می‌زند
هر آنچه مانده بود زیر خاک
هر آنچه خفته بود زیر برف
جوان و شسته رفته آشکار می‌شود

به تاج کوه
ز گرمی‌ نگاه آفتاب
بلور برف آب می‌شود
دهانِ دره‌ها پُر از سرود چشمه سار می‌شود

نسیم هرزه‌پو
ز روی لاله‌های کوه
کنار لانه‌های کبک
فراز خارهای هفت‌رنگ
نفس‌زنان و خسته می‌رسد
غریق موج کشتزار می‌شود

در آسمان
گروه گلّه‌های ابر
ز هر کناره می‌رسد
به هر کرانه می‌دود
به روی جلگه‌ها غبار می‌شود

در این بهار آه!
چه یادها
چه حرف‌های ناتمام
دلِ پُر آرزو
چو شاخ پُرشکوفه باردار می‌شود

نگار من!
امید نوبهار من!
لبی به خنده باز کُن
ببین چگونه از گُلی
خزان باغ ما بهار می‌شود

 

 سیاوش کسرایی

بهمن ۱۳۳۹
از مجموعه «خون سیاوش»

https://www.edalat.org/index.php/node/790

نوروز تنها، و لینک‌های کتاب‌ها، شعرها و مقالات مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)!

 

نوروز تنها

مجید نفیسی


امسال نوروز تنهایم.
آزاد به لندن رفته
برای اجرای کنسرت
و با دوست ترک‌اش زوبین
به رستوران آشام می‌رود.

وندی در سانفرانسیسکو
از خلوت یوگا برگشته
و با دوست ازبک‌اش الومات
به رستوران شالیزار می‌رود.

من در سانتا مونیکا
تنها مانده‌ام
با بوی ماهی و سبزی پلو
و خیال مادرم
که هنوز سر سفره نیامده
تا بشقابهامان را پر کند.


هفدهم مارس دوهزار‌و‌بیست‌و‌چهار
 

https://iroon.com/irtn/blog/20117/

Lonely Nowruz

 

Lonely Nowruz

Majid Naficy

This Nowruz I’m alone.*
Azad has gone to London
To perform his concert
And will go to Asham Restaurant
With his Turkish friend Zubin.

Wendy in San Francisco
Has returned from her yoga retreat
And will go to Shalizar Restaurant
With her Uzbek friend Alomat.

I have remained alone
In Santa Monica
With the scent of fish and green rice
And the image of my mother
Who has not yet come to the table
To fill up our plates.

        March 17, 2024

*- Nowruz is the Persian New Year celebrated on the first day of spring.  

 

***

لینک‌های کتاب‌ها، شعرها و مقالات مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)!

 
 
1 Poem: Lonely Nowruzشعر: نوروز تنها
1 Poem: Concerts of Exile شعر: کنسرتهای تبعید
گفت‌وگوی ویژه‌ی ایران اینترنشنال با مجید نفیسی، شاعر، زبان‌شناس و فعال سیاسی
کتاب مجید نفیسی "پیکار در پیکار: من و جنبش چپ" به رایگان در باشگاه ادبیات
مجید نفیسی: "مجتهد و جنسیّت" از کتاب "در جستجوی شادی"
بمناسبت نخستین سالگرد انقلاب ژینا, انتشارات کرم کتاب منتشر کرده است: جرأت به اندیشیدن و انقلاب ژینا: هجده مقاله از مجید نفیسی
Majid Naficy in Wikipedia
Music: Schumann: Op. Belsatzar, ballad
A Letter from a group of Iranian-American scholars and universityprofessors Abroad to Mr. Joe Biden, President of the United States on Ceace Fire in Gaza 
نامه جمعی از استادان ایرانی مقیم خارج به بایدن
Background Briefing with Ian Masters: Russian Opposition Now That Putin Has Awarded Himself a Blowout Election Victory | Concerns Inside the Intelligence
Community Over Trump's Bromance With Putin and Orban
The New Yorker: A Financial Reckoning for Donald Trump
The New Yorker: The Forgotten History of Hitler’s Establishment Enablers
 
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۲ اسفند ۲۸, دوشنبه

کنسرت‌های تبعید - به آزاد، و لینک‌های کتاب‌ها، شعرها و مقالات مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 

کنسرت‌های تبعید


مجید نفیسی

به آزاد


شهر به شهر
کشور به کشور
در کنسرت‌های انبوهت
کودکان تبعید را دیدار می‌کنی:

در برلن, ستاره را
که در هشت‌ماهگی از مرز گذشت
و اینک پسر سه‌ساله‌اش الیاس
فارسی، دری و آلمانی حرف می‌زند

در استهکلم، رزا را
که در شانزده‌ماهگی پدرش را
در میدان تیر از دست داد
و در چارسالگی اولین شعرش را نوشت.

