۱۴۰۵ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

تمام پویه انسان به سوی آزادی‌ست: شفیعی کدکنی/ کمون(نشریه نظم کمونیستی)، شماره ۵۸

 

تمام پویه انسان به سوی آزادی‌ست

شفیعی کدکنی/ کمون(نشریه نظم کمونیستی)، شماره ۵۸ 

چنان که ابر گره خورده با گریستنش
چنان که گل، همه عمرش مسخّر شادی است
چنان که هستیِ آتش اسیرِ سوختن است
تمامِ پویه ی انسان به سوی آزادی است

 

شهرِ خاموشِ من! آن روح بهارانت کو؟
شور و شیداییِ انبوه هزارانت کو؟

می خزد در رگِ هر برگِ تو خونابِ خزان
نکهتِ صبحدم و بوی بهارانت کو؟

کوی و بازارِ تو میدان سپاهِ دشمن
شیهه ی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟

زیرِ سر نیزه ی تاتار چه حالی داری؟
دلِ پولادوش شیر شکارانت کو؟

سوت و کور است شب و میکده ها خاموش اند
نعره و عربده ی باده گسارانت کو؟

چهره ها در هم و دل ها همه بیگانه ز هم
روز پیوند و صفای دل یارانت کو؟

آسمانت، همه جا، سقفِ یکی زندان است
روشنای سحرِ این شبِ تارانت کو؟

اثر: شفیعی کدکنی

http://www.coiran.org/

 

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر