۱۳۹۵ اردیبهشت ۶, دوشنبه

به کارگران!: حمید قر بانی

که جدائی ما،
مرز بین ما،
مرگ ماست!
که خدا و میهن
افیون ما و سنگر آنهاست
که رهائی ما،
 در اتحاد انقلابی ما،
در اتحاد آگاهانه ما،
در اتحاد طبقاتی انقلابی ماست.
may 1


به کارگران!

 حمید قر بانی

کارگر، بر خیز
کارگر، بر خیز
کارگر، از کارگاه به کارخانه
از شهر به شهرستان
از کشور به منطقه
از منطقه به قاره
از قاره به سراسر جهان
متحد شو، سازمان یاب
چون یک مشت شو
آری، سازمان یاب
مسلح شو
بدان  که رهائی در اتحاد توست
رهائی در جنگ طبقاتی توست
به طبقات دیگر،
این زالوهائی که از مکیدن خون تو زنده اند
از خدایان و ادیان شان
از قهرمانان ملی شان ببُر
بی باور شو
به همه چیز که هست
 تا باور بخود و نیروی خویش آوری.
کارگر بدان که تو
باید مرزهای پوسیده
مرزهای خونین از خون تو
مرزهای دین و ملت و جنسیت
مرزهای ابا و اجدادی ات را
به همراه
مالکیت خصوصی برابزار تولید
مالکیت آنها بر جان خویش
خانواده و دولت
و نیز،
قانون های موجود را
در هم شکنی، ویرانی کنی!
که جدائی ما،
مرز بین ما،
مرگ ماست!
که خدا و میهن
افیون ما و سنگر آنهاست
که رهائی ما،
 در اتحاد انقلابی ما،
در اتحاد آگاهانه ما،
در اتحاد طبقاتی انقلابی ماست.
در پیروزی جنگ فرداماست.

کارگر، بر خیز
کارگر، برخیز
کارگر، جنگ ناگزیر
جنگ داخلی ما
بر علیه استثمارگران ما
جنگی که سال هاست
سرمایه داران بر علیه ما آغازیدند
جنگ بزرگ ما ،
ولی؛
ابن بار برای در هم شکستن قوای سرکوبگرشان
که آخرین جنگ جوامع انسانی است
با همه عظمتش
با همه خونین بودنش
و با همه رهائی بخشی اش
در پیش، آری، درپیش است!
در این جنگی که به ابعاد  تمام جهان است
یا ما پیروزی می شویم
و گردن آنها را می شکنیم
یا آنها ما را نابود می کنند
راه سومی در بین نیست.
بدانیم که یا باید پیروز شویم
یا در خون خود غرق گردیم.
ما، فقط ما، اری، فقط ما
می توانیم  و قادریم
این نبرد آخرین،
 نبرد سرنوشت را،
به سرانجام خوشش برسانیم!
اما، پیش از همه
باید که،
 سازمان، سازمان و بازهم سازمان یابیم!
ستاد، ستاد لازم داریم.
ستاد ما، حزب ماست!

حمید قر بانی
 25 آپریل 2016

۱۳۹۵ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

چشم در چشم: جعفرمرزوقی( برزین آذرمهر)

چشم در چشم

mazroughi,jafar,barzin azarmehr!
جعفرمرزوقی( برزین آذرمهر)
در چنین سرمای خشک و
استخوان سوز  ِ زمستانی،
توی گلدان های پر خار و سفالی،
بر سر رف ها،
می زند گویی جوانه ،
-چشم در چشمان برگشته ز خشم  ِ  جن  ِ استبداد-
سبزه ی نوروز ِآزادی !
*
جعفرمرزوقی( برزین آذرمهر)

۱۳۹۵ فروردین ۲۵, چهارشنبه

سکته: جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

سکته

barzin azarmehr (2)









جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

در لفاف دود نفت و
دود گازوییل،
شهر تهران
با تنی که صد هزاران تُن به رگ
خون غلیظ و مرده وبد رنگ،
بر زمین افتاده،
چون فردی که دارد می رود از دست،
نقش همچون نعش برخاک است
هیچ امدادی
ز راهی نیست!
چاره ی این بی‌ستاره ،
چیست؟!
*
جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

۱۳۹۵ فروردین ۲۲, یکشنبه

درنا و دریا: جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)، و زنده آنانی...: جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

sea with bird

درنا و دریا

barzin azarmeh






جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

درنا و دریا

خنیاگری غمین و
پریشان بود،
بر اطلسِ سیاهش
عطری نه از طراوت باران بود،
شوری نه از کشاکش توفان‌ ها،
از جزر زجرناکش
در خلوت کبود
داغی به سینه و
اشکی به گونه داشت…
*
درنای جان به لب،
از هول دیرپایی این جزر
در تعب
می خواند پر خروش:
«ای اژدهای آبی
موجِ دمان
که دیری
بر صخره کوفتی،
و بارها فکندی
لرزه به جان شب،
با چون تویی چه کردند
جزران بوالهوس؟
بر جا چرا نسشتی
بر خود شدی قفس؟
ای سختسر
که ات کرد
این گونه رامسر؟
زد ت که ؟ با چه ترفند؟
سنگ لحد به سر،
لب پر چرا نمی‌زنی؟
قد بر نمی‌کشی؟
طغیان نمی‌کنی؟
شورِنهفته را،
عریان نمی‌کنی؟
شور بر آمدن،
غوغایِ بر شدن،
برآسمان جهیدن،
بر صخره کوفتن؟
در انتظارمعجزه از سوی کیستی؟
درآرزویِ خیزش باد از کدام سو؟
فصل بلند شر
آخر نشد مگر؟...»
***
دریای شب گرفته
از درد کف به لب،
گوید به غمگساری :
«ای مرغ تیز پر!
در موج موج دریا،
تا این سکون هست،
تا شک و ترس و لرز ،
دریا تا نگردد از قطره بارور
قطره تا نگردد
چون بحر پهنه‌ور؛
دریا دلی نگیریم
تا ما ز یکدگر،
از صخره‌ها جهیدن
بر اوج‌ها رسیدن،
وهمی ست
از وصالی،
خوابی
یا خیالی !...»
*
جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

**************
زنده آنانی...

barzin azarmeh







جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)

زنده آنانی که دراستیزه اند،
نه هزارانی که بی‌انگیزه اند!
                *
زندگی پویندگی راه هاست
در غبار بی‌رهی، پا در هوا ست !
                 *
داد را، گر جنگ ، با بیداد نیست
زندگی را، نام ، دیگر بردگی ست

                *جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)

۱۳۹۵ فروردین ۲۰, جمعه

سازش نکن رفیق: صبا راهی

cherikhaye fadaee e khalgh e Iranabbas samakar, book, khosro golsorkhi...khosro ruzbeh2
سازش نکن رفیق
صبا راهی
تن نده
به خفت و خواری تن نده
سازش نکن
متوهم نباش
حتی یک لحظه
حتی یک سر سوزن
امپریالیسم ددخو ست
رژیم اسلامی نوکر آن نیز
مبارزه برای رهایی از یوغ امپریالیسم
و رژیم اسلامی نوکر آن
 عرصه وسیعی ست
وسیع به وسعت میدان جان آزادیخواهان
مقاومت
بعد از آگاهی وشناخت درست از ماهیت امپریالیسم
زندان و شکنجه از هر رقم
 و سر به نیست شدن
 در انتظار
تن نده
به خفت تن نده
سازش نکن
سازش خوارترین راه مبارزه است
توهم نداشته نباش
هیچکس به تنهایی تصمیم نمیگرد

تمام دستورها از بالای  بالاست
بالای بالا هم
میشود امپریالیسم
تن نده
یک سر سوزن هم توهم نداشته باش
امپریالیسم ددمنش است
و رژیم اسلامی نوکر آن
در حیوان صفتی
روی رژیم شاه جلاد
نوکر سرنگون شده امپریالیسم را
سفید کرده است
تسلیم نشو
تو در راهی بزرگ
پر خطر
قدم گذاشته ای
دشمن خلق
بی رحم است و ددخو
قوانین آن نیز
ددمنشانه
عزتِ بوسه بر چوبه دار
  به ز صد سال
زندگی خفت بار
آنها از مقاومت ما
از عدم سازش ما
از تن ندادن ما
و از مرگ با عزت ما
وحشت دارند
چرا که مرگ های با عزت
ریشه های درخت آزادی را
تنومند می کنند
تن نده رفیق
سازش نکن
تسلیم نشو
لحظه ای هم متوهم نباش
امپریالیسم ددمنش است
و
رژیم اسلامی  نوکر با هر جناج و دسته آن نیز
بیاد داشته باش
ما برای "پُست و مقام و آینده نگری"
مبارزه نمی کنیم
سازش نکن رفیق
صبا راهی
فروردین نود و پنج / آوریل دوهزار و شانزده
http://neweshtejat.blogspot.com.au/2016/04/blog-post.html

۱۳۹۵ فروردین ۱۹, پنجشنبه

سروده از فریبا مرزبان: "آهنگ فریبا"



سروده از فریبا مرزبان

با یادی از هم بندی دوران زندان و پزشک معالجم دکتر «مهوش کشاورز» از اعضای سازمان چریک های فدایی خلق ایران- اقلیت، که سالهاست از میان ما رفته است. 
یادش گرامی.

fariba marzban.
















"آهنگ فریبا"

بهار آمد، بهار مستانه آمد
زسوی دلبر و میخانه آمد
بهار آمد به کام دوستداران
رفیقان، یاوران، شب زنده داران
بهار آمد بشوید رنج و محنت
و گرد افشان شود عشق و محبت
بهار آمد، بهار ماندگاران
شود پیدا رخ سبز چناران
بهار آمد که تا بر هم زند این تیره شب
کند آزاد آزاد بلبلان نغمه بر لب
بهار آمد، بهار جاودانه
که زد مهوش سیلی بر زمانه
بهار آمد به آهنگ فریبا
به شور آمیزدش آوای شیوا
بهار آمد، بهار خرم و شاد
شود دلهایمان از غصه آزاد
با یادی از هم بندی دوران زندان و پزشک معالجم دکتر «مهوش کشاورز» از اعضای سازمان چریک های فدایی خلق ایران- اقلیت، که سالهاست از میان ما رفته است. 
یادش گرامی.
http://www.gozide.com/poem/poems_0009.html

زنده آنانی...: جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)

زنده آنانی...

barzin azarmeh






جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)


زنده آنانی...

barzin azarmeh






جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)


زنده آنانی که دراستیزه اند،
نه هزارانی که بی‌انگیزه اند!زندگی پویندگی راه هاست
چون فتد در بی‌رهی ، پا در هوا ست !
داد را گر جنگ با بیداد نیست
زندگی را نامِ دیگر بردگی ست


                *
جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)