تو زاده‌ی آن اضطرابی
هر چند بیرون از ایران
به جهان آمدی
و امروز "پرتقالهای احساسی" ات را
به سوی هر کس پرتاب کنی.

دهم آوریل دوهزار‌و‌بیست‌و‌دو

https://iroon.com/irtn/blog/20108/concerts-of-exile/

***

Concerts of Exile

 

Concerts of Exile

Majid Naficy

        For Azad


City to city
Country to country
In your packed concerts
You meet children of exile:

In Berlin, Setareh
Who crossed the border at eight months old
And now her three-year-old son  Elias
Speaks Persian, Dari and German;

In Stockholm, Rosa
Who at sixteen months old
Lost her father in the execution field
And at age four wrote her first poem.

You were born of that anxiety
Although you came to the world
Outside of Iran
And today you throw your Emotional Oranges
Toward everybody.

        April 10, 2022  

***

Emotional Oranges: Better Apart

https://iroon.com/irtn/music/15450/better-apart/

***

 

لینک‌های کتاب‌ها، شعرها و مقالات مجید نفیسی(به‌فارسی و انگلیسی)

 
 
1 Poem: Concerts of Exile شعر: کنسرتهای تبعید
Music: Emotional Oranges: Better Apart
آوای تبعید شماره 39 
1 Poem : Time  شعر: زمان
گفت‌وگوی ویژه‌ی ایران اینترنشنال با مجید نفیسی، شاعر، زبان‌شناس و فعال سیاسی
1 Poem: Everyone Is Gone
شعر: همه رفته‌اند 
کتاب مجید نفیسی "پیکار در پیکار: من و جنبش چپ" به رایگان در باشگاه ادبیات
مجید نفیسی: "مجتهد و جنسیّت" از کتاب "در جستجوی شادی"
Ezzat Tabaiyan’s Last Will Before Her Execution
وصیتنامه‌ی عزت پیش از تیرباران
For the First Anniversary of “Woman, Life, Freedom” Uprising in Iran Kerm Ketab Publication releases its first book in Persian: Dare to Think and the Jina
Revolution
Eighteen Essays by Majid Naficy
بمناسبت نخستین سالگرد انقلاب ژینا, انتشارات کرم کتاب منتشر کرده است: جرأت به اندیشیدن و انقلاب ژینا: هجده مقاله از مجید نفیسی
Majid Naficy in Wikipedia
Background Briefing with Ian Masters: The Russian Elections and Putin's Plans to Stoke Divisions in an Already-Divided America | The Increasingly Visible
Role of Vice President Harris in the Campaign Underway | Trump's GOP Keeps Lowering the Bar With Greater Ignorance, Vitriol, Clownishness and Vulgarity
The New Yorker: How Foreign Policy Became a Campaign Issue for 2024
The New Yorker Radio Hour: Judith Butler Can’t “Take Credit or Blame” for Gender Furor
The New Yorker: New in Town
The New Yorker: Rediscovering Obama’s Irish Roots
Vox Populi: Brenna R. Hassett: The Evolution of the Human Pair Bond
 
 
"And yet it does turn!" Galileo Galilei (1564-1642)
 
 

۱۴۰۲ اسفند ۱۸, جمعه

«خورشید زنان»: محمود خلیلی

«به یاد تمامی زنان کارگر و زحمتکش،  مادران،

زنان انقلابی و مبارز و زنانی که با خون خود

آزادی و سوسیالیسم را در جدال با سرمایه داری

سرودی ساختند برای نسلی دیگر»

« خورشید زنان »

 

روزی خورشید ما هم خواهد تابید

و آسمان رنگ دیگری خواهد داشت 

                             و زندگی نیز

منهم از زنی زاده شده ام 

همانند همه انسانها 

من هم از زنی زاده شده ام 

که گل بوته های وجودش را 

بر فرشی از درد نقش زده اند 

با سر پنجه ای از زخم 

وقلبی خونین 

مانند میلیونها زن 

در کشاکش درد و کار 

بی هیچ امیدی، 

بی هیچ پاداشی، 

برای داشته های وجودش 

و نداشته های حیاتش 

گناه من زاده شدن

در سرزمین پر دردیست 

که کودکانش نان را در حاشیه بیابانها

و در انبوه ماشین ها 

با دسته گلی در دست می جویند 

و گاهی، فقط گاهی 

 در لابلای صفحه های چرکین روزنامه ها 

با عکس و تفسیری رنگ پریده 

کودکان خیابانی، زنان خیابانی

گرسنگان خیابانی، نام نهاده شده اند 

 در جدال با گرگان خیابانی 

اوباش و چماق به دستان سرمایه 

پلیس و گزمه های بسیج 

با عکس های رنگین و چفیه بر گردن

آویزان در بیلبوردها و دیوارهای غمزده شهر 

سرداران اصلاحات و سازندگی

با وعده بازگشت به دوران رهبر جلادان  

رنگ بهار را به یغما برده اند

بوی تعفن یارانه ساندیس 

هنگام لگد مال کردن انسانیت 

فضای نیرنگ و ریا و وعده بهشت

فریاد در گلو شکسته زنان و مردان گمنام

در حصارها و باروهای زندان

با صف طویل منتظران اعدام

روزی خورشید ما هم خواهد تابید

و آسمان رنگ دیگری خواهد داشت 

                             و زندگی نیز

 محمود خلیلی

15 اسفند 1389 (6 مارس 2011)

۱۴۰۲ اسفند ۱۷, پنجشنبه

قـو خورشيـد را انتظـار مـى كشـد: از شعرهای زندان احسان طبری

 قـو خورشيـد را انتظـار مـى كشـد

از شعرهای زندان احسان طبری  

منبع: از کتاب "حماسه نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان طبری"؛ نوشته زنده یاد فرهاد عاصمی 

                        

    - بمناسبت ٨ مارس روز جهانى زن -

ترا انكار كردند، لطافت گلگونت را، اشك ‏هاى چون خونت را، نگاه عاشقانه ‏ات را، زيبائى شاعرانه ‏ات را.

سقف خانه‏ هايت را كوتاه ساختند، بر دريچه  ‏هاى آرزويت گل گرفتند،

و آسمانِ خانه‏ ات هماره ابرى بود، و تو خورشيد را انتظار مى كشيدى.

          ***

دنيايت را باغچه‏ اى نهادند، در حياط خلوت خانه‏ ات،

كه با پرچين غمينِ تنهايى  ...  محصور شده بود،

قلبِ خونينت را كاشتى،

و زبان خاموش و شيرينت را، و رنج‏ ها را، و قصه ‏هاى بى پايانِ حقارت ‏ها را، و تو خورشيد را دردمندانه انتظار مى كشيدى.

          ***

آسمان بر تو حكم راند،     

به كثرت باران ‏هايش،

و ترا نيمه خواند.

زمين بر تو شوريد، و ترا انسانى حقير ناميد.

حاكمان و محكومان، توأمان بر تو حكم راندند.

همسرانت بر تو حكم راندند

و تو، مرهم دردهايشان بودى.

عاشقانت بر تو حكم راندند

آنانى كه نوازش دستانت را تمنا مى كردند،

فرزندانت بر تو حكم راندند

هم آنانى كه ديروز از پستان‏ هايت شيره حيات مى مكيدند.

و آسمان گواه بود، و ماه و خورشيد گواه.

ترا در حرير پيچاندند، و تو هيچ نگفتى، و دردمندانه نگاه مى كردى مظهر خورشيد را.

تو را در سرير خواستند، و تو هيچ نگفتى، و نگاه مى كردى.

ترا چون تابلويى رنگين، بر ديوار سرد خانه ‏ها آويختند، و تو هيچ نگفتى، و باز هم نگاه مى كردى.

           ***

اگر مرا بر دار كردند، ترا خوار كردند.

اگر لبخند را از لبانم گرفتند، ترا هرگز لبخند نياموختند.

اگر بال‏ هاى مرا شكستند، ترا هرگز پرنده نخواستند.

من زيستم، و تو زيستى شكيبا، در انتظار دراز و دردآور خورشيد.

يك روز، چون امروز، خورشيد به خانه ‏مان آمد، همانگونه كه بر تو تابيد، بر من تابيد و بر غنچه تابيد.

تو شكفتى، من شكفتم، و گل ‏هاى باغچه شكفت،

و پرنده ‏اى كوچك، اما خوش آواز، بر پرچين غمين حياط خانه‏ مان نشست،

و در جشن افتتاح عطر باغچه ‏مان، شادمانانه خواند،

و تو خواندى و من خواندم و آنگاه هم ‏صدا شديم، و يك صدا خوانديم.

«یک زن» – ترانه زنان سازمان ملل


 

                            «یک زن» – ترانه زنان سازمان ملل


https://www.youtube.com/watch?v=Dnq2QeCvwpw&list=PL3rc8FEOW8SaXAqofHn21SFEe0m7IDBEd


 

در سال ۲۰۱۳، بیست و پنح خواننده و نوازنده مشهور، زن و مرد، از چین تا کاستاریکا، از مالی تا مالزی گرد هم آمدند تا پیام اتحاد و همبستگی ما «یک زن» هستیم را اشاعه دهند.

این آهنگ که در روز جهانی زن، ۸ مارس ۲۰۱۳ منتشر شد، یک فریاد جمعی است که شنوندگان را تشویق می‌کند به کوشش برای حقوق زنان و برابری جنسیتی بپیوندند. «یک زن» برای زنان سازمان ملل، قهرمان جهانی زنان و دختران در سراسر جهان نوشته شد، تا از مأموریت خود و گوشش برای بهبود زندگی زنان در سراسر جهان تجلیل نماید. «یک زن» به ما یادآوری می‌کند که با هم می‌توانیم بر خشونت و تبعیض علیه زنان غلبه کنیم و به آینده‌ای روشن‌تر نگاه کنیم: «ما خواهیم درخشید!» به ما بپیوندید و به انتشار این خبر کمک نمایید، و از این جشن موسیقایی زنان در سراسر جهان لذت ببرید.

تمام عواید «یک زن» به زنان سازمان ملل خواهد رفت تا از کار ما برای توانمندسازی زنان و بهبود زندگی آنها در سراسر جهان حمایت کند. ما از شما به خاطر حمایت‌تان متشکریم.

 

یک زن

در کیگالی، او از خواب بیدار می‌شود،
او انتخاب می‌کند،
در هانوی، ناتال، رام الله.
در طنجه، او نفس می‌کشد،
صدایش را بلند می‌کند،
در لاهور، لاپاز، کامپالا.
اگرچه او نیمی از جهان از من دور است
چیزی در من می‌خواهد بگوید…

ما یک زن هستیم،
تو گریه می‌کنی و من صدایت را می شنوم.
ما یک زن هستیم،
تو رنج می‌کشی و من هم رنج می‌کشم
ما یک زن هستیم،
امید تو امید من است
خواهیم درخشید

در خوارز او حقیقت را می‌گوید،
او دست دراز می‌کند،
سپس به دیگران می‌آموزد که چگونه.
در جیپور، او نام خود را می‌دهد،
او بدون شرمندگی زندگی می‌کند
در مانیل، سالتا، امبو.
اگرچه ما تا حد ممکن متفاوت هستیم،
ما وصل هستیم، او با من

ما یک زن هستیم،
شجاعت تو مرا قوی نگه می‌دارد.
ما یک زن هستیم،
تو آواز بخوان، من همراهی می‌کنم .
ما یک زن هستیم،
رویاهای تو از آنِ من است
و ما خواهیم درخشید
خواهیم درخشید

و یک مرد، صدای او را می‌شنود.
و یک مرد، نبرد او را پیش می‌برد.
آن مرد، روز به روز شیوه‎های کهن را رها می‌کند
یک زن در یک زمان.
اگرچه او نیمی از جهان از من دور است،
چیزی در من می‌خواهد بگوید.

ما یک زن هستیم،
پیروزی‌های تو همه ما را بالا می‌برد.
ما یک زن هستیم،
تو بپا خیز و من بلند قامتم.
ما یک زن هستیم،
دنیای تو از آنِ من است
و ما خواهیم درخشید
بدرخش، بدرخش، بدرخش.
خواهیم درخشید
بدرخش، بدرخش، بدرخش.
خواهیم درخشید
بدرخش، بدرخش، بدرخش

 

https://www.unwomen.org/en/about-us/about-un-women/un-women-song

۱۴۰۲ اسفند ۱۴, دوشنبه

همه رفته‌اند(بفارسی و انگلیسی): مجید نفیسی

 

همه رفته‌اند

مجید نفیسی

همه رفته‌اند. شگفتا!
نوبت من کی فرا‌می‌رسد؟
شاید مرگ می‌داند که هنوز
کارهای ناتمام بسیار
به جا مانده‌اند:
شعرهایی که ننوشته‌ام
کتاب‌هایی که نخوانده‌ام
نوه‌هایی که ندیده‌ام
پیروزی "زن، زندگی، آزادی" در ایران
و شکست کیش ترامپ در آمریکا.

با این همه، مرگ روزی فرامی‌رسد
و مرا با خود خواهد برد.
ولی، تویی که این شعر را پسانگاه می‌خوانی
مرا دوباره جان خواهی داد.


دوم مارس ۲۰۲۴

https://iroon.com/irtn/blog/20072/everyone-is-gone/

Everyone Is Gone

 

Everyone Is Gone

Majid Naficy


Everyone is gone. Strange!
When will my turn arrive?
Perhaps death knows
That many unfinished works
Have still remained:
The poems I have not written,
The books I have not read ,
The grandchildren I have not seen,
The victory of “woman, life, freedom” in Iran
And the defeat of Trump cult in America.

Yet, one day death will arrive
And carry me with it,
But you who read this poem afterwards
Will give me life again.

        March 2, 2024  

 

۱۴۰۲ اسفند ۹, چهارشنبه

از «انوشه» تا «افضلی»: سياوش کسرايی- دنيا/بايگانی تارنگاشت عدالت

تارنگاشت عدالت

از «انوشه» تا «افضلی»

بايگانی تارنگاشت عدالت

یکشنبه، ۰۷ اسفند ۱۴۰۱
 
 
شاعر: سياوش کسرايی
 
برگرفته از: دنيا، نشريۀ سياسی و تئوريک کميتۀ مرکزی حزب تودۀ ايران، سال اول، دورۀ پنجم، ‏شمارۀ ۱، آبان‌ماه ۱۳۶۴
منتشر شده در تاریخ: ۱۰ اسفند ١۳۶۲‏

از «انوشه» تا «افضلی»

نه بدين «دم» و آن، «آن»‏
به ساليان،
نا رام، ‏
پشت چهرۀ  آرام،
بحر و بر، بريدی
طومار علم و آزمون
درنورديدی
و
توفنده دل
چونان موج
خروشان،
ماندی.‏

‏*** ‏
از سپيده تا شامگاه،
از غروب تا پگاه،
مرغان دريايی، مژده می‌دادند،
چرا که ابر سترون باريد
رود خشک، جوشيد
و دريای ساکن
‏ غريد.‏

‏*** ‏
درياييان را
شبچراغ دل تو، رهمنا
و ساحل‌نشينان را
زورق سپيد تو، اميد!‏

‏*** ‏
ناخدا! ناخدا! شب است
شبچراغ تو کو؟!‏
جدايی، دريا درياست
زورق تو کجاست؟!‏

‏*** ‏
مرغ دريا آشيان!‏
به کدام افق پريدی
‏«مرواريد» يگانه!‏
در کدام صدف غنودی؟!‏

‏*** ‏
آه ای کبوتر طوق‌دار!‏
به کدام توده مِه فرو شدی
که سفيدپوشان
هر چه پارو می‌کشند
جز باد به دست ندارند؟!‏

‏*** ‏
من می‌گريم، اما
در غريو مرغک دريا، باز پيامی است
گلخند «ناوی انوشه»‏
در دهان تو شکفت ناخدا
بمان بمان
که فردا
ما بهار را در آغوش می‌کشيم

‏***‏
‏ من می‌گريم و دريا
هم‌چنان
موج بر موج می‌کوبد...‏

سياوش کسرايی
‏۱۰ اسفند ١۳۶۲‏

https://www.edalat.org/node/1